مصاحبه کننده حميد عبيدی

WWW.Afghanasamai.com

 ترور تاريخ

 گفت و شنود با لطيف ناظمی

 

u    استاد ناظمي ،  وقتي از ارزش سخن به ميان مي آيد ، معمولاً در اذهان بهاي پولي يك شي خطور ميكند. همين روزها با دوست با دانشي صحبت داشتم . او اين نكته را تذكر داد كه متأسفانه در افغانستان در دروس مكتب و پوهنتون اصلاً در بارهء ارزش ، سيستم ارزشها ، ارزش تاريخي ، ارزش هنري ، ارزش فرهنگي ، ارزش ملي و ارزش عموم بشري سخني مطرح نبود. اگر شما موافق باشيد ، بياييد سخن را از همين جا شروع كنيم .

 

n ارزش ، تنها بهاي مادي شي نيست ، بل ناظر بر بهاي معنوي هم هست ، از همينروست كه در فرهنگها ارزش را جز بهاي پولي ، به قدر برازنده گي ، ارج ، شايسته گي ، زيبنده گي ، قابليت ، استحقاق و اعتبار هم معني كرده اند. پس ارزش افزون بر قيمت مادي شي ، بها و ارز معنوي متاع هم هست. هنگامي كه ميگوييم سخن فلاني برايم ارزش دارد و يا لحظه هاي پرارزشي را با شما گذشتانـــــده

 

ام ، از قدر و قابليت حالات معنوي سخن ميزنيم ، حالاتي كه در ماركيت و بازار و با ملاكهاي صرافان و بازاريان و بازرگانان قيمت گذاري نميشوند. از همينجاست كه پيكره هاي بودا در باميان جز بهاي مادي خويش ، ارزشهاي معنوي فراواني را نيز دارا بودند. اين ارزشها را ميتوان چنين فشرده ساخت :

1-ارزش تاريخي ؛

2-ارزش فرهنگي ؛

3-ارزش معماري و هنري ؛

4-ارزش ملي و بين المللي ؛

5-ارزش مذهبي ؛

6-ارزش مادي و اقتصادي .

ارزش تاريخي :

هر اثري كه از روزگاران پيشين بر جاي ميماند ، قدر تاريخي مييابد و هر قدر سالها و سده هاي بيشتر برآن ميگذرد بر ميزان ارزش آن افزوده ميشود، اگر اين متاع يك پارچهء سفال باشد يا ساختماني باشكوه ، يك پيكره باشد يا يك سكه ، يك دستنويس باشد يا خنجري زنگ آلود . ازاينرو پيكره هاي باميان كه يادگار سده هاي پنجم تا ششم ميلادي بودند و يكهزار و پنجصد سال ديرينه سال اند ، ارزش تاريخي فروان داشتند.

ارزش فرهنگي :

ما مدنيتها و فرهنگهاي گونه گوني را پشت سر نهاده ايم ، مدنيت اوستايي ، مدنيت التقاطي يوناني - باختري ، مدنيت بودايي و سرانجام مدنيت و فرهنگ اسلامي را داريم. هريك از اين فرهنگها بر هويت ما و بر هستي جمعي ما مُهر و نشان خود را برجاي نهاده اند. اگرويرانه هاي شهرك آي خانم در ملتقاي آمو و كوكچه يادگار مدنيت يوناني است ، هزاران پيكرهء بودا و آثار ديگري كه از اين آيين به گونهء منقول و غير منقول براي ما به ميراث رسيده اند ، يادگاراين فرهنگ و مدنيت اند و از مسجد خواجه محمدپارسا تا مسجد زيارتگاه و مدرسه و مصلاي هرات  و هزاران اثر كوچك و بزرگ ديگر يادگارهايي از فرهنگ اسلامي اند. پس هويت ما مجموع اين مدنيتها و فرهنگهاست و به دوران خيلي دورتر و پيشتر از شيوع اسلام ميرسد .

 هريك از ارثيه هاي بازماندهء فرهنگي به تناسبهاي مختلف ارزش فرهنگي دارند و در اين ميان پيكره هاي باميان به خاطر عظمت و سترگي ، به خاطر منحصربه فرد بودن ، به خاطر شكوه و جلال خويش از آثار فرهنگي بي بديل تاريخ بودند و ارزش فرهنگي بيشمار داشتند.

ارزش ملي و جهاني :

براي اين كه پيكره هاي باميان مانند همه ارثيه هاي فرهنگي به ملت ما تعلق داشتند و هر فرد كشور در ملكيت آنها سهيم و بهاي مادي و معنوي آنها را از آن خود ميپنداشت ، ازينرو داراي ارزش ملي معتنابهي بودند. ملت ما هماره با داشتن آنها بر خود باليده است و با چاپ عكسها ، پوسترها و اطلاعات پيرامون آنها بر افتخارات ملي خود افزوده است. اين پيكره ها يادگار دوران درخشان مدنيت كشورماست ، يادگاري روزگاراني كه كاروانهاي بزرگ ابريشم از چين به سوي ســـيـــردريـــــا و بــــا عبور از بلخ و باميان ، به

كشورهاي تركستان و هند و تاتار ميشتافتند ، يادگار مدنيت كوشانيها و هنرگندهارا  است.

همهء جغرافيانويسان اسلامي از باميان و پيكره هاي آن با ستايش يادكرده اند. در حدودالعالم ميخوانيم كه : " باميان شهري است به حد ميان گوزگانان و حدود خراسان و بسيار كشت و بزر ( اينجا را به گمان خواندم كه شايد درست نباشد ) است و رودي بزرگ بر كنار او همي گذرد و اندر وي بت سنگين است ، يكي را سرخ بت خوانند و يكي را خنگ بت .

