رسیدن:  11.03.2013 ؛ نشر :  11.03.2013

یاددهانی کوتاه:
یازدهم مارچ یکی از سیاه ترین روز ها در تاریخ افغانستان می تواند به شمار آید. طالبان در همین روز بود که آن دو تندیس بزرگ بودا را به خاک یک سان کردند و چنان فاجعه یی پدید آوردند که دیگر به هیچ صورت نمی توان آن را جبران کرد!
آن ها دوازده سال پیش تندیس های بزرگ بودا در بامیان را انفجار دادند، که خود انفجار تاریخ بود و ویرانی فرهنگ. شاید دهن کجی بود به سوی آنانی که تا بر سکوی گزافه گویی های خود فراز می آیند ، از تاریخ پنج هزار ساله سخن می گویند و چه ها و چه های دیگر. طالبان در فیبروی 2001 بر نامۀ تخریب تندیس ها را روی دست گرفتند و در یازدهم مارچ با شلیک گلوله های سنگین توپ و انفجار نه تنها آن شکوه و عظمت تاریخ و فرهنگ را نا بود کردند؛ بلکه داغ نگنینی بر تاریخ معاصر افغانستان نیز بر جای گذاشتند. نباید این جنایت را فراموش کرد که دیگر نه برای افغانستان جبران پذیر است و نه هم برای جهانیان!
پرتو نادری


انفجار در خلوت آبی نیروانا

 

در تاریخ هر کشوری و از آن شمار در تاریخ سرزمین ما افغانستان روزهای وجود دارد که می توان ازآن به نام سیاهترین روزهای تاریخ یادکرد. یکی از آن روزها که تاریخ افغانستان با شرمساری به یاد خواهد داشت یازدهم مارچ 2001 است، روزی که طالبان بر پیکر های بزرگ بودا در بامیان آتش گشودند و آن دو یادگار بزرگ تاریخ و فرهنگ را به خاک و خاکستر بدل کردند. حال دیگر شیونی و فریادی، سودی و ثمری در پی ندارد. حتا اگر این تندیسها دوباره هم که قد بر افرازند، نمی توان آن عظمت و شکوه از دست رفته ی تاریخی را به دست آورد.

چقدر شرم آور است، سرزمینی که ادعای تاریخ و فرهنگ چند هزارساله دارد؛ اما برمی خیزد و یکی از با عظمت ترین ، پرشکوه ترین و یگانه ترین یادگار تاریخ و مدنیت خود را به کلوخپاره هایی بدل میکند، بعد پارههای تاریخ خود را می برد به نمک بازار یا نمک مندوی پشاور و به حراج می گذارد. وطن فروشی دیگر چه مفهومی می تواند داشته باشد. باری یکی از گزارشگران بخش انگلیسی بی بی سی تصویر پاره یی  از پیکرۀ بودا را در کامرۀ ویدیویی خود برایم نشان داد و گفت که این پارۀ پیکرۀ بودا در نمک بازار پشاور تا صد هزار دالر خرید و فروش شده و امکان دارد که قیمت آن همچنان افزایش یابد. تاریخ یک سرزمین ناموس آن سرزمین است، آن که تاریخ می فروشد، همه چیز را می فروشد. آن که تاریخ را جعل می کند خود را جعل کرده است و هویت خود را جعل کرده است و هویت جعلی چیزی نیست که بتوان با شناسنامۀ آن در جرگۀ فرهنگ و تمدن جهانی راه یافت.

جایی خواندم که باری پولیس پاکستان خانۀ یکی از فرماندهان با نام افغانستان را که در شهر کویته به سر می رد، بازرسی کرد. پولیس به این گمان بود که این فرمانده در سازماندهی قاچاق مواد مخدر در سطح بالای سروکار دارد و خانۀ او به مرکز این فرماندهی بدل شده است؛ اما پولیس در خانۀ این فرمانده که اتفاقأ به یکی از خانواده های سرشناس افغانستان تعلق دارد، نه هرویین؛ بلکه بخشی از موزیم ملی افغانستان را یافت که جهت انتقال به کشور های عربی وغربی آماده شده بودند. در این گزارش از سرنوشت این آثار چیزی گفته نشده بود.

