رسیدن:  23.09.2013 ؛ نشر :  24.09.2013
س.ح. روغ

 
 
بیدل از ما عالمی با درس معنی آشناست

ما به فهم خود چرا، چون حرف و خط ،  نادان شدیم

روایت های قومی افغانستان به رویت نشانه شناسی فرهنگی

 

یکبار دیگر:


افغان معادل اوغان نیست

افغانستان معادل اوغانستان نیست

جهت توجه ی جناب استاد پروفیسور دکتور س. خ. هاشمیان
 
 
 
تذکر
 
این که ممکن نه بود  تا این نوشته زود تر از این پیشکش شود، از محضر خواننده گان گرامی، و معلومدار از حضور جناب استاد پروفیسور دکتور س. خ.هاشمیان ،هم ، بار بار پوزش می طلبم.

خواننده گان ِعلاقه مند به خاطر دارند که چند ماه قبل دو یادداشت از این قلم در سایت وزین آسمایی نشر یافتند و در آن  دو یادداشت  از جمله این استنباط را به پیش کشیده بودم که دو نام افغان و اوغان معادل یگدیگر نیستند.
 
متآسفانه وقت لازم برای ادامه ی آن نوشته ها دست نه داد و درین میان من دچار"مشالفت" تغییرمحل کار وکوچ کشی شدم و تا نصب دوباره ی تیلیفون و انترنیت چندگاهی از دنیای انترنیتی افغانان به دور ماندم. با تاخیر زیاد برایم ممکن شد که دوباره به سایت آسمایی نظری بیفگنم؛ و در میان مطالب منتشره در آسمایی، نوشته ی جناب استاد پروفیسور دکتور س. خ. هاشمیان را نیز خواندم  تحت عنوان یک توضیح از زاویه ی معیارهای زبانشناسی در رابطه با مدعیات جدید آقای دکتور سید حمیدالله روغ  . این نوشته باید از اوایل ماه "می" 2013 باشد.
 
طوری که معلوم است، این قلم مدعیاتی نه داشته ام- نه قدیم و نه جدید. اینقدر بود که بیدل شناس افغان جناب عبیدالله صافی از این قلم تقاضا کردند که در ذیل یک بیت بیدل توضیحاتی بنویسم. به دنبال نشر نوشته ی این قلم، جناب استاد پروفیسور دکتور هاشمیان، به میل  وانگیزه هایی که خود شان داشتند، و با سر و صدا و با کدال و بیل در آن بحث تشریف خود را گواه آوردند. و پس از چند شورماشور، بی سر و صدا و بیحال [...] از بحث تشریف خود را کوتاه آوردند . خواننده گان علاقه مند جریان و فرجام آن بحث را به خاطر دارند.
 
از آنجا که در دو نوشته ی اخیر، این قلم برخی کلمات و نام ها و هم برخی ملاحظات از زبان شناسی تاریخی را قید کرده بودم، جناب هاشمیان اینبار این قلم را گویا "در میدان ِخود" گیر آورده اند و طی این
نوشته ی اخیر شان تلاش کرده اند تا ریخت و پاش های خود در بحث های قبلی را جبران کنند. نه این که این قلم از خود پرسیده باشم جناب هاشمیان چرا این کارها را می کنند و یا کرده اند؛ معلوم است که جناب ایشان به اینچنین کارها عادت دارند. و اما پس از خواندن نوشته ی شان این آرزوی محال به دلم راه گشود که کاش جناب هاشمیان این چیزی را که نوشته اند،نوشته نه می  بودند.  من هیچگاهی یک چنین نوشته یی نه خوانده بودم که در تحت ادعای صلاحیت علمی و مسلکی، اینچنین بی صلاحیت و اینچنین غیر مسلکی از دروازه ی تحریریات و تقریریات گذشته  باشد.

جناب هاشمیان نه تنها هیچ کدام از اصول و مبانی علمی بحث را وضع و دنبال نه می کنند، بل آشکارا و قصداً در طرح مسایل مغالطه و تحریف وارد می کنند؛ در این صورت کمترین نتیجه یی که بحث جناب شان به حاصل می آورد این است که بحث با جناب هاشمیان، هیچ حاصلی نه می آورد.
 
اینک هدف اصلی را دنبال می کنیم تا از منابع و مآخذ ذکر خیری کرده باشیم و نوشته را در همان ردیفی قرار می دهیم که به ترتیب طرح موضوعات، اوامر جناب هاشمیان هم بر جا شده باشند.
 