ياقوت در بارهء بتهاي باميان مينويسد : در آنجا بتخانه يي است بسيار بلند ، بر ستونهاي استوار و در آن شكل همه پرنده گان كه خداوند آفريده است نقش گرديده است و بر سطح كوه دو بت بزرگ از پايين تا قلهء كوه كنده شده است كه يكي را سرخ بد و ديگري را خنگ بد مينامند و آنانرا در تمام جهان همتايي نيست". عنصري ملك الشعراي محمود غزنوي ، منظومهء سرخ بت و خنگ بت را ميسرايد و ابوريحان بيروني كتاب " حديث الصنمي باميان  را مينگارد . دهها شاعر و سخنپرداز ما از فرخي و عسجدي تا سيف اسفرنگي و خاقاني  در وصف اين پيكره هاي زيبا زبان به ستايش ميگشايند .

از سيف اين بيت در دست است كه خنگ بت را به نادان تشبيه كرده است :

مردم نادان اگر حاكم داناستي

شحنهء يونان بدي خنگ بت باميان

تاريخ ما از باميان ، از اين شهر عتيق با مينارهاي ويران شده ، سردابه ها و مغاره هاي بيشمار آن ، از صومعه هاي آن، از نقاشي ها و صورتهاي نقش شده بر رواقها و ايوانهاي آن با اعجاب سخن ميزند و مجموعهء اينها ، ارزشهاي ملي اين آثار را ميرسانند . افزون بر آن اين آثار كه دارايي ملي اند ، از سوي ديگر به خانوادهء فرهنگ بشري نيز تعلق دارند و از ارزشهاي جهاني نيز برخوردار اند .

از آن زمان كه راهب چينايي  Fa Hsien در سال 400 ميلادي آهنگ باميان كرد تا سال 1999 كه "پاول بوخرر"  كارشناس سويسي به ديدار اصنام باميان شتافت براي ميليونها سياح و جهانگرد و زاير و پژوهشگر و شرقشناس از اين پيكره ها ديدار كردند ، هنر آن را ستودند و با نظارهء آنها به شگفتي اندر شدند. هيوان سانگ Hsuen Tsang"  كه سالهاي ( 644-629 ) را در هند ميگذراند ، در سال ( 632 ) به بازديد باميان شتافت و از سلطنت Fen-yen-na يا باميان در سفرنامه اش نوشت ، از رسم و رواج مردم بومي آنجا ، از دهها معبد بودايي باميان و از دو پيكرهء ايستاده و پيكرهء سي متري بودا كه در ميان آن دو خوابيده است ، از نقاشي هاي حيرت انگيز رواقها و ايوانها و از زينت هاي طلايي پيكره ها كه در اشعهء آفتاب چنان ميدرخشيدند كه چشمها را خيره ميساختند ، حكايت كرد.

سال ( 727 ميلادي )  زاير كوريايي Hui Chao پس از هفت روز راهپيمايي از كاپيسا به سوي شمال ، به مركز سلطنت باميان رسيد ، از شاه نيرومند آن سخن راند و از لشكر آراستهء شهريار آن و از سه تنديس بودا كه باشكوه ترين پديده هاي هنري اند. همو بود كه نوشت مردم باميان ريش خود را ميتراشند ، موي سر را كوتاه ميكنند و زبان شان به گونهء ديگر است.

از همان روزگاران اين دو ساكن خاموش مورد اعجاب و تحسين جهانيان بوده اند . در همهء دايره المعارف هاي گيتي از اين دو سخن رفته است و جامعهء جهاني آنها را به خانوادهء بشري و به فرهنگ جهاني منسوب دانسته است و بدينسان پيكره هاي بودا در باميان هم داراي ارزش ملي و هم داراي ارزش بين المللي بوده اند.بيجا نبود كه با شنيدن خبر نابودي اين آثار ، جامعهء جهاني بر خويشتن لرزيد ، مسلمانان و غيرمسلمانان جهان برآشفتند و چنين عملي را وحشتناك خواندند و با تحقق آن به جدال برخاستند.

خلق بيشماري در هند و نيپال و كشورهاي ديگر به بازارها و جاده ها ريختند و دست به تظاهرات زدند. موزيم هنرنيويارك و برخي از موزيم هاي اروپايي در پي خريداري آنان افتادند.

مفتي نامبردار مصري شيخ نصر فريدواصل گفت : ‌ ‌هيچ دكتوريني در اسلام ويراني آنها را مجاز نميداند ، وجود آنها نميتواند اهانتي به اسلام شمرده شوند ، آنها پديده هاي تاريخي اند و هرگز اثرزيانبخشي برباورمسلمانان ندارند.

و چون فاجعه اتفاق افتاد ، جلسهء عمومي سازمان ملل آن را " ضايعهء جبران ناپذير براي بشريت " خواند و  يونسكو ويراني آنها را " فاجعهء فرهنگي " ناميد . سين گوپتا Sengupta " باستانشاس  هندي با شنيدن اين خبر گفت  : " من به راستي از ويران كردن زيباترين پيكره هاي بودا در جهان به شدت تكان خوردم و برخود لرزيدم" . اين مرد با همكاران ديگر خويش ، از سال ( 1969 ) تا سال ( 1977) ، در مدت نه سال از ماه اپريل تا سپتامبر ، مرمت و حفريات آن دو پيكره را با ياران خويش بر دوش داشت و همينها بودند كه پس از آسيبهاي كه از زمين لرزه و آفات گوناگون بر بت ها رسيده بود ، از خطرهاي احتمالي نجات شان دادند و از سويي هم با حفريات دليرانهء خويش ، پاهاي دو پيكره را از زير سنگريزه ها بركشيدند و بر طول آنها افزودند و بدينسان ، دايره المعارفهاي جهان را سزاور تصحيح و تجديد نظر ساختند.

