رسیدن: 13.01.2012 ؛ نشر : 14.01.2012

دکتور سید خلیل الله هاشمیان

 

معنی   بلند  من ،  فهم   تند   میخواهد

 

سیر فکرم آسان نیست، کوهم و کتل دارم

 

بخش دوم

 

آقای داکتر سیدحمیدالله روغ در تحقیق ادبی و فلسفی خود برای دریافت معنی بیت بوزینه 107 بیت بیدل، 7 بیت مولوی، و 2   بیت سنایی  را با تعبیرها و معانی مختلف بررسی نموده و هم  یک ترجیع بند شامل 42  بیت از شاعرخوب، رازق فانی (پرچمی معروف)، که تئوری داروین را در آئینهء اعمال انسان خوب تحلیل کرده است، ضمیمهء این تحقیق ساخته است . پوهاند عبدالخالق رشید نیز 25 بیت بیدل را بارتباط افکار وعقاید او تسجیل نموده و هر دو مقاله در آسمایی نشر شده اند.  متاسفانه هیچیک از بیت های متذکره شباهت بجهانبینی بیت بوزینه ندارد. اگر این دو دانشمند چند بیت مشابه بیت بوزینه را جستجو و تحت تحلیل قرار میدادند، زودتر بمنزل میرسیدند.

بمنظور دریافت چند بیت مشابه با طرز افادهء بیت بوزینه، بدامن جلد اول غزلیات بیدل چنگ زدم ، چونکه چهار جلد کلیات بیدل چاپ مطبعه کابل خوشبختانه در آرشیف مجله آئینه افغانستان وجود دارد. سه روز پالیدم و دو بیت مشابه الافاده با بیت بوزینه  یافتم و این  هر سه بیت را برای توضیح مرام بسنده میدانم. اگر چهار جلد کلیات بیدل را یک ماه بپالم یقین دارم ده تای دیگر نیز می یابم، ولی این تجسس را بوقت دیگر میگذارم و با همین سه بیت دست بکارمیشوم. این دو بیت راعینا از غزلیات نقل کرده ام، اگر در وزن سکتگی داشته باشند، گناه کاتب است ، نه از نقال.

بیت اول ار ردیف ت از صفحه 223 جلد اول غزلیات بدست آمد :

هیچ  دانا  نزند  تیشه  بپای  آرام +++++  از بهشت آنکه برون آمده است آدم نیست

معنی سطحی یا روبنایی بیت بالا که بعد ازین بنام بیت تیشه خوانده میشود،  در مصراع اول که یک جمله مستقل میباشد ، چنین است که :  یک آدم عاقل و دانا پای جور و آرام خود را با تیشه لنگ نمیسازد معنی سطحی یا روبنایی مصراع دوم که آنهم یک جملهء مستقل میباشد، چنین است که : آن شخصیکه از بهشت برون آمده آدم نیست .

بیت دوم از ردیف ن  از صفحهء  1018 غزلیات بدست آمد :

موقع شناس عصیان ذلت کش خطانیست+++++ می حکم شیر دارد در ماهتاب خوردن  

معنی سطحی یا روبنایی بیت بالا که بعد ازین بنام بیت عصیان خوانده میشود ، در مصراع  اول که یک جمله مستقل میباشد ، چنین است که :  شخصیکه گناه و عصیان را بموقع مرتکب شود ، رنج  خطا و ندامت نمیکشد -  معنی سطحی یا روبنایی مصراع دوم که آنهم  یک جملهء مستقل میباشد، چنین است که : خوردن می در روشنایی ماهتاب ، حکم شیر را دارد.

بیت سوم همانا بیت بوزینه است که در تحقیق آقای داکتر سید حمیدالله روغ از قلم  خودش و سایر بیدل شناسان مطرح قرار گرفته است :

هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد+++++ آدمی هم پیش ازآن کادم شود بوزینه بود

معنی سطحی یا روبنایی بیت بالا که قبلا بیت بوزینه خوانده شده ، درمصراع اول که یک جمله مستقل میباشد، چنین است که : هیچ شکلی بدون شبه یا تصور آن به صورت تبدیل نمیشود  - معنی سطحی یا روبنایی مصراع دوم که آنهم یک جمله مستقل میباشد، چنین است که : آدمی یا انسان قبل از آنکه انسان شود، بوزینه ( حیوان، میمون) بود. از آنجائیکه دانشمندان بالای کلمه هیولا بسیار پیچیده اند، در پاورقی اخیر این مقال بالای معنی این کلمه منحیث یک لغت ، معلومات بیشتر ارائه میشود (1).