ناگزیر شدم  وقت بیشتری را برای مراجعه به منابع  واگذار کنم.
 
س.ح.روغ
هامبورگ- آلمان
22.09.2013
 
 
  
سرخط  بحث جناب هاشمیان اینچنین است:

ما با یک سلسله مدعیات جدید و غیر قابل باور آقای داکتر روغ مواجه هستیم که صلاحیت مسلکی در علوم تاریخ و زبان شناسی نه دارند....بعضی نوشته ها را که مدارک اصلی و اعتبار آن ها معلوم نیست می خوانند و بعضی نام ها  را در زبان های اویغوری و هیپتالی می یابند و فوراً باور و ادعا می کنند آن کلمات ریشه ی کلمات  پشتو  و فارسی می باشند...
برای معلومات آقای داکتر روغ دو معیار  قبول  شده ی  علم زبان شناسی را در این جا    درج می کنم و امیدوارم  در مطالعات خود ازین دو معیار کار بگیرند...
 
خوب؛ برای معلومات جناب استاد پروفیسور داکتر هاشمیان توضیحات ذیل را در این جا درج می کنم و امیدوارم در مطالعات خود از این توضیحات کار بگیرند!
 

 یک- "افغان"  و  "اوغان"

جناب هاشمیان لطف می فرمایند و  می گویند:
 
آقای دکتور سید حمیدالله روغ باز هم شله گی دارد که افغان معادل اوغان نیست؛و افغا -نستان معادل اوغانستان نیست....
 
به اجازه ی جناب هاشمیان،

بلی! اینقلم به تکرار و به تأکید و به اصرار یکبار دگر می نویسم که این معروضه من کاملاً جدی است، و پیش از همه و هر کسی جناب هاشمیان به این مسأله توجه همه جانبه  مبذول بدارند.
 
 

درباره ی کلمه ی اوغان


با کلمه ی اوغان در طی تاریخ آل مظفر که در دوران فروپاشی مغولان، در غرب ایران کنونی قدرت یافتند بر می خوریم :
 
در کتاب تاریخ روضه الصفا[1] می خوانیم :


         امیرمبارزالدین{آلمظفر} برای مطیع ساختن قبایل اوغانی و جرمایی که از مغولان بودند روی به  ایشان نهاد. امرای اوغانی و جرمایی در قلعه ی سلیمان که از غایت  استحکام بنای آن را به دیوان  نسبت می دهند، متحصن شدند [2]
         در سال 757 هـ امیر مبارزالدین پس از دفع فتنه ی هزاره ی شادی و قلع وقمع هزاره ی اوغانی  و جرمایی به اصفهان شتافت[3]
         شاه شجاع به جنگ اوغانیان و جرماییان رفت[4]    
 
در کتابتاریخ ایلخانان   [5] می خوانیم :
          
          مبارزالدین... به سرکوبی ایلات مغولی به نام اوغانی  و جرمایی در حدود کرمان پرداخت[6]

تا زمان مرگ ایش خاتون، مامورانی که از اردو اعزام  می شدند، فقط مدت کوتاهی در ایالت ها اقامت می گزیدند... و پس از انجام کارشان به اردو باز میگشتند؛ این وضعیت در کرمان کاملاً بهم خورد؛ فرستاده گان مغولی گاهی وارد جمعیت این ایالت می شدند؛ بعضی از آنها در این ایالت اسکان می گزیدند؛ یکی ازین گروه ها یعنی اوغانیان که از بازمانده گان فرستاده گان مغولیه به کرمان در سال  683/1284 تحت رهبری اوغان بوده اند، همراه با جرمایی ها... در جنوب این ایالت نارامی های زیادی به وجود آوردند. در این میان نکودریان معروف به قرواناس هم بودند که در حدود سال    677/1278 از سیستان به کرمان هجوم آوردند [7]

...دو تیره از ایلات مغولی به نام های اوغانی و جرمایی  از عهد ایلخانی ارغون به محافظت حدود کرمان... و مکران مسکون شدند [8]. "سیورغتمش" یکی از امرای قوم اوغانی بود[9]

برای توضیح بیشتر و ورود در جزییات سرگذشت اوغان ها جناب هاشمیان را دعوت می کنیم به مروری برکتاب مواهب الهی [10]

و بعد در باره ی کلمه ی افغان:

و اما در همین دوران مغولان، ولی در یک بحث کاملاً متفاوت کلمه ی افغان مطرح میشود؛ و آن بحث از تاریخ آل کرت است:
 