ارزش هنري :

پيداست كه اين آثار هم از نظر معماري و ساختماني و هم از نظر هنري بي نظير و بي بديل و بي همتا بودند. در هيچ سرزميني در سينهء يك كوه آنهم بدين عظمت و شكوه مجسمه  و تنديسي ديده نشده است. با آن كه در درازاي زمان و با يورشها و تاراجها آن دو آسيب فروان ديدند ولي باز هم  در هر دو پيكرهء 55 متري و 38 متري نمونه يي از ظرافت ، تناسب ، تناظر و زيبايي هاي هنر هيكل تراشي به چشم ميخورد. مجسمهء عظيم و غول پيكري كه بيست انسان ميتوانستند بر فرق سر وي بياستند چنان از تناسب و ظرافت بهره داشت كه هيچ ناقد خرده گيري را ياراي اعتراض و انتقاد بر آن نبود و هر بيننده را به گونه يي به شگفتي واميداشت .

هر نگرنده يي از خويشتن ميپرسيد : آيا هزار و پنجصد سال پيش از امروز ، در شرايط و امكانات محدود آن روزي چه گونه اين همه هنر ، تناسب و زيبايي در تشكل آنها جمع شده اند ؟

ارزش مذهبي :

پيكره هاي باميان به آيين بودايي تعلق داشتند و چون سترگترين و بزرگترين تنديس هاي بودا در جهان بودند. ازينرو از اهميت مذهبي بيشتري برخوردار بودند و بوداييان با حرمت و تقدس خاصي بدانها داشتند. در سالهاي امنيت و آرامش كشور ، گذشته از جهانگردان ، زوارّان بودايي از كشورهاي مختلف به زيارت آنها مي شتافتند. اگر اين پيكره ها ، پس از شيوع اسلام در كشور ما ، هرگز پرستيده نشدند و چون پديده هاي شگرف فرهنگي و هنري و ارثيه هاي ملي شمرده ميشدند ، اما از نگاه بوداييان ارزش مذهبي عظيم داشتند و ويران كردن آنها افزون بر آن كه جنايت فرهنگي نابخشودني است ، اهانت به باور ميليونها انسان گيتي نيز به حساب مي آيد.

ارزش مادي و اقتصادي :

دشوار است كه ارزش مادي چنين آثاري را تعيين كرد كه منحصر به فرد اند و نمونهء ديگري ندارند تا بهاي شان را با مقايسه دريافت. اما هنگامي كه يك مجسمهء ظاهراً يك متري بودا به يك ميليون دالر در افغانستان به فروش ميرسد ، پيداست كه بهاي مادي اين دو اثر و پيكرهء خوابيدهء بودا در تپهء سردار غزني كه شانزده متر درازي آن بود به چه ميزاني بلند ميرود. از آن گذشته پيكره هاي بودا در باميان از عجايب جهان بودند و از شمار يكي از عجايب هشتگانهء جهان و مشتاقان شگفتي هاي جهان پيوسته هواي ديدار آنها را در سر داشتند. در سالهاي امنيت كشور ، صدهاهزار تن از سراسر گيتي آهنگ باميان ميكردند و در اين درهء زيبا به مشاهدهء بت هاي باميان ميپرداختند و از اين طريق پول هنگفتي بر عايد ملي ما افزود ميگشت كه خاينانه اين باب را نيز بستند  و گذشته از جنايت به تاريخ ، فرهنگ و هنر ، به عايد ملي و قلم مهم اقتصادي كشور نيز جفاي عظيم روا داشتند و ضربهء وحشتناكي بر پيكر روند جهانگردي در كشور ما زدند

 

u     گفته ميشود كه در ( 23 ) سال اخير چند مصيبت بزرگ  بر گنجينه هاي آثار تاريخي و فرهنگي كشور ما وارد شده است.  در اين ميان اتهامات و ضداتهامات زيادي مطرح شده اند و يك مقدار ابهام نيز پيرامون آنها وجود دارد . لطفاً بر اين سير قهقرايي به گونهء كوتاه روشني بيندازيد ؟

n نه تنها در بيست و سه سال اخير كه در طول تاريخ ، مصيبتهايي بر آبدات تاريخي و ارثيه هاي فرهنگي ما وارد شده است ، كه حزن انگيز و تأثرآور بوده اند و ذكر همهء آنها سخن را به درازا ميكشاند. تنها گفتني است حملهء چنگيز ، شهر هاي باستاني نامبرداري را چون هرات و بلخ و بخارا  ، ويران ساخت و همهء دژها و باره هاي نظامي را يكسره نابود كرد و چون به باميان رسيد و " موتوگن"  [ موتوچن ] ، كشته شد ، چنگيز چنان خشمگين گشت كه فرمان داد همه شهروندان باميان را از دم تيغ بگذرانند ، جنين را  از شكم مادران

بيرون آورند و از دم تيغ بگذرانند و جانوران و چهارپايان را نيز سلامت نگذارند. او حتي دستور داد كه در اين شهر هرگز نبايد كسي زيست كند و يا بنايي آبادان گردد. چنگيز اين شهر را " شهر ملعون " خواند و به روايت لسترج ، آن را به مغولي " موبلق " ناميد ، اما با اين همه بتهاي باميان را ويران نكرد ، همانگونه پس از وي محمود غزنوي كه لقب محمود بت شكن را كمايي كرده بود به بتهاي باميان متعرض نگشت و اورنگزيب كه گويي امر تخريب آنها را داده بود ، پس از شكستن پايي از يكي از اين اصنام ، سخت نادم و پشيمان گشت و امر توقف انهدام را داد. پس از آن چه شاهان متعصب و يا باورمند به معتقدات اسلامي كه براين سرزمين فرمان راندند ، از كنار تنديسهاي باميان بر اسپ هاي هموار و لشكرهاي نيرومند گذشتند و هرگز دست به آزار آنها از آستين بيرون نياوردند.