از آنجائیکه در بخش اول به  معنی "روبنایی" و "زیربنایی" جمله اشاره کرده بودیم ، و معنی سطحی و روبنایی بیت ها و جملات فوق را نیز زیر هر بیت نوشتیم ، قبل از ارائه معنی "زیربنایی" مصراع ها و جملات فوق الذکر، ایجاب مینماید هموطنان محترم را بمفاهیم  "روبنا" و "زیربنای" زبان، از زاویهء معیارهای علم زبانشناسی (شعبهء نحو) آشنا بسازم.

شما میدانید که من زبانشناس هستم و در پوهنتونها تدریس کرده ام، اما نمیخواهم ازین مقال یک کورس زبانشناسی  بسازم. توضیحات  خاصی که برای درک معنی ابیات فوق لازم میباشد، باید ارائه شود. 

زبان بشر (همه زبانهای دنیا) دو وجه (چهره) دارند : یکی وجه خصوصی و روبنایی  یا ظاهر زبان که هر سخنگوی زبان ، باسواد یا بیسواد، دستور زبان خود را بصورت طبیعی و شعوری  از دامان خانواده و اجتماع تا سن چار سالگی یاد میگیرد و با استفاده از جملات زبان که مفاهیم کامل را ارائه میدارند، با یکدیگر مخابره و افهام و تفهیم میکنند. هر زبان دستور مشخص دارد که بالای زبان دیگر تطبیق نمیشود.

 وجه جهانی یا جهانشمول زبان چنین تعریف شده که همه زبانها ابزار مشترک دارند : همه زبانها از اسم، فعل، صفت، ضمیر، قیود زمان، مکان ، عدد ، پسوند وپیشوند (بعضی زبانها میان وندهم دارند)  وغیره کارمیگیرند؛ فقط نظم این ابزار درهر زبان فرق میکند ، مثلا در زبان دری میگوئیم :  قلم خوب، اما در پشتو، انگلیسی ، فرانسوی و جرمنی میگویند: خوب قلم. نظم جمله در زبان دری : (فاعل مفعول  فعل)  است ، در حالیکه در زبانهای انگئلیسی، فرانسوی و جرمنی (فاعل فعل مفعول ) میباشد. نظم یکعده زبانهای دیگر(فعل فاعل-مفعول) یا (فعل معفول فاعل) میباشد . زبان فارسی حذف فاعل را مجاز میشمارد (مثلا : مکتب رفته بودم)، اما  در اکثر زبانها حذف فاعل مجاز نمیباشد.

زبانها، علاوه بر ابزار فوق الذکر ، از تغییروفشار صوت برای افادهء مفاهیم  ندا، امر، سوال و نفی در زبان گفتار و تمثیل آنها در زبان نوشتار توسط علامات خاص کار میگیرند. سه علامت که در زبان نوشتار مقبولیت بین المللی دارند ! برای امر ، ؟ برای سوالیه و : برای توضیح  میباشد، اما برای ندا ونفی هر زبان طریق یا علامهء خاص دارد، مثلا در زبان دری مفهوم ندا توسط کلمهء او : او بچه و ای : ای مردم ای کسانیکه شما... ، و مفهوم نفی توسط کلمهء نی افاده میشوند. برای مفهوم ندا در زبان دری علامه ای ندیده ام، لهذا برای مقاصد این مبحث ، این علامه & را برای ندا بکار میبریم .

علم نحو هر کدام از مفاهیم فوق الذکر(باستثنی علامهء توضیحیه) را یک constituent  - گزیننده یا رکن مستقل میشمارد، مثلا: دیروز مکتب رفته بودی ؟  نی . : این نی از لحا ظ معانی در زیر بنای خود یک جمله مستقل است: نی، دیروز مکتب نرفته بودم. همینطور است سواالیه -  ؟ که در زبان گفتار دری توسط فشار صوت و در نوشتار توسط کلمهء آیا و یا بدون آیا توسط ؟ افاده میشود. بیتهای واجد "مدعا مثل" در اکثر موارد در زیربنای خود سوالیه دارند.

