رسیدن: 16.01.2012 ؛ نشر : 17.01.2012

 

دکتور سید خلیل الله مسعود هاشمیان

پیرامون نوشته، آموزندهء جناب دکتور حشمت حسینی

 

در وبسایت وزین آسمایی مقاله جناب دکتور حشمت حسینی را مرورکردم و تداعی ها رخ داد :

اینکه مرحوم  مفغور استاد سید داوود حسینی همصنف پدرم در کورس بیدل شناسی دربار معین السلنطه بودند ؛

اینکه مرحوم مغفور سید داود حسینی با پدر مرحومم سید محمد سرور کنری دوستی دوامدار و رفت و آمد داشتند؛

اینکه من چند بار پیام پدرم را  بارتباط مسایل بیدل شناسی بخدمت کاکای محترمم استاد حسینی بخانهء شان برده ام خانهء شان در محلی که سابق باغ نواب نامیده میشود، اکنون تقریبا مقابل سینمای زینب  در کوچه کوتاه و فراخی قرار داشت که در اول کوچه خانه پدری مرحوم استاد برشنا و در قسمت اخیر همان  کوچه، خانه مرحوم استاد حسینی بود؛

اینکه مرحوم استاد حسینی بدیدن پدرم بخانه کرایی ما که در آنوقت در نزدیکی بازار سه دکان چنداول و درجوار کوچه سوته پایها قرارداشت ، تشریف می آوردند و دو دوست قدیم صحبت هایی راجع به ادوار و حوادث  گذشته  و قدیم داشتند که بعضی آنها هنوز در حافظه ام میباشد؛

اینکه بهنگام تحصیل من در پوهنحی ادبیات، در کورس بیدل شناسی چند بار استاد را دعوت میکردند و از تحقیقات شان محصلان مستفبض میگردیدند، و یکبار بافتخار شان نان تهیه شده بود که از برکت استاد مرحوم، محصلان صنف بیدل شناسی نیز از نان سرکاری در حضوراستاد صرف کردند؛

اینکه بهنگام تدریس کورس بیدل شناسی که مرحوم پوهاند غلام حسن خان مجددی تدریس میکرد و این شاگرد بحیث استسیانت همان کورس موقف داشتم، باز هم استاد مرحوم حسینی صاحب را دو بار دعوت کردیم و محصلان صنف با ایجاد سوالها از دانش وسیع ایشان در بیدل شناسی مستفیض میگردیدند. نا گفته نماند که از مرحوم مغفور استاد نورمحمدکهگدای نیز در کورس بیدل شناسی دعوت میشد و این موضوع محتاج مقالت دیگر است .

بسیار مسرت دست داد که نوشته داکتر صاحب حشمت حسینی را خواندم و آنهمه خاطراتیکه از پدر دانشمند مرحوم ایشان داشتم ، تداعی شد و چه خوشبختی که تکت پوستی (تمبر) یادگاری بیدل را دارند و طبع کردند. من چند دانه جدید و تاپه شدگی این تکت را با نوشته های قلمی ( ابیات بیدل و دیگر شاعران) بخط مرحوم استاد حسینی د رکابل داشتم که با کتابخانه ام همانجا ماند . یک بیت که بیادم مانده اینست :

خوش گلشنیست ، ولی حیف که گلچین روزگار +++++ مهلت نمیدهد که تماشا کند کسی

در باب مزارحضرت بیدل بین استاد حسینی و پدرم صحبتها شنیده ام، ولی پدرم در مورد موضع پای منار سند می پالید وهیچ نیافت . حدود 70 سال قبل براد ر مهترم مرحوم سید محمد انور حاکم ده سبز بود. پدرم از او تقاضا کرد در زمینه تحقیق و تجسس کند، و او از موسفیدان منطقه معلومات خواسته بود، ولی چیزی مستند نیافته بود. یکعده ادیبان افغان از ولایت بدخشان که نزد پدرم می آمدند، آنها عقیده داشتند که جسد بیدل به بدخشان آورده شده و همانجا دفن است و یک قبر را نیز بنا م بیدل نشانی کرده بودند، اما بیانات شان پنداری و اساطیری بود. ادعای مستند ما افغانها که بیدل از افغانستان بوده، همانا اشعار اوست که مملو از اصطلاحات خاص زبان دری است، اصطلاحاتیکه در ایران نه استعمال شده  ونه مفهوم میباشد.

استنتاج داکتر صاحب حشمت حسینی در مورد یک غزل بیدل که در دیوانها با قافیه بوداست چاپ شده کاملا درست است ، و من نیز در بخش اول تحقیق خود که در پورتالهای افغان جرمن آنلاین و آسمایی نشر شده، عین مطلب را بیان کرده ام . قافیه در 12  بیت آن غزل بوده است است که بخاطر وزن شعر بایست بودست چاپ میشد .