در سدهء حاضر هم اگر كساني دست به جنايت فرهنگي زدند هيچگونه توجيه اسلامي و مذهبي نداشته است و بيشتر بر انگيزه هاي سياسي و يا در سمت و سوي مطامع آزمندانهء بيگانه گان چنين گناهي را مرتكب شده اند. به گونهء نمونه امير عبدالرحمن كه بخشي از مصلاي هرات را كه نمازگاه مسلمانان و از ساخته هاي تيموريان هرات بود به استشارهء انگليس ها و بدين بهانه ويران ساخت كه گويا روسيهء تزاري انديشهء سنگرگرفتن در پناه مصلي ها را دارد. يا هنگامي كه انگليسها چهارچته و بالاحصار كهن كابل را تخريب كردند ، هرگز انگيزه يي جز اهانت به هويت فرهنگي ما ، مراد ديگري نداشتند .

پس از آغاز اين سده به نشانه هايي از فرهنگ ستيزي و فرهنگ زدايي برميخوريم - بي اعتنايي به تاريخ و فرهنگ و حتي امحاي مواريث فرهنگي ، قلب تاريخ معاصر كشور ، كتاب سوزي و گونه گون خيانت هاي فرهنگي ديگر را ، تاريخ معاصر ما گواه بوده است . اگر يكي شماري از مناره هاي با شكوه مصلاي هرات را ويران ميسازد ، ديگري كتيبه هاي برجامانده از نيكان ما را در درياي آمو پرتاب ميكند ، اگر يكي به دزدي و قاچاق آثار باستاني دست ميزند و يا حفريات غيرقانوني ميكند ، ديگري كتابهاي روشنگرانه را به اين بهانه كه كتب ضاله اند طعمهء آتش ميسازد و سرانجام فرهنگ ستيزان به محراق خيانت ميرسند و نه تنها به فرهنگ بومي ما بل به بخشي از فرهنگ جهاني خيانت ميكنند.

اگر استعمارگران انگليس، چهارچته را ويران ميكند و بر بالاحصار تاريخي يورش ميبرد ، طالبان با طياره هاي بم انداز ، مينهاي ضدتانك و يكهزار و پنجصد كيلوگرام مواد منفجره به جان گنجينه هاي بي بديل ما ميافتند و به رغم همه هنجارهاي فرهنگ ، مدنيت و حقوق انساني ، در برابر تاريخ و در برابر جامعهء جهاني با خيره سري ميايستند.

سالهاي سي سدهء ما ، دشمني ديگري با آبدات تاريخي ما صورت گرفت . والي هرات امركرد كه قلعهء اختيارالدين را كه يادگاري از امراي كرت و قلعه و دژ بسيار عظيم و با شكوهي است ويران سازند. گفته ميشد كه اين دستور را حكمرانان كابل صادركرده اند. صدها سرباز را گماشتند تا اين ميراث برجاي مانده را از ميان بردارند. از بام تا شام دستهء موزيك بلديه را گماشته بودند تا آهنگ هاي حماسي و شورانگيز بنوازند و سربازان را تهيج كنند تا هرچه زودتر اين فاجعه را به فرجام رسانند ، بخشي از اين كهن دژ ويران گشته بود كه فرمان توقف داده شد. گويا مردان فرهنگ دوست خيّري دست تضرع به دربار برداشتند و از مقامات خواستند تا عنان اين ضايعهء فرهنگي و تاريخي را از همينجا بگيرند. تقاضاي آنان پذيرفته شد و پيش از آن كه قلعهء اختيارالدين يا ارگ هرات كاملاً منهدم گردد ، دست نگهداشتند ، ولي همواره اين پرسش ورد زبان همه بود كه منظور اساسي از تخريب آن چه بوده است ؟ آيا در جهان دولت ديگري را سراغ داريم كه به دست خويش تيشه بر اصل و ريشه و هويت خويش زده باشد؟

در بيست و سه سال اخير نيز ستمي كه بر فرهنگ و مواريث فرهنگي ما رفته است ، سخت عظيم و تكان دهنده بوده است. بهار سال 1358 برآن شدند تا موزيم كشور را در خانهء سردار محمد نعيم انتقال دهند و محل موزيم را به كشتارگاه خادنظامي ببخشند. بسياري از كارشناسان ما با اين عمل مخالف بودند ، ما تقاضا كرديم تا مسببين را از اين عمل ناشايست و عجولانه منصرف سازيم. اما سودي نبخشيد. در آخرين تلاشها ، پيشنهادي تهيه ديديم تا به امين بسپارند و او را از اين عمل بازدارند ، اما نه تنها د ركنار پيشنهاد نوشت : " اهميت ندارد ، آثار را انتقال دهيد " ، بل بر مخالفين كه جهت صلاح فرهنگ و هنر كشور بودند  ، سخت برآشفت ، يكي از كساني كه چوب اين خشم نابجا را خورد من بودم. روز 31 حمل سال 58 ، فردي به دفتر من در رياست كلتور وزارت اطلاعات و كلتور آمد و موضوع انتقال را به ميان آورد. او خود را از كميتهء شهر معرفي كرد. من بازهم به آسيب پذيري آثار اشاره كردم. او در فرجام از من خواست تا بار ديگر خانه يي را كه قرار است آثار موزيم به آن منتقل شوند ، بازديد كنيم. من در جواب گفتم كه خانه را ديده ام ، هرگز براي اين منظور مناسب نيست و اصولاً هيچ خانه يي در كابل در خور آن نيست كه موزيم در آنجا ، انتقال كند ، چون در همين ساختمان فعلي با همهء وسعت آن ظرفيت نمايش همهء آثار را نداشته و ناگزير بخش اعظم دارايي موزيم در تحويلخانه ها و انبارها اند. اما او به اصرار از من خواست كه بار ديگر به ديدار محل آيندهء موزيم برويم. با هم از وزارت اطلاعات و كلتور بيرون شديم و در موتري نشستيم. دو تن ديگر كه در انتظار ما بودند نيز در كنارم جاي گرفتند. موتر حركت كرد و به جاي آن كه به سوي خانهء سردار نعيم رود به سوي صدارت به راه افتاد. چون علت را پرسيدم با خشونت گفت : " رفقا منتظر شما اند " و مستقيماً مرا به " اكسا " بردند و از آنجا پس از يكهفته به پلچرخي كشانده شدم. چون از زندان رها شدم ، گفتند ، فرداي آن روز يعني اول ثور با وحشت تمام، همه آثار را مثل پياز و كچالو به موترهاي لاري ريختند و موزيم را تخليه كردند. پيداست كه چه بر سر آن آثار آمده بود ، غالب آنها شكسته بودند. سال 1359 تصميم گرفته شد تا در بارهء آثار موزيم و سرنوشت آن راه حل جستجو شود . كميسيوني گماشته شد تا نظرات شان را به دولت وقت بسپارند  تا جايي كه به خاطر دارم اعضاي كميسيون عبارت بودند از مرحوم عبدالرووف بينوا ، مرحوم پوهاند عبدالحي حبيبي ، مرحوم مير محمد صديق فرهنگ ، مرحوم دكتور قيوم وردك ، مجيدسربلند ، دكتور مجاوراحمد زيار ، دكتور روان فرهادي و اينجانب كه منشي كميسيون بودم. كميسيون فيصله كرد تا آثار به قصردارلامان انتقال داده شوند و شايسته ترين محل براي موزيم ملي افغانستان در سراسر كشور فقط همين ساختمان است و بس ، ولي دولت نپذيرفت و آثار را در همان ساختمان سابق آن در دارلامان انتقال دادند. يك سال و اندي فقط ترميم آثاري را در بر گرفت كه سزاوار مرمت و بازسازي بودند و آثاري كه از ميان رفته بودند هيچ .