علم نحو یک شعبه از شعبات علم وسیع زبانشناسی میباشد. کسانیکه با تئوری های علم نحو بلد باشند، میدانند که  مفاهیم ندا و سوالیه در زیربنای زبان وجود دارند و عندالزوم و ضرورت در روبنا کشیده میشوند. برای معنی و توضیح  کلام منظوم که بنابر محدودیت های عروضی مفاهیم زیاد در یک بیت افاده میشود، از علوم نحو و معانی کار گرفته میشود.

در مورد شاعر و شعر و دیوانها ی اشعار نیز دو سه نکته قابل تذکر میباشند :

یک شاعر: شاعر در تحت قید و محدودیت وزن شعر که توسط علم عروض سنجش و پیمایش میشود، مجبوراست با انتخاب کلمات و معانی مردم پسند، بکر، عقیدتی، فلسفی ، مدح، قبح، مزاح و غیره، مرام و مقصد خود را در دو مصراع یک بیت که هر کدام یک جمله میباشد، بیان نماید. گاهی هم دو مصراع یک بیت، یک جمله را تشکیل میدهد. اگر مراد شاعر در یک بیت امریه یا سوالیه یا نفیه یا ندائیه میباشد، افادهء این مفاهیم در معنی بیت  شامل و مضمراست که خواننده باید خودش آنرا درک کند . آشنایی با تئوریهای علم نحو برای درک و فهم معنی ابیات مبهم و مغلق، کمک میکند.

نکتهء دوم و بسیار مهم  در باره شاعر، جهانبینی و گرایش عقیدتی شاعر است . مثلا شاعر معتقد بدیانت و شریعت اسلام، هیچگاه کفر و بضد شریعت و ارشادات اسلام، شعر نمیسراید یک شاعر برهمن و بودیست هندو خدا را درجسم بت می بیند (2) . یک شاعر مارکسیست تکوین را در تنازع بقا و سلسله مراتبی و نظام کاینات را باصطلاح سیدجمال الدین افغانی در "نیچریه"  (Naturalism) می بیند. اشعار سلیمان لایق و بارق شفیعی را بدفاع از مارکسیزم و سوسیالزم همه بخاطر دارند، اگر چه میگویند سلیمان لایق درین ادواخر دوباره مسلمان شده است . یک شاعر مسیحی حضرت عیسی ابن مریم را پسر خدا  و در چوکات "تثلیت سه گانه گی" تمثیل میکند.  شناخت عقیدت و جهانبینی شاعر کلید اصلی شعر او میباشد.

بیدل ملک نبوده و بیگناه از دنیا نرفته است .  دورهء جوانی بیدل پر ماجرا بوده و خودش باین وضع اشاره کرده است:

ترک سود و سودا کن،  قطع هر تماشا کن +++++ می خور و طربها کن، من هم این عمل دارم    (ص 982)

اما بعد از آن  مانند هر مومن دیگر توبه کرده و پرهیزگار شده است. از هزارها بیت او، دو نمونه تقدیم میشود :

خوشه سان از پای تا سر جمله دل آرم ببار +++++ گر شود ابرعنایت آبیار مزرعم

هر پاره از دلم در توحید میزند +++++  یک نقش بیش نیست در آئینه خانه ام

بارتباط گرایش عقیدتی، بقسم جمله معترضه جهت معلومات هموطنان محترم حکایتی از دورهء کمونستی برایتان بیان میکنم که کمونستهای افغان در دورهء کودتا و اشغال شوروی با بیدل چطور معامله کردند : در کلیات  بیدل در وصف " کار و کارگر" اشعار زیاد وجود دارد. کمونستها این اشعار را بیرون کشیدند و بالای آن رساله ها و تیزس ها نوشتند، و اگرچه به بیدل تاپهء کمونستی نزدند،  اما او را طرفدار سوسیالزم و حامی کار و کارگر خواندند. در همین دوره در ماسکو دپارتمان بیدل شناسی افتتاح گردید. ایرانیها که دیدند درماسکو بیدل شناسی افتتاح شده و ازینطریق توده ای ها را بیراه میسازند، آنها نیز بعد از ماسکو در طریق بیدل شناسی پویان شدند .