داکتر سید حمیدالله روغ که پدرش پسرعم من و مادرش خواهر من، هم برادرزاده و هم خواهرزادهء من میباشد، او یک جوان خیلی با استعداد، پر مطالعه، زحمتکش و روشنفکر، چشم و چراغ خاندان ماست، طبابت را در پوهنحی طب کابل خوانده بود و درکشور آلمان مطابق بمعیارهای این کشور دوباره امتحان داده  و اکنون درآلمان طبیب معالج میباشد. در نتیجه بدبختی ناشی از فرار و مهاجرت ، همه جوانان خانوادهء ما، باستثنی سید حمیدالله روغ،  در کشورهای غربی بیگانه از فرهنگ خود بارآمده اند. بعد از درگذشت من که باصطلاح آفتاب سرکوه میباشم ، داکتر سید حمیدالله روغ نماینده و ممثل خاندان ما خواهد بود. همه اعضای خاندان  ما از 70 سال باینطرف رسما مسعود تخلص میکنند و من در سال 1324 هش با همین تخلص شامل ماموریت شده بودم ، اما من بخاطر نوشته هایم در انیس  و  ژوندون که مورد تبصره های مردم و حکومت قرارمیگرفت، و برادران مهترم آن تبصره ها را استقبال نمیکردند، مجبور شدم که با حفظ تخلص مسعود نام جد امجدم، مجاهد معروف سیدهاشم بابا را منحیث تخلص دوم بکار برم. پسر عمم،  مرحوم پروفیسر داکترسید عبیداله خان بعد از دورهء طویل  تحصیل در ترکیه حین مواصلت بافغانستان، تخلص روغ را اختیار کردند و مدتی هم در پوهنحی سیانس یکجا با مرحوم داکتر غفار کاکر تدریس میکردند. چون مسلک شان طبابت بود بعدا بحیث سرطبیب شعبه عقلی و عصبی شفاهانه عالی آباد خدمت میکردند.

داکتر سید حمیدالله روغ استعداد سرشار دارد و خوشحالم که او از دریچهء فلسفه در ادبیات تحقیق میکند،  مناسبات ما خیلی حسنه و دوستانه و رفیقانه است، البته تفاوت نظر در مسایل سیاسی وجود دارد ، و این تفاوت افکار بین من و پسرانم نیز وجود دارد. اگر سید حمیدالله قبل از نشر تحقیقش در مورد بیت بوزینه بیدل ، با مامای مو سفید خود مشوره میکرد، مانند هر وقت دیگر تجربهء خود را باختیارش میگذاشتم . اما وقتی آن تحقیق نشر شد، من بحیث طالب العلم این دبستان خود را مکلف دانستم  طرز دید خود را  در دو بخش بدسترس مطالعهء عامه بگذارم و مسرت دارم می بینم اکثر دانشمندان افغان در عین موضوع اظهار نظر کرده اند..

با تجدید محبت به کاکا زاده ام دکتور حشمت حسیتی، امید وارم خاطرات بیشتر پدر دانشمند خود را بدسترس افغانها بگذارند. روی همه جوانان وطن را میبوسم .

 با عرض حرمت سید خلیل الله مسعود هاشمیان  -   15  جنوری 2012

*

*

لینک مقالات مرتبط با موضوع در  آسمایی:

سید حمیدالله روغ

آدمی هم پیش ازان کادم شود بوزینه بود- در باره ی یک شعر بیدل

در فورمات عادی

در فورمات پی د اف

*

دکتور حشمت حسینی                       

آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود- چند نکته به ارتباط   نبشته ی آقای روغ

*

سید حمیدالله روغ: بیدل  در این جا بوداست آورده است- پاسخ به ارتباط نبشته ی دکتور حشمت حسینی

*

رشاد وسا: آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود

*

پروفیسور دکتور عبدالخالق رشید : اندر  باب معنی  بوزینه  ابوالمعانی بیدل که در اصل بودینه است و نه بوزینه

*

عبید صافی : نگاهی به بیدل و داروین در یک نظریۀ علمی و فلسفی

*

دکتور سید خلیل الله هاشمیان: بیدل  شناس نه  ای دلبرا خطا  اینجا ست !!!

*

س.ح.روغ: "بودینه" مرادف "بوزینه" نیست - در حاشیه ی نوشته ی جناب پروفیسور عبدالخالق رشید

*

س.ح.روغ: بلی! من "بیدل شناس" نیستم- در حاشیه ی نقد جناب دکتور سید خلیل الله هاشمیان

*

دکتور سید خلیل الله هاشمیان: معنی بلند من ، فهم تند میخواهد/ سیر فکرم آسان نیست، کوهم و کتل دارم - در مورد بیت بوزینه از بیدل- بخش دوم