حادثهء غمبار ديگر حملهء تنظيم ها بر هده بود ، كه گرانبها ترين بازمانده هاي فرهنگ و هنر و آيين بودايي محل تهاجم قرار گرفت . با آن كه قبلاً  براي حفظ ماتقديم ، همهء آثار منقول در محلي در جلال آباد گذاشته شده بودند ، اما " استوپه " ها و آثار غير قابل انتقال در محل بودند و در يك شبيخون شبانه يكسره از بين رفتند.

در حكومت تنظيمي ، نوبت تفنگداران رسيده بود تا به غارت دارايي هاي ملي بپردازند. موزيم ملي مورد يورش قرار گرفت. گالري ملي با ضربه هاي كلشينكف شكسته شد و ديري نگذشت كه سكه ها ، مجسمه ها ، نقاشي ها ، ابزار جنگي قديمي و گونه گونه آثار موزيم و گالري ملي و شايد هم از آرشيف ملي در بازارهاي پيشاور در معرض فروش گذاشته شد و سرو كلهء صاحبان كلكسيون هاي آثار باستاني از سراسرجهان در پاكستان پيدا شد و اين فصل ديگري از جنايت فرهنگي بود. اما ويران كردن پيكره هاي باميان و بوداي خوابيدهء تپهء سردار ، اوج و محراق جنايت بود.اينبار نشان دادند كه دشمني  با تاريخ ، با فرهنگ بومي و حقوق بشر ، بيشرمانه ترين مرحلهء خود را ميگذراند. هيچكسي براي اين فاجعهء بي مانند تاريخي ، نميتواند توجيهي بيابد. تاريخ هيچگاه اين جنايت را فراموش نخواهد كرد.

طالبان جنايت فرهنگي را در روزگار گفتگوي فرهنگها به اوج ميرسانند و تازيانه و تاراج را با هم ميآميزند. پيكره هاي باميان و بوداي خوابيدهء تپهء سردار غزني با هاوان و مواد منفجره ، وحشيانه نابود ميشود و از انهدام ( 6000 ) اثر بودايي ديگر نيز پرده برداشته ميشود. آيا اين ششهزار اثر ديگر به صورت پنهاني در بازارهاي پيشاور و اسلام آباد با دلالان آثار فرهنگي به معامله گذاشته نخواهند شد ؟

آيا نابود كردن سه تنديس و بيرون كشيدن ششهزار اثر بودايي ديگر از موزيم ملي و انتقال آنها به محل نامعلوم به معناي پنهان كردن كاسه زير نيم كاسه نيست ؟

بايد انتظار كشيد و در جستجوي فرجام اين جنايت هاي تاريخي بود و مراقب بود تا سر و كلهء بتهاي مهاجر موزيم ملي افغانستان از آلبوم كلسيونرهاي خارجي پديدار گردد ، چنانچه همين دو سه روز پيش فاش گرديد كه قطعاتي از پيكرهء بودا در پيشاور به فروش رسيده است و آناني كه ميگفتند ما بت شكنيم نه بت فروش امروز پارچه هاي بت ها را در معرض معامله و قاچاق گذاشته اند.

 

u      استاد ناظمي ، شما پيشتر از كميسيوني نام برديد كه اكثريت مطلق  اعضاي آن  شخصيتهاي بوده اند كه  ميشود گفت كه قرار شان ميتوانسته  قبول عمومي داشته باشد . آيا كميسيون  مذكور آن زمان مواردي از دستبرد و دزدي و يا مفقود شدن آثار موزيم را نيز تثبيت كرده توانست و اگر پاسخ مثبت باشد آيا به خاطر داريد كه به چه تعداد از آثار در آن هنگام مفقود شده بودند ؟

 

n    وظيفهء كميسيون ، پيدايي راه حل براي مشكل موزيم ، انتخاب محل آيندهء موزيم ، مسألهء انتقال و نظاير آنها بود و اين كميسيون هرگز وظيفهء بازجويي و يا موجودي دوبارهء آثار را نداشت. البته كميسيون موجودي و بررسي هم بعداً تعيين گشت و آنگونه كه تذكر رفت ، اعضاي اين كميسيون ، از انهدام و نابودي آثار هم گزارش دادند ، ولي تا آن زمان آثار طلا تپه به سرقت نرفته بود. البته من ، بعد از اين ماجرا در رياست كلتور وزارت اطلاعات و كلتور وظيفه نداشتم و از آنچه كه  بعداً اتفاق افتاد با جزييات نميدانم.