دو شعر : اصطلاح "شعر بی تکلف" اینست که شعر ساده و عام فهمم باشد، اما در مکتب ادبی هند، جائیکه اسلام و فرهنگ زبان دری با بودائیت و زبانهای منشعب از سانسکرت در تماس آمده، و زبان دری در دورهء مغل زبان رسمی دربار هندوستان بوده، اشعار این مکتب و این دورهء ادبی با اشعار مکتبهای ادبی عراق و خراسان ، از لحاظ معانی ، تفاوتهای زیاد دارد. عوام تصور میکنند که اشعار مکتب ادبی هند مغلق و پیچیده است . خواص هرگاه بمطلب نرسند، میگویند "این مطلب را بیدل نگفته، یا غلط نقل شده". ایرانیها تا چهل سال  پیش میگفتند اشعار بیدل زبان فارسی را معیوب و خراب ساخته است، اما درین اواخر به بیدل شناسی شروع کرده و کلیات بیدل را از روی چاپ مطبعه کابل ، با  حذف و تصرف و ایزادات، چاپ کرده اند.  اکثر دری زبانها شعر را باساس معنی سطحی و روبنایی آن میخوانند . یکعده دانشمندان کلمات شامل در یک بیت را مجزا از معنی کامل بیت ،  تحت مطالعه قرار داده و معنی این کلمات را در آثار فلاسفه غرب میپالند. دسترسی به زیربنای زبان ، بمنظور درک و فهم معنی پنهان یا زیربنایی شعر، مستلزم آشنایی با معاییر علوم نحو و معانی میباشد.

بیدل یگانه شاعر مکتب ادبی هند نیست که باصطلاح عوام اشعار مملو از ابهام (دارای معنی پنهانی و زیربنایی) دارد، شعرای دیگر این دبستان نیز اشعار مبهم دارند، از آنجمله صائب تبریزی ستارهء نامدار ادب فارسی است در هندوستان که بزبان فارسی شعر گفته (در حالیکه بیدل بزبان دری شعر گفته) ، و یک بیت صائب را طور نمونه تقدیم میکنیم :

میشود معلوم بر تو صائب جمله اسرار جهان ++++ کاسهء زانوی خود را گر تو جام جم کنی

"کاسهء زانو" از چه طریق "جام جم" شده میتواند ؟  : از طریق خم شدن و بزانو نشستن و سجده کردن بدربار الهی &

سه - دیوانهای شاعران : دیوانهای قدیمی هیچکدام با اصول تنقیط یا با علامات امریه ! و سوالیه ؟و ندائیه &مزین نشده اند. ایرانیها از سی سال باینطرف  بعضی آثار منظوم را با علامات امریه و سوالیه نشانی کرده اند، اما در افغانستان اینکار اگر درین اواخر شروع شده باشد که من ندیده ام، در گذشته ها سابقه نداشت.

با عرض مراتب فوق،  و با قبول این اصل که مفاهیم ندائیه و سوالیه در زیربنای زبان وجود دارند، اکنون معنی سه بیت فوق الذکر را تحت مداقه قرار میدهیم:

اول بیت تیشه : هیچ  دانا نزند تیشه بپای آرام ++++ از بهشت آنکه برون آمده است، آدم نیست

دقت فرمائید که در مصراع اول این بیت  یک ادعای منطقی نهفته است، اما در مصراع دوم با شناختیکه از عقاید و جهانبینی بیدل داریم ، چطور قبول میتوانیم که بیدل گفته باشد که آنکه از بهشت برون آمده آدم نیست ؟؟؟ بیدل قران را از اول تا آخر خوانده و میداند که خالق آدم گفته که خودش آدم را از بهشت برون رانده است .