 
آل کرت از سلاله ی مندیش غوری[11] بودند؛ غورها باید بر کرت ها ریشه ی مشترک داشته باشند که بعدن بیشتر با پشتون ها آمیخته اند؛ تشبیهاتی که در باره ی ترک بودن غوریان صورت می گیرند، دقیق نیستند :
 
اختیارالدین محمد بن علی"خرپوست"، والی پیشاور، از اقوام غور بود؛ برگشت و غزنی را اشغال کرد.. پیشنهاد امین الملک برای صلح را نه پذیرفت و گفت:  ما از مردم غوریم و شما ترک؛ و زنده گی کردن این دو طایفه با هم، مشکل است[12]
 
غوریان دو پهلوان افسانوی داشتند به نام های خرمیل سام حسین و خرمیل سام بنجی؛ و مفهوم ضرب میل که تا کنون هم در مراسم پهلوانی در افغانستان معمول است، صورت تحول یافته ی همین خرمیل است.
در کتاب عظیم امپراطوری صحرانوردان [13] نوشته دانشمند فرانسوی"رنه گروسه"؛ می خوانیم:
 
....منگو قاآن در سنه ی 1251 حکومت هرات را که به تازه گی از زیر خرابه ها سر بدر آورده  و   رونقی یافته بود به یکی از اُمرا غور موسوم به شمس الدین محمد کرت واگذار نمود؛ شمس الدین  از لحاظ  نژاد افغانی و از حیث مذهب مسلمان و سنی بود...نوه ی (نواسه ) یکی از رجال دربار آخرین سلاطین غور در افغانستان شرقی بود و از سال 1245 ایالت غور ارثاً به او رسیده بود.[14]

این استقرار سلطنت خاندان {افغان} غوری از این حیث جالب دقت است که به نام اداره ی مغولی و با  موافقت مغولان صورت گرفت....منگوقاآن حکومت تمامی ولایات هرات؛ جام؛ باخرز؛ پوشنگ؛ غور؛ خیسار{قیسار}؛ غرجستان؛ مرغاب؛ مروالرود؛ و فاریاب را تا کنار رود سیحون و اسفزار و فراه و سیستان و کابل تا کنار سند را به ملک شمس الدین کرت واگذار کرد؛ و ملک شمس الدین از سال   648هـ به بعد حکمران مستقل این ولایات شد. [15]       

...ملک هرات شمس الدین کرت در این گیرو داری که بین مغولان روی داده بود توانست بی طرفی  و مقام خود را نسبتاً حفظ  کند و این افغان زبردست برای حفظ هرات در برابر هجوم شاهزاده گان خاندان جغتایی...و با این  رفتار و نیروی اراده یی که داشت توانست هرات را از تعرض  و خرابی   مصوون و محفوظ بدارد.[16]
 
این خاندان صاحب فراست افغانی[17]....در این گیر و دارها، سلطنت افغانی آل کرت درهرات  و خراسان شرقی استقلال کاملی یافت... در دوران پادشاهی معزالدین حسین (1332تا1370) توانست  سلطنت خود را به دولتی نسبتاً قوی مبدل سازد و بیمی نداشت که در  امور ماوراالنهر هم گاهگاه مداخله کند [18] ... سلاطین کرت از افغان های سنی مذهب بودند و ملوک سربداران از ایرانیان شیعی مذهب.... .[19]

...فرمانروایان کرت ، اگر چه سنی مذهب بودند، ولی با استخدام کار آزموده گان شیعی مذهب درتشکیلات حکومتی خویش مخالفتی نه داشتند...[20]

همچنان مطابق به تاریخ آن دوران می دانیم که ایلخانان که در ایران غربی مستقر بودند با کوشش های معزالدین حسین برای بسط حکومت وی درم نطقه ی قبایلی با تفاهم برخورد می کنند:

...ازجنگ های ملک معزالدین حسین، دیگری هم  جنگ وی با قبیله یاپردی بود.... [21]   

پس ما در عین یک دوران سیاسی، و در عین زمان در قرن چاردهم، با دو نام کاملاً متفاوت  بر می خوریم:

- یکی نام اوغان است که یک نام مغولی است؛ و تاریخ این نام با تاریخ حرکات و سکنات مغولان و دست اندازی ها و عنف و قتال هول انگیز آنان در حوزه ی ما رابطه دارد؛

- دیگری نام افغان است؛ که یک نام وطنی خود ما است و تاریخ این نام، در این دوران، با تاریخ کوشش مردم سرزمین ما برای دوباره سر پا شدن از زیر قتل عام و وحشت بیمانند مغول رابطه دارد.