 

u      شما يكبار به خاطر مخالفت با انتقال موزيم به زندان افتاديد و بار ديگر به خاطر مخالفت با انتقال شماري از آثار موزيم براي نمايش در ماسكو ، از كار بركنار شديد . اگر ممكن باشد لطفاً بر اين ماجرا نيز كمي روشني بيندازيد و بگوييد كه در فرجام چگونه جلو اين انتقال گرفته شد ؟

 

n     در سال1366 فيصله شده بود تا نمايشگاه بزرگي از آثار موزيم ، آرشيف ملي و گالري ملي ، در اتحاد شوروي برگزار گردد. پوسترهاي تبليغاتي قبلاً در مسكو تهيه شده بود ، برشورهايي چاپ گشته بود و خلاصه همهء زمينه هاي انتقال فراهم بود و بايد آثار در سال 1367 به شوروي آنزمان گسيل ميشد. ما ، فرجام را ميتوانستيم گمان زني كنيم - دزدي آثار ، تبديل آثار ، شكستن و نابود شدن آثار ، اينها تصورات ما بودند ، ولي در ظاهر مسأله به خاطر عدم آمادگي در دسته بندي ، به علت عدم تضمين كامل جانب برگزاركنندهء نمايشگاه و در فرجام به علت آسيب پذيري برخي از آثار چون عاج هاي بگرام كه حتي در هنگام رنگ آميزي موزيم از جابه جايي ويترين هاي عاج ها صرفنظرشده بود و سقف اتاق عاج ها ، بدون رنگ آميزي ماند ، مرتب پيشنهادهايي به مقامات سپرديم تا باشد كه از گسيل آثار صرفنظر صورت گيرد ولي مقامات به توصيهء مشاورين روسي پيوسته پيشنهادهاي ما را رد ميكردند. كار اصرار آنان و انكار ما تا بدانجا رسيد كه من با تشدد مشاور روس كميتهء دولتي كلتور را از وزارت اخراج كردم و استدالال من اين بود كه چون مشاور روس نه زبانهاي كشورما را ميداند ، نه از كتابداري ، باستان شناسي ، موسيقي ، رقص ، نقاشي و نسخه شناسي بهره يي دارد ، ازينرو سزاوار آن نيست كه از وي در مسايل فرهنگي مشوره و رايزني صورت گيرد. اخراج مشاور و مخصوصاً مخالفت با ارسال آثار دامنه اش بالا گرفت، برخي رسانه هاي گروهي جهان نيز مسألهء خطر غارت آثار فرهنگي افغانستان را در شوروي ، بازتاب دادند و مجلهء " پاري مارچ " گزارشي در اين باب نشر كرد و گفتگوي مرا نيز كه تيلفوني با گزارشگر آن  صورت گرفته بود ، چاپ كرد.

در بزنگاه اين جريان ها كه از هر سو تير بالا به سوي من حواله ميگشت و مورد بازخواست هاي متعدد قرار ميگرفتم مجبور شدم بعد از يك و نيم ماه از كار استعفي كنم و به دنبال آن وطن را ترك نمايم.

البته همانگونه كه ميدانيد ، اين آثار هرگز به مسكو انتقال نكرد و معلوم نيست كه داكتر نجيب ، زير فشار جهاني بود و يا علت ديري كه بر من پوشيده است ، از گسيل آثار جلوگيري كرد.

u       تا زماني كه شما در افغانستان بوديد آيا مدارك و  شواهدي دال بر اين كه آثاري از موزيم ملي از سوي مقامات بلند پايهء دولتي آنوقت و يا به گونهء ديگر مورد دستبرد قرار گرفته باشد و يا به خارجيان به نام تحفه تقديم شده باشد ، به گونهء رسمي و يا شخصي از نظر تان گذشته است ؟

n     همانگونه كه قبلاً گفتم ، چون سالهاي متمادي ، يعني از سال 1361 تا سال 1367 ، استاد پوهنتون بودم  و هيچگونه تماس مستقيمي با موزيم و آرشيف ملي نداشتم ، نميتوانم به ضرس قاطع چيزي بگويم ، اما من هم شايعاتي را مي شنيدم كه گويا برخي از آثار نفيس به گونهء تحفه به مهمان عزيزشان داده ميشود و يا چنين آثاري در "دارالخلافهء" مسكو برده ميشوند، اما تا سال (  1367 ) ، كه وطن را ترك ميكردم ، آثار طلاتپه در كوتي باغچه محفوظ بود و به سرقت نرفته بود. البته ميدانيد كه غارت موزيم از بهار سال( 1372 )آغاز گشت و تا امروز ادامه دارد ، و اين رشته سر درازي دارد.

 

u      به اجازه شما ، بار ديگر از گذشته برگرديم به حال . 

به نظر شما طالبان چرا پس از پنج سال به فكر نابودي آثار دورهء بودايي افتادند ، آنهم در حالي كه قبلاً در بلند ترين سطوح خود را حافظ آثار و مواريث تاريخي و فرهنگي افغانستان اعلام داشته و حتي استدلالهاي شرعي براي حفاظت از اين آثار - ازجمله پيكره هاي بزرگ بودا - ارايه كرده بودند ؟

 

n    پرسش شما همان سوال مطبوعات آلمان است كه چرا حكومت طالبان پس از پنج سال در انديشهء تحريم و تخريب بتها افتاد و آيا عقل و خرد و آگاهي شان از شريعت اسلامي در اين مدت دراز قد نميداد   تا اين فتاوي تكان دهنده را در همان روزگار استقرار خويش صادر كنند ، يا دست كم در همان ايام تحريم نوروز باستاني اين حكم را نيز جاري كنند ؟

آيا دستگاه طالبان در اين پنج سال مصروف پژوهش و تحقيق در احكام شرعي بود تا برله و عليه حكم تخريب ادّله و براهين گردآوري كند ؟

آيا اينان پنج سال تمام كتب فقه را زير و رو ميكردند تا دريابند كه بتهاي متروك ناپرستيدني را ، درهم شكنند يا خير ؟

همان گونه كه هيچ عقل سليمي معناي اين فتوي را در نمييابد ، تأخير پنج ساله در فتوي را نيز نميتواند توجيه كند .