حالا اگر بمفهوم زیربنایی مصراع اول متوجه شویم می بینیم که این مصراع یک ندائیه است، زیرا مقولهءعام است که "آدم عاقل پای  جورخود را با تیشه لنگ نمیسازد". لهذا در مصراع اول،  بیدل ندا میکند که :

ای مردمیکه، ای کسانیکه شما می پندارید که هیچ  دانا نزند تیشه بپای آرام  & ، بیدل  مردم را بیک عقیدهء ناقص متوجه میسازد .

در زیربنای مصراع  دوم سواالیه ؟ موجود است، زیرا بیدل یک عقیدهء ناقص عامه را نفی و باطل میشمارد، لهذا میپرسد:

آیا   " از بهشت آنکه برون آمده آدم نیست ؟؟؟ "  بلی آدم (ع) است که پیغمبر وعاقل بود، اما اشتباه کرد و چیزی را خورد که از آن منع شده بود، گویا تیشه بپای خود زد و از بهشت اخراج شد: نتیجه اینکه انسان ولو پیغمبر هم باشد اشتباه میکند بیدل در بیت تیشه  اخطار میدهد : این عقیدهء عامیانه که انسان عاقل اشتباه نمیکند، غلط است، پیغمبر هم اشتباه کرده !

دوم - بیت عصیان : موقع شناس عصیان ذلت کش خطا نیست++++ می حکم شیر دارد در مهتاب خوردن . در معنی سطحی و روبنایی این بیت دیدیم که گویا هر کس گناه بموقع کند، مثلا در شب چاردهم ماهتاب می بنوشد، این گناه بموقع " ذلت کش خطا نیست "، یعنی  ندامت و پشیمانی بار نمی آرد ، چونکه شاید تصور شود می در شعاع ماهتاب رنگ سفید شیرگون  اختیار میکند. حالا باید تعمق کنیم که عقیده و جهانبینی بیدل باو اجازه میدهد چنین فتوایی صادرکند  که در شب ماهتاب یا در هوای مطبوع پغمان یا در حلقهء دوستان می بخورید ؟ جواب منفی است، زیرا اسلام خوردن می و شراب خمر را منع کرده است. البته کسانیکه میخورند گناه میکنند منتظر رحمت بی پایان رب العالمین میباشند.  پس باید متوجه زیربنای این بیت شویم ، آنگاه بسهولت ملتفت میشویم  بیدل در زیربنای این بیت از ندائیه و سوالیه کار گرفته و این ذهنیت خام عامیانه را که "عصیان بموقع ندامت و گناه ندارد"  بحیث یک مسلمان پابند شریعت  رد کرده و باطل شمرده است . بیدل میگوید:

  ای مردمیکه، ای کسانیکه شما می پندارید که شخصیکه گناه بموقع کند، یعنی :  " موقع شناس عصیان ذلت کش خطا نیست  &"

و در مصراع دوم ، بیدل مردم را باین سهو و اشتباه شان متوجه میسازد و سوال میکند که :

آ یا  " می حکم شیر دارد در ماهتاب خوردن " ؟؟؟  طبعا ندارد !  بیدل مسلمانوار میگوید : هر عصیان و گناهیگه شما انجام میدهید، آنرا به بهانهء  "گناه بموقع"  نپندارید و نپوشانید،  گناه گناه است ، خواه بموقع صورت بگیرد یا بیموقع . خداوند بینا و آگاه است ، گناه شما را می بیند، و شما عذ ر "گناه بموقع" را در روز محشر به نزد خالق تان پیش کرده نمیتوانید. آیا با شناخت جهانبینی بیدل ، معنی و تفسیر دیگری برای این بیت پیدا کرده میتوانید ؟

سوم بیت بوزینه :  هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد  +++++ آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود

معنی سطحی و روبنایی این بیت را دیدیم که : هیچ شکلی بدون شبه یا تصور آن به صورت تبدیل نمیشود آدمی یا انسان قبل از آنکه انسان شود بوزینه (حیوان، میمون) بود .