طالبان در آخرین روزهای فبروری2001 خود را آماده کردند تا تندیس های بودا را ازمیان بردارند. چنین تصمیمی وجدان بشریت را تکان داد و بحث داغی را در رسانه های جهان برانگیخت، یادم می آید ایمل پسرلی گزارشگر بخش پشتوی بی بی سی در گفتگو یی با وکیل احمد متوکل وقتی او را در پیوند به این امر به اصطلاح سوال پیچ می کرد ،متوکل معتدل! پاسخی نداشت تا این که با لحن خشم آلودی گفت: وروره ته د بتانو مدافع یی؟

البته پیش از این منارچکری یگانه منار دورۀ بودایی افغانستان نیمه شبی در دامنه های خردکابل با صدای دردناکی فروافتاده بود. باشنده گان منطقه نیمه شبی چنین صدایی را شنیدند و اما نمی دانستند که کمر یکی از ستون پایه های تاریخ دورۀ بودایی افغانستان شکسته است. طالبان تا آخر نپذیرفتند که منار چکری را از میان برداشته اند؛ اما مردمان محل گفته بودند که صدایی را که آن ها نیمه شبان شنیده اند، صدایی بوده از یک انفجار بزرگ.  یکی از باشنده گان چکری گفته بود: من نمی دانستم که این منار چقدر اهمیت دارد؛ اما مردمان دهکدۀ ما خوش بودند که چنین منار و یادگار تاریخی در منطقۀ آن ها وجود دارد. این روزها در پیوند به منار چکری کمتر سخن گفته می شود، گویی ظاهراً همه گان پذیرفته اند که گویا آن منار خود فروافتاده است. درحالی که منارچکری نخستین قربانی جهالت طالبان است، شاید به دلیلی این که یکی از یادگارهای مدنیت بودایی افغانستان بود.

گاهی چنین اندیشه هایی نیز مطرح شده است که پاکستان با اجرای یک برنامۀ منظم در تلاش آن بود تا به وسیلۀ طالبان هرگونه مظاهر آثاردورۀ بودایی در افغانستان را نا بود کند تا نشان دهد که اساساً افغانستان در مدنیت بودایی سهمی ندارد. افزون بر این بزرگترین بیدادی که در زمان طالبان جریان داشت، کاوش های غیرقانونی ساحات باستانی بود. شاید بتوان گفت در آن سالها کمتر ساحۀ باستانی در افغانستان وجود داشت که ازغارت کاوشگران غیر قانونی در امان مانده باشد. چنین کاوش هایی به گونۀ گروهی و برنامه ریزی شده اجرا می شدند. طالبان خود به دزدان ساحات باستانی اجازۀ چنین کاری را داده بودند. باری یکی از والیان طالبان در بادغیس گفته بود که آن ها خمس آثار به دست آمده از کاوش های غیر قانونی را دریافت می کنند. این خود به این مفهوم است که طالبان به هر گونه کاوش های غیر قانونی که اجازه داده بودند. البته آنهای در قلمرو حاکمیت طالبان چنین کاوشهایی را انجام می داند گروهای مشترک طالب پاکستانی بودند.

در آخرین سال های حاکمیت طالبان گروه های دیگری به نام ملنگان به غارت زیارتگاه ها می پرداختند. گروه ملنگان که من ازغارتهای تاریخی- فرهنگی آنان گزارشهای در رادیوی بی بی سی داشتم ، به زیارتگاهها می رفتند، ختم و خیرات می کردند و مردمان گرسنۀ منطقه را نان و آبی می داند و بعد شبانه ها به کاوش می پرداختند. طالبان کاملاً از چنین رویداد هایی آگاه بودند و حتا می توان گفت که چنین جنایت هایی در تفاهم با آنها صورت می گرفت.در حالی که در سنت های مردم افغانستان بی حرمتی به زیارتگاهها کار نکوهیده یی است. در آن زمان گزارش های وجود داشت که حتا زیارت پیر کیدانی در کنار فروشگاه بزرگ نیز به وسیلۀ گروه ملنگان کندن کاری شده بود.

قاچاق آثار باستانی افغانستان ازهمان دوران مجاهدین تا امروز به یکی از پر درآمد ترین معامله های بازارگانی در منطقه وجهان بدل شده است که اوج آن به سالهای حاکمیت طالبان برمی گردد. چنان که گزارش های وجود دارد که پول به دست آمده از قاچاق آثار باستانی افغانستان در آن سال ها بیشتر از پول قاچاق مواد مخدر بود.