ظاهراً چنين به نظر ميآيد كه قرائت طالبان از دين ، سواي تفسير و تعبيري است كه ديگر كشورهاي اسلامي از دين دارند. در حالي كه در پشت اين قرائت به اصطلاح ديني ، انديشه هاي سياسي نهفته اند ، ورنه چه گونه ميتوان كاسه يي داغتر از آش بود و يا كاتوليك تر از پاپ؟

در حالي كه در مصر مفتيان و فقهاي ازهر ، حكم به انهدام ابولهول،  نميدهند ، در سوريه و عراق ، انبوه علماي ديني تيشه به جان مجسمه ها برنداشته اند ، اما در افغانستان طالب العلم ها و نه علماي جيّد اسلامي چنين فتواهايي را صادر ميكنند.

من براي سياسي بودن اين حكم ، مثال روشنتري دارم - حكومت طالبان به تاريخ بيست و ششم فبروري فرماني را اعلام داشت كه مجسمه هاي غير اسلامي را نابود خواهد كرد و تا روز ( 8 ) ماه مارچ ، اين تصميم را عملي نكردند ، در حالي كه در همان روز و يا فرداي آن ميتوانستند دست بدين جنايت بيالايند. اينان مترصد بودند تا براي انصراف از اين امر رشوه يي را بستانند ، يعني بر محافل بين المللي و سازمان ملل فشاري وارد سازند تا گامي در جهت به رسميت شناختن شان بردارند  ، يا حد اقل تحريمات اقتصادي را ملغي سازند.

تصور ديگر اين است كه اينان فرصتي براي استمزاج ضرورت داشتند و منتظر آن بودند تا ميزان فشار و خشم جهاني را محاسبه كنند. اينجاست كه ميخواهم به پرسش تان پاسخ دهم كه با دريغ فشار جهاني آنقدر نبود كه آنان را به انصراف وادارد. از اعلام تخريب تا عمل تخريب كه دوران ضرب الاجل اعلام ناشده بود ، ميبايست محافل بين المللي ، سازمان ملل ، يونسكو ، مركز حفظ آبدات تاريخي ، دولتهاي مختلف ، پارلمان اروپا ، جامعهء بوداييان از يكسو و جمعيت هاي مختلف كشور ما از سوي ديگر تمام تلاشهاي خويش را به كار بندند تا اين فاجعه اتفاق نيفتد. من واكنشهاي جهاني و هم عكس العمل هم ميهنان خويش را براي جلوگيري از اين جنايت ، كافي و بسنده ارزيابي نميكنم . همهء ما در همهء شهرهاي جهان بايد به جاده ها ميريختيم و بر اين تصميم نابخردانه ، انتقامجويانه ، ضدانساني ، ضدفرهنگي و ضد تاريخي ميشوريديم و بر حاميان اين فيصله هرگونه اعمال فشار را روا ميداشتيم . بايد دستهاي پنهاني را كوتاه ميكرديم و دريغا كه چنين نشد.

u      طالبان قبلاً  در مورد پاسداري از  آثار تاريخي و  فرهنگي اعلام تعهد نموده بودند ، به نظر شما ، آنان چرا چنين به تعهد خود پشت كردند؟ 

n     طالبان ، هم مغاير فتاوي جامع ازهر ، عمل كرده اند و هم خلاف آنچه خود پيمان بسته بودند و تعهد كرده بودند . ملا محمد عمر مجاهد رهبر طالبان در فرمان شماره ( 25 - 5 / 14  /1420 ) كه عنواني واليان و نيروهاي استخباراتي خويش صادر كرده بود ، چنين هدايت داده بود : " آثار تاريخي كه از مناطق تاريخي كشور به دست مي آيند بخشي از  تاريخ كشور و سرمايهء  بزرگي  است. ازهمينرو  همهء تان  بايد  از تجارت و حفريات آنها جلوگيري كنيد و  كساني را كه به چنين اعمال ناروا دست زنند به پنجهء قانون بسپاريد" .

از همينرو كميسيوني از نمايندگان وزارت هاي معادن و صنايع ، اطلاعات و فرهنگ ، و ماليه ، رياست عمومي ادارهء امور ، رياست اكادمي علوم و  شاروالي كابل موءظف گرديد تا چگونگي حفظ و نگهداري آثار تاريخي و فرهنگي را بررسي كند. كميسيون ياد شده ، گزارش كار خود را بر اساس فرمان ملامحمد عمر ، در 9 ماده ترتيب كرد كه در مادهء ششم آن در مورد حفظ مجسمه هاي باميان چنين آمده است : " مجسمه هاي باميان در حدود سه صد سال پيش از ظهور دين مبين اسلام تراش گرديده و بزرگترين پيكره هاي بودا در جهان محسوب ميشوند. زماني كه صحابهء كرام دين مقدس اسلام را در افغانستان پياده كردند ، در اثر فتوحات آنان نيز اين مجسمه ها تخريب نگرديدند و تا به حال به جا مانده اند. چون در افغانستان پيروان بوديزم موجود نبوده و نه از آن غرض عبادت استفاده ميگردد ، موجوديت آنها در آينده مدرك خوب عايداتي از طرف سياحان و پيروان بودا در سراسر جهان براي بودجهء امارت اسلامي افغانستان خواهد بود. ضمناً پيروان بودا ، اخطار كرده اند كه اگر مجسمه ها تخريب گردند ، آنان نيز در مناطق شان مساجد ، مدارس و خانقاه هاي مسلمانان را تخريب خواهند كرد. ( مسلماانان آن كشورها نيز در اين مورد خواهان توجهء خاص عاليقدر اميرالمومنين (!) گرديده اند) . بناءً ويران كردن مجسمه هاي باميان لازم نيست و از آنجا كه خطري به بار نمي آورند بايد حفظ گردند".