دانشمندان متوجه میشوند که در معنی روبنایی این بیت منطق وجود ندارد . تصور تنازع بقا و سلسله مراتبی درین بیت بخاطری از بیخ وریشه رد میشوند که بیت بوزینه حدود 300 سال قبل از افکار و تئوری داروین سرائیده شده و شاعر این بیت یک شخص مومن و متشرع  و دلبسته به جهانبینی وحدت الشهود است . او در دورهء حیات خود سخت معتقد بوده که انسان از خاک تراب آفریده شده و علت خلقت انسان بحیث "خلیفه" شاید هم این بوده که او خالق خود وکاینات را بشناسد .  آیا شناخت ما از بیدل اجازه میدهد که او بعد از یک عمر دفاع از شریعت اسلام، آنهم در کشوریکه اسلام  تازه در آنجا رخنه کرده و در اقلیت قرار دارد، بتائید جهانبینی تناسخ  برهمنها فتوا بدهد که "آدمی پیش از آن کادم شود بوزینه بود" ؟؟؟ زیرا بیدل بقران ایمان د ارد که آدم را از خاک آفریده. شاعری میگوید:

کی بی سبب ما را چنین از خاک پیدا کرده ای  ؟ +++++ بهر شناسایی خود، این فتنه برپا کرده ای

" فتنه" در بیت فوق بمعنی آدم یا انسان بکار رفته است .

بنابران  برای فهم معنی بیت بوزینه، بازهم بمفاهیم ندا و سوالیه در زیربنای بیت میپردازیم :

  ای مردمیکه ، ای کسانیکه شما می پندارید که  هیچ شکلی وهیچ موجودی بدون هیولا و شبه خود بصورت و هیکل تبدیل نشده  " هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد" &

آ یا " آ د می هم  پیش از آن کا د م شود، بو ز ینه  بود" ؟؟؟  نخیر، آدمی ، پیش از آن کا د م شود بوزینه حیوان یا شادی) نبود ، بلکه خاک بود !!!  برهمن ها بسیار پیش از داروین این عقیده راداشتند و هنوز هم دارند که  بوزینه نسل ماقبل انسان است، بنحویکه روح بوزینه در انسان انتقال یافته است .REINCARNATION تناسخ سلسله مراتب رادر  10 مرحله می بیند و در مرحلهء چهارم حیوان چارپا را تمثیل میکند. بیدل بعقاید برهمن وهندو آشنایی دارد و میتوانست عوض "بوزینه "  (حیوان) بگوید، اما بنظر من بدو ملحوظ نام بوزینه را در بیت آورده : یکی بخاطر قافیه غزل که آئینه، پارینه، لوزینه، پشمینه ... است، دیگری در رد تناسخ که بوزنیه را ماقبل انسان میخواند. علاوتا موجودیت تعداد کثیرشادی درهندوستان و استفاده ایکه بعد از اهلی ساختن این حیوان ،  از آن برای " شادی بازی"  کار میگیرند. شادیها را لباس  و بوت و کلاه میپوشانند و بالای آنها حرکات وعملیات مختلف انسان مانند را اجرا میکنند. میراث "شادی بازی " بچند معنی ، از هندوستان بافغانستان رسیده است. تصورات ناقصیکه از کلمهء "بوزینه" در بیت بوزینه  صورت گرفته ، نیز یکنوع میراث همان شادی بازی، پنداشته شده میتواند. ما در بخش اول بتکرار گفتیم که معنی بیت بوزینه در متن بیت وجود دارد، و اینک ثبوت آنرا در بالا تقدیم کردیم که بیدل فلسفهء تناسخ برهمن ها را در بیت بوزینه رد کرده است  .

عرض و مشورهء این طالب العلم   بحضور بیدل شناسان محترم افغان اینست که بمنظور معنی و تفسیر بیت های مشکل و مبهم حضرت بیدل و هر شاعر دیگر، از مفاهیم ندا و سوالیه که در زیربنای هر بیت موجود است ، کار بگیرند. و یا اینکه بیت مبهم را از طریق پورتال به نظر خواهی بگذارند تا از مساعی مشترک همه مستفیض گردند.