بدین گونه است که در طنز تند و تیز انتقادی در جناح غربی حوزه ی ما، دو مفهوم اوغانی و اوغان غول شکل گرفته است؛ و از این میان عبارت اوغان غول ظریف تر است؛ زیرا این عبارت از دو نام ترکیب شده است: اوغان و اوغول؛ این اوغول هم نام یکی از سپاهیان چنگیزی بوده است.[22]

و به این سان مغولان وقتی به آنان اوغان اوغول خطاب می شده، نمی توانسته اند چیزی بمانند یک نیشخند و یا دشنام از آن مستفاد کنند.

شادروان استاد ع. ا. کهزاد، که جنت ها نصیبش باد، می نویسد: مردمان محلی،مخصوصاً طبقه ی بیسواد، به جای کلمه ی"افغان"، کلمه ی"اوغان" را استعمال میکنند؛ و مردم هزاره از کلمه ی "اوغان"،"اوغو" را ترجیح می دهند [23]    
 
و اما اینک می دانیم که این استنباط استاد کهزاد دقیق نه بوده است و نام های اوغان واوغو در زبان هزاره گی، در آغاز، نام های خودی بوده اند؛ ناشر ایرانی کتاب مرحوم فیض محمد کاتب به این حقیقت توجه می دهد:

 ...یکی از اقوام مغولی ساکن کرمان ایران ... به نام اوغان یاد می شدند. در هزاره جات افرادی را می توان یافت که میر اوغان نام دارند.[24]

و فقط بعد ها از این دو کلمه یک خطاب به قوم دگر، به افغان، جعل شده است؛ و ایرانی های متأخر، به پیروی از نیات ضد افغانی خود، تا دست شان رسیده است در آثار و منابع و مآخذ مغالطه و تحریف افغان  = اوغان را وارد کرده اند.

چارپاره یی را مثال می آوریم که به سعدی منسوب است؛ از سعدی ، که از شاهدان عینی جنجال های اوغان ها در آن دوران بوده است، نقل می کنند  :

سعدیا روز ازل حُسن به تُرکان دادند

عقل و دانش همه با مردم ایران دادند

عشوه و ناز و کرشمه همه با مردم هند

خری و احمقی و جهل به افغان  دادند

در حالی که با همه قراین تاریخی معلوم است که سعدی، هیچ مناسبت و احیاناً شناختی با افغان/ پشتون نه داشته است، پس این لفظ "افغان" چگونه در این چارپاره آمده است؟!

سعدی که ابیات زیادی در ذکر غایله ی مغولان و به صورت کل ترکان دارد در این جا آشکارا به کارروایی های اوغان ها در کرمان و شیراز اشاره دارد.  سعدی که  خود شاهد عینی[25] چور و نهب و قتال و عنف اوغان ها بوده است و آزار و انزجار و نفرت عامه در این زمینه  را بیان می کند. پس خطاب سعدی اصلاً چنین  بوده است:

خری واحمقی و جهل به اوغان دادند

و این به روشنی تکرار همان خطاب اوغان اوغول است؛ و اما در متون بعدی به پیروی از نیات ضد افغانی کلمه یاوغان، در اینجا به کلمه ی افغان تعدیل و تحریف شده است ؛ و این مغالطه و تحریف در سایر آثار نیز وارد ساخته شده است.

و همین مغالطه و تحریف است که  در برخی از کتاب های متجنده ی اخیر خود ما هم راه یافته است و بازار ساده لوحی قومگرایی  با آن ها گرم است.
 
و جناب هاشمیان هم با یک "شله گی خاص" در همین آونگ هر دو پای  خود را " تمبه" کرده راهی استند؛ و هیچ کس هم نیست که از جناب هاشمیان خبر بگیرد که : خیره !!؟
 
از این نظر است که این قلم ، با عطف نظر به سوو تفاهم های متأخر، که از منابع مقابله های میانقومی در افغانستان استند، نوشتم که افغان معادل اوغان نیست و نوشتم که از وظایف هر تحقیق جدی، یکی هم این است که مفهوم "افغان" را از مفهوم "اوغان" متمایز بسازد.