آن گونه كه مي بينيم در اين گزارش به چند نكته اشاره شده است :

1- اهميت تاريخي آنها كه بزرگترين پيكره هاي بودا در جهان محسوب ميشوند ؛

2- اين كه در صدر اسلام ، صحابهء كرام هم به تخريب آنها دست نيازيدند كه دال بر آنست كه اين آثار غير اسلامي و ضد اسلامي نيستند ؛

3- اين كه در افغانستان پيروان آيين بودا نميزيند و از آنها به قصد عبادت ، استفاده به عمل نمي آيد ؛

4- اين كه در آينده ميتوانند منبع سرشار عايدات براي كشور گردند ؛

5- اين كه با تخريب آنها ، جامعهء بودايي ، خشمگين خواهد شد و مساجد و مدارس و خانقاه هاي مسلمانان را  ، تخريب خواهند كرد .

با اين هم به هيچ يك از ابعاد اين گزارش وقعي گذاشته نميشود ، از يكطرف اهميت آنها ناديده گرفته ميشود و از سوي ديگر خطر احتمالي تخريب اماكن مسلمانان هم پشيزي براي آنان اهميت ندارد و آن گونه كه ديديم و شنيديم پيروان بودا ، كتاب مقدس ما مسلمانان را در اثر اين جهالت تاريخي طالبان به آتش كشيدند و بلواي بزرگي در هند و كشورهاي ديگر در گرفت.

پس طالبان كه هم اهميت تاريخي ، فرهنگي ، هنري و ملي آنها را ميدانستند و به ضد اسلامي نبودن اين آثار كاملاً متيقن و معترف بودند   از چه روي دست بدين عمل جنايتكارانه زدند ؟ پاسخ اين پرسش روشن است ، كه دستهاي پنهان و انگيزه هاي سياسي ولينعمتان شان آنان را به سوي اين جنايت ميراند ، از همين جاست كه اندكي پس از تخريب ، توجيه اسلامي اين عمل فراموش ميگردد و انگيزهء سياسي آن برملا ميشود و سيد رحمت الله هاشمي، نمايندهء خاص به اصطلاح اميرالمومنين ، در يكي از دانشگاههاي ايالات متحدهء امريكا ، اعتراف ميكند كه علت تخريب پيكره هاي  بودا و ديگر آثار بودايي، تعزيرات اقتصادي و وجود قحطي در كشور بوده است و فراموش ميكند كه هنگام تخريب غير اسلامي بودن را بهانه و دستاويز ساخته بودند ، ولي ناگهان نقاب شريعت كذايي از چهرهء شان فرو ميافتد و سبب واقعي انهدام تاريخ و فرهنگ بدينگونه افشا ميگردد.

از سوي ديگر مگر همين طالبان نبودند كه به يونسكو تعهد سپردند كه هرگز دست به تخريب پيكره هاي باميان نخواهند زد ؟ مگر اينان به يونسكو نگفته بودند كه آوازهء تخريب پيكره ها ، توطيهء دشمنان است ؟

چگونه امروز توطيهء دشمنان را خود تحقق ميبخشند و دست به جنايتي ديگر از اين لون مي يازند ؟

هنگامي كه سرو صداي مطبوعات جهان بالا ميشود كه شما بيش از پنج سال است كه حكمراني ميكنيد و اينك در انديشهء ويران كردن آنها افتاديد ، ناگهان گردن صدگاو را به عنوان كفارهء گناه تأخير ميبّرند تا با اين بازي مسخره ، بر ماجرا سرپوش اسلامي بگذارند .

 

u   كمتر موردي مانند فاجعهء اخير نابودسازي آثار تاريخي و فرهنگي ، را در سالهاي اخير ميتوان يافت كه شخصيتها ، حلقات و محافل گوناگون فرهنگي افغاني در قبال آن چنين عكس العمل گسترده و موقفهاي اينقدر نزديك به هم از خود تبارز داده باشند. شما اين پهلوي مسأله را چه گونه ارزيابي ميكنيد ؟

n       به راستي اين فاجعهء عظيم ، مردم كشور را ، صرف نظر از عقايد سياسي و ايديولوژيك ، صرف نظر از تعلقات تباري ، زباني ، جنسي و سني ، صرف نظر از سطح آگاهي و دانشهاي ناهمگون ، صرف نظر از دشمني هاي ديرينه، يكسان خشم آگين و مضطرب ساخته است. همه يكصدا جنايت را محكوم ميكنند. عمق اين جنايت چنان عظيم است و طيف آن چنان گسترده و غم آن چنان فراگير كه هيچكسي را ياري تظاهر و تساهل نيست و اين نخستين باري است در تاريخ بيست و سه سالهء اخير ما كه مردم ما به اين وحدت نظر و يكدلي  رسيده اند.

بايد چنين فشرده و يكصدا با بيگانه گان رزميد و اجازه نداد كه هيچ نيرويي دست تعدي بر ميراثهاي فرهنگي ما كه دارايي و سرمايهء ملي است ، دراز كند.

اينك متحدانه بايد كوشيد تا دست غارتگران ، قاچاقبران و ويرانگران ميراثهاي فرهنگي را از ترور فرهنگي كوتاه كرد.

ما عاملان و مسببين اين جنايات را از ديرباز ميشناسيم ، اما شگفتي انگيز است كه رييس پارلمان اروپا در پنجم ماه اپريل اعلام ميدارد كه حالا ماهيت طالبان را شناخته ايم ، ماهيت گروهي را كه مدنيت ، تاريخ و هويت فرهنگي ما را ترور كرده اند .

 ***

 برگرفته از شمارهء 18 -19 مجلهء آسمايی مورخ جولای 2001