توضیح اخیر در باب مطالبیست که در بالا  بنام ندائیه& در بین دو قوسین  ..... گرفته شده، شاید کسانیکه بعلم نحو آشنایی کافی ندارند،  بپرسند : این مطالب  ندائیه که در زیربنای بیت دیده میشوند ، چرا در روبنا ظاهر نمیشوند و چطور از بین میروند ؟ جواب عرض میشود :

  معانی در دماغ انسان تبارز میکنند و در زبان گفتار یا نوشتار تصویر میشوند اگرچه زبانشناسان معتقدند که زبان نوشتار تصویر نادرست گفتار است. اما در دایرهء شعر که محدودیت وزن حکمفرماست، شاعر میتواند تفصیل تصور خود را حذف و تلخیص آنرا در قالب بیت در آورد. وقتی از حذف نام بردیم، برای هموطنان محترمیکه با اصول و قوانین علم نحو آشنایی کافی ندارند بعرض میرسانم که در همه زبانهای جهان چهار قانون جهان شمول در  ترکیب  کلمات و کلام وجوددارد :  ابدال ، قلب یا مقلوب، حذف و ایزاد . حالا اگر من این چهار قانون را تشریح کنم و مثالها بدهم ، این مقال از بیدل شناسی به زبانشناسی تبدیل میشود. تکرارعرض میکنم که با ساس قانون حذف ، آنچه در زیربنای زبان است، حذف میشود ، یعنی آن مطالبیکه در بالا بعنوان ندائیه بین دو قوسین  ...  بنام زیربنای مصراع های اول سه بیت زیر بحث ، مثال آورده شده ،  بقرار قانون حذف در روبنا از بین میروند.   

یک مثال در بارهء  کلمهء ایران برایتان تقدیم میکنم که در تحول این کلمه از ریشهء اصلی ، هر چهار قانون فوق سهم داشته است :

نام قوم آ ریه  بار اول در مناجات و سرودهای رگ وید بزبان سانسکرت آریه خوانده شد. حدود هزار سال بعد، بعد از شناسایی اوستا ، نام مذکور در اوستا با تلفظ های آیریه آریا آریه  خوانده شد. اما کلمه ء آرین تلفظ انگلیسی کلمه ء آریه است ، چونکه در زبان انگلیسی پسوند      an/ -/ در اخیر کلمات ، مانند ی نسبتی در زبان دری، مفهوم نسبتی دارد، مثلا :  INDIAN ITALIAN-RUSSIAN . اکنون تطبیق چهار قانون را در تحول  کلمه ایران مشاهده میکنیم .

ابدال : صوت  آ در کلمه آریه، به صوت ا به کسره تبدیل شده و در نتیجه اریه به کسرالف تحول کرده واولها درهمه زبانها معنی کلمات را تغییر میدهند، بطور مثال کلمهء سر را به فتحه، کسره و ضمه بخوانید، سه معنی مختلف بدست می آید ) .

قلب یا مقلوب  :  از جزء / ریه /  کلمه ء اریه -  بکسر الف دو صوت / ر/ - / ی /  مقلوب شده ، یعنی  / ی/-

/ر/   : /  یر / شده . مثالهای مقلوب در زبان دری : قفل به قلف و در زبان پشتو ځمکه مځکه .

حذف : از آنچه در نتیجهء  تطبیق ابدال و قلب باقیمانده / ایره/ (بکسرالف) میباشد. حالا قانون حذف بالای صوت / ه / تطبیق میشود، و آنچه باقی میماند   / ا یر / است (بکسر الف) .

ا یزاد :  همه میدانیم که زبان فارسی دو رسم جمع دارد : یکی / آن / ، مثلا : درخت درختان ،  مرد مردان  و دیگری  / ها / ، مثلا : کتاب کتاب ها  - قالین قالین ها و امثالهم . بموجب قانون ایزاد، هرگاه رسم جمع / ها / را با / ایر / بچسپانیم  ایرها  یعنی   اریه ها  بدست می آید ، و هرگاه  رسم جمع  / آ ن / را با / ایر/ ایزاد کنیم ، کلمه  ایران بدست می آید . ایران بمعنی سرزمین آریه ها که افغانستان نیز از لحاظ قدامت تاریخی درین تعریف شامل است . این تحول در ظرف چند هزارسال صورت گرفته، اما نام ایران بعوض فارس از تاریخ اول جنوری  1935 م  رسمیت یافته که مطابق ماه جدی 1314 هـ ش میباشد .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

( 1 )  تعریف کلمه ء هیولا را از دیکشنری محمدمعین دربخش اول ارائه کردیم . من دو دیکشنری قدیمی دارم، هر دو از کشور انگلستان ، کلمات فارسی ( و کلمات عربی رایج در زبان فارسی دری) را به انگلیسی ترجمه کرده اند. معنی کلمات هیول و هیولا را بزبان انگلیسی  ذیلا میخوانید :

1) Dictionary of Persian, Arabic and English  -  By John Richardson & Francis Johnson Wadham College, Oxford, 1829 ,  page 1699  :

A particle of dust  seen by the rays of the sun  .