ادامه دارد
 
 
 15.09.2013

*
منابع و ماخذ:

[1]- محمد بن خاوندشاه بلخی؛روضه الصفا؛ تهذیب و تلخیص دکترعباس زریاب؛ تهران 1373/منبعد:"الصفا؛ صص"/
[2]- الصفا؛ص740
[3]- الصفا؛ص745
[4]- الصفا؛ص747
[5]- اتینگهاوزن؛اشپولر؛پطروشفسکی؛ لمبتن ومرگان؛ تاریخ ایلخانان؛ ترجمه و تالیف دکتریعقوب آژند؛ تهران1384؛
/منبعد"ایلخانان؛صص"/
[6]- ایلخانان؛ صص 203 و204
[7]- ایلخانان؛ صص 86و87
[8]-عباس اقبال آشتیانی؛ تاریخ مغول؛ تهران 1364؛ ص 418 /منبعد:  "آشتیانی؛ صص"/
[9]- آشتیانی؛ص428
[10]- معین الدین بن جلال الدین محمدمعلم یزدی؛مواهب الهی؛ تهران 1326/ 1947؛صص 171 به بعد
[11]- عباس ابن شیش سرسلاله ی غوریان اولین قلاع مستحکم به شکل "خوود" ویا کلاه فولادی جنگی درغوربنیاد کرد ونام آن راخول مانی گذاشت که یک کلمه ی پشتو است به معنای خوود- قصر/کهزاد/؛آل کرت ازوابستگان سلطان غیاث الدین محمد بن سام غوری 558تا599بودند؛ مرکزشان همیشه هرات بوده است؛...عزالدین عمر ازجانب سلطان غیاث الدین والی هرات شد و وی برادرخود تاج الدین عثمان را به کوتوالی"خیسار"(قیسار) از قلاع سرحدی بین غور و هرات منسوب کرد؛وتاج الدین تا اخیر عمر درین مقام ماند؛و پس از وی حکومت قیسار وبخشی ازغور از جانب سلطان غیاث الدین غوری به پسر وی ملک رکن الدین رسید؛این رکن الدین داماد سلطان غوری بود؛ ووی نواسه ی دختری خود، شمس الدین محمد کرت، را ولیعهد خود قرار داد و این شمس الدین سر سلاله ی آل کرت هرات شد /آشتیانی؛ ص 376/
[12]-آشتیانی؛ ص59؛
[13]-رنه گروسه؛امپراطوری صحرانوردان ترجمه یعبدالحسین میکده؛ تهران 1379/منبعد"رنه؛صص"/
[14]- رنه؛ ص573؛ رنه گروسه درینجا نام افغان را به معادل نام پشتون می آورد؛ کلمه ی"نژاد" را دقیق بکار نه بسته است. اینقلم
[15] - رنه؛ ص574
[16]- رنه؛ ص602
[17]- رنه؛ ص621
[18]- رنه؛ ص640
[19]- رنه؛ ص641
[20]- نادیا ابوجمال؛ اسماعیلیان پس از مغول؛ ترجمه دکتور م. رفیعی؛ تهران 1382؛ص 105؛
[21]- ایلخانان215تا219
[22]- رنه ؛ ص551
[23]- مرحوم استاد ع.ا.کهزاد؛ افغانستان در پرتو تاریخ؛ کابل1346؛ ص288/منبعد"پرتو؛ صص"/
[24]- مرحوم فیض محمد کاتب هزاره؛ نژاد نامه ی افغان؛1372؛مشهد؛ ص 48/منبعد "کاتب؛ صص"/
[25]- سه کتاب جهانگشای جوینی؛ طبقات ناصری؛ وگلستان سعدی هر سه تقریباً دریک زمان تآلیف شده اند/آشتیانی؛ ص515/

***

لینک مطالب مرتبطه با این نوشتار :

- بحث روی یک بیت بیدل - آدمی هم پیش ازان کادم شود بوزینه بود

- دکتور سید خلیل الله هاشمیان: یک توضیح از زاویۀ معیارهای علم زبانشناسی (در رابطه به مدعیات جدید آقای داکتر سید حمیدالله روغ)

- س ح روغ: تاریخ چیست؟

- کاندید اکادمیسین سیستانی: تاریخ چیست؟ (هدف، موضوع، روش و ارزش تاریخ)

 

- س . ح . روغ: افغان معادل اوغان نیستافغانستان معادل اوغانستان نیست [پاسخ به استاد هاشمیان و کاندید اکادیمسین سیستانی]

- سید خلیل الله هاشمیان : تأریخ علم و مؤرخ عالم است

- کاندید اکادمیسین سیستانی : آیا اوغان معادل افغان نیست؟

- س. ح. روغ: افغان معادل اوغان نیست

***

بحث در این مورد در فیسبوک