گزارشی وجود دارد که نصیرالله بابر، پدر معنوی طالبان باری پروفیسوراحمد دانی باستان شناس معروف پاکستان را به خانۀ خود می خواهد تا آثاری تاریخی را که او در خانه دارد، ببیند و ارزشیابی کند. احمد دانی در یکی از گفتگو های خود بیان داشته بود که او آثار زیادی از موزیم ملی افغانستان و از آن شمارعاج های بگرام را در خانۀ او دیده که برایش شگفتی انگیز بوده است. گفته می شد که خانهء نصیرالله بابر و بی نظیر بوتو در آن سالها به گونه یی به موزیم آثار تاریخی افغانستان بدل شده بودند.

طالبان در یازدهم مارچ ماموریت خود را تکمیل کردند و دیگر جای آن دو تندیس با شکوه ایستاده، دو حفرۀ بزرگ بر جای مانده است که نسل در نسل یادگاری سفاهت تاریخی و فرهنگی آنان را به نمایش می گذارد. رویداد شرم آور تخریب تندیس های ظاهراً بخش دیگری از ویرانگری فرهنگی- تاریخ طالبان را از نظر ها پنهان ساخت. در حالی که فاجعه در این پیوند ژرفا و گسترده گی بیشتری دارد. پس از تخریب تندیس ها من گفتگویی داشتم با مولوی عبدالرحمان هوتک، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، او در این گفتگوی که در بخش گزارش های فرهنگی افغانستان در برنامۀ آسیای میانۀ بی بی سی نشر شده است؛ گفت که طالبان پیش از تخریب تدیس ها بودا در بامیان بخشی از موزیم افغانستان را نیز از میان برده بودند. به گفتۀ او طالبان در چند روز دست کم دوصد و پنجاه تندیس گوناگون دیگر را در موزیم ملی افغانستان نیز تخریب کردند. در پیوند به این بعد ویرانگری فرهنگی طالبان کمتر سخن گفته می شود. در حالی که ارزش فرهنگی و تاریخی این آثار کمتر از منار چکری و تندیس های بزرگ بودا در بامیان نیست. هوتک در این گفتگو بیان داشت که طالبان کوشیدند تا تمام آثاری را که به گونه یی تصویر انسان در آنها وجود داشت، نا بود کنند، حتا آثار فلزی از این گونه را. پرسیدم که تندیس های سنگی را که شکستانده اند، آثار فلزی را چگونه نا بود کرده اند؟ با خندۀ طنز آلودی گفت: به زور ایمان!

باید بگویم که مولوی عبدالرحمان هوتک در نظام طالبان یکی از مخالفان جدی تخریب تندیس های بودا بود. او در نظام طالبان مرد استثنایی بود و به سبب همین مخالف با تخریب های تندیس ها بود که او را از مقام معینیت وزارت فرهنگ سبکدوش کردند. بعداً او را به مدیریت قونسولگری وزارت خارجه گماشتند که در آن زمان عملأ یک بخش فلج بود. پس از برکناری او بود که تندیس ها تخریب شد.این نکته را باید بگویم که او به مجلۀ فرهنگ نشریۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ اجازۀ باز نشر داد و خود با دست اندرکاران مجله و شماری از کارشناسان عرصۀ باستان شناسی همکاری نزدیک داشت. درست به یاد ندارم که مجلۀ فرهنگ در زمان طالبان چند شماره به نشر رسید؛ اما در یکی از شماره های آن تصاویری از ساحات باستانی و کتیبه های تاریخی به نشر رسیده بود که چنین چیزهایی در آن زمان خود حادثۀ مهم فرهنگی به شمار ی آمد.

پس از تخریب تدیس ها نشریۀ تند رو ضرب مومن وابسته به یکی از گروهای هراس افگن پاکستانی سالنمایی را به نشر رساند زیرنام بت شکن کلندر. ضرب مومن پیش از این در کابل نیز چهره نموده بود، چنان که در نخستین روز های رسیدن طالبان به کابل، ضرب مومن بر دیوارهای خون آلود و زخمین کابل نوشته بودند: کامیابی مبارک هو!. گروه ضرب مومن در سالنمای خود تخریب تندیس های بامیان را به خواننده گان خود مبارک باد گفته بود و تصاویر مراحل گوناگون تخریب و انفجار تدیس ها را به نشر رسانده بود که دیدن چنان تصاویری تمام غم و مصیبت جهان را در دل و روان انسان بیدار می ساخت. این سالنما در بازارهای پشاور و شاید هم شهرهای دیگر پاکستان به فروش می رسید.  روزی در منطقۀ بورد در شهر پشاور یکی از جوانان پناهندۀ افغان با شور و فریاد این سالنما را به فروش می رساند و فریاد می زد: بت شکن کلندر! بت شکن کلندر! و بسیار علاقه داشت تا مردم به تصاویر آن توجه کنند.

پیر مرد مهاجری که از کنارش می گذشت گفت: بچیم! جوان ایستاد و در اندیشۀ آن شد که شاید پیر مرد می خواهد یکی از این سالنما ها را بخرد؛ اما مرد روزگار دیده برای جوان گفت: بچیم اگر هم که می فروشی این همه فریاد مزن! این همه فریاد مزن!!!

گویی فریاد جوان در گلویش خشکید و خاموش ماند! نمی دانست چه بگوید! شاید تازه متوجه شده بود که ضرب مومن فرهنگ او را خرد و خمیر کرده و تاریخ او را به سنگ اره هایی بدل کرده و حال به وسیلۀ خود او آن را به فروش می رساند، آن هم در پاکستان. یعنی این پاکستان گویا بی تاریخ بازار فروش تاریخ شماست! در آن زمان طالبان، جشن نوروز را تحریم کرده بودند و تقویم خورشیدی را که همان تقویم جلالی است، باطل اعلام کرده بودند! روزهای دردناکی بود، این ماجرا روز ها ذهنم را آزار می داد تا این که این شعر در من ایجاد گردید، هرچند مصیبت چنان ابعاد گسترده و ژرف دارد که بتواند در چنین شعر های ساده بیان شود:

سالنمای بت شکن

نوروز مرده است
و بر نطع خون آلود آفتاب
انبوه کرگسان سیاهی
از جمجمۀ ماه واستخوان ستاره گان
سفره آراسته اند
نوروز مرده است
و دیگر هیچ کسی
زنده گی را
و روشنایی را
با نفس های آفتاب اندازه نمی گیرد
و دیگرهیچ کسی نمی داند که آفتاب درسرزمین من
در سه صد و شصت وپنج روز
چند قرن پیر می شود

نوروز مرده است
و دیگر هیچ کسی نمی داند
که در مراسم اعدام آفتاب
گلولۀ نخستین را چه کسی شلیک کرد
از جماعت شیطان

نوروز مرده است
و انبوه سوگواران شرمسار
در خلوت آبی نیروانا
تنها صدای انفجاری را شنیدند
که ذهن چندین هزار سالۀ تاریخ را
ازهم متلاشی کرده است
وقتی که ضرب مومن
حراج اندام پاره پارۀ ما را
در چارراه توطئه
در چارراه سالنمای بت شکن
فریاد می زد
نوروزمرده بود
و مرده گان قرن های دور
در گورستان های کهنه از شرم لرزیدند
و هزار و چند بار دیگر مردند
وقتی که ضرب مومن
بر پیشانی شکستۀ کابل
با خط جلی نوشت:
کامیابی مبارک هو!!!

اپریل دو هزار یک
شهر پشاور
***

 

 

فاجعه را فراموش نکنيم !

 

مطالب اختصاصی به مناسبت پنجمين سالروز نابودی بوداهای باميان

 

 

از گفته های بودای بزرگوار

 

 

گفت و شنود ها :

 

شادروان استاد جاويد در بارهء بودا و باميان

 

لطيف ناظمی: ترور تاريخ

 

آنا ماريا شمل : اقبال را به ياد آوريم

 

نانسی دوپری:... ميراث های تاريخی افغانستان

 

پوهنوال باوری: د بودايې نړۍ سپيڅلۍ حرم

 

حمید عبيدی: مقطع طلايی تاريخ

 

حميد عبیدی : دو ديدار

 

سلیمان راوش: تندیس های بامیان مجسمه های بودا نیستند
 

 

سميع حامد : از سنگ تا سنگواره

 

ص. سياه سنگ : نيلوفرهايی برای بودا

 

بيرنگ کهدامنی : تنديس بودا - شعر

 

غفور ليوال :دافغانستان وركې خزانې

 

رزق رويين: بودای باميان - شعر

 

به جنايت در حق تاريخ و فرهنگ نبايد اجازه داد- اعلاميهء فرهنگيان افغانستان

 

آسمايی در پاسداری از ميراث های تاريخی

موزيم ملی از بنيادگذاری تا بربادی

سرنوشت آثار طلاتپه و آثار گران بهای ديگر موزيم ملی  در زمان تجاوز شوروی

 

د يوې ستري کلتوري غميزي په ياد