Matter, the first principle of everything material, the first sketch of  a picture or sculpture. Cotton.

یک -هیولا (هیولی) : ترجمه :  یک ذرهء  گرد که در شعاع آفتاب  درحال چرخ زدن باشد .

ما د ه  -  اولین بنیان (پرنسیپ ) هر شی مادی  -  اولین خاکهء  یک رسم یا مجسمه  "یعنی شبه" - کتان و زغر

2)  Persian English Dictionary By F. Steingass, Ph.D., London, 1838, page 1522:

A particle of dust seen floating in the rays of the sun.

Matter, the first principle of everything material, the first sketch of a picture  or sculpture.

دو - هیولا (هیولی) : ترجمه :  یک ذ رهء گرد که در شعاع آفتاب درحال چرخ زدن میباشد.

ما د ه  -  اولین بنیان (پرنسیپ) هر شی مادی -  اولین خاکهء یک رسم یا مجسمه  "یعنی شبه"    

سه - از دیکشنری  سلیمان حییم   فارسی به انگلیسی   -  چا پ تهران ، سال 1332 صفحهء  965  : هیولا :

Matter, chaos, monster,  hugething  or  person

 ترجمه : ما د ه  -  هرج مرج ، بی نظمی  - هیولای روزا زل  - هیولا ، جانور بزرگ و مهیب ، عجایب المخلوقات ، مخلوق ناقص  -  جسم یا شخص بزرگ الجثه  -  از همان دیکشنری حییم ، ترجمهء کلمهء هیولایی بانگلیسی :  ترجمه : بی نظمی  - مربوط بماده

Chaotic, Pertaining to matter.

(2) نام بودا  در زبانهای فارسی  و دری مطابق به تلفظ اصلی نام او اقتباس نشده است : در فارسی و دری بودا می نویسند در انکلیسی  BUDDHA "بودها " مینویسند در اردو و هندی بودا را PURNIMA میخوانند -  نام اصلی بودا در دورهء  جوانی و شهزادگی او - GAUTAMAبوده است .  بهنگام ریاضت در تحت درخت انجیرنما که درهندی  BODHI گویند  به گوتاما الهام رخ داد، بعد از آن او را بودها خواندند که معنی بیدار، آگاه، خردمند دارد.

دکتور  سیدخلیل الله هاشمیان

سابق استاد زبانشناسی در پوهنتون کابل

*

لینک مقالات مرتبط با موضوع در  آسمایی:

لینک بخش نخست این نوشتار:

- بیدل  شناس نه  ای دلبرا خطا  اینجاست !!!

*

سید حمیدالله روغ

آدمی هم پیش ازان کادم شود بوزینه بود- در باره ی یک شعر بیدل

در فورمات عادی

در فورمات پی د اف

*

دکتور حشمت حسینی                       

آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود- چند نکته به ارتباط   نبشته ی آقای روغ

*

سید حمیدالله روغ: بیدل  در این جا بوداست آورده است- پاسخ به ارتباط نبشته ی دکتور حشمت حسینی

*

رشاد وسا: آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود

*

پروفیسور دکتور عبدالخالق رشید : اندر  باب معنی  بوزینه  ابوالمعانی بیدل که در اصل بودینه است و نه بوزینه

*

عبید صافی : نگاهی به بیدل و داروین در یک نظریۀ علمی و فلسفی

*

دکتور سید خلیل الله هاشمیان: بیدل  شناس نه  ای دلبرا خطا  اینجا ست !!!

*

س.ح.روغ: "بودینه" مرادف "بوزینه" نیست - در حاشیه ی نوشته ی جناب پروفیسور عبدالخالق رشید

*

س.ح.روغ: بلی! من "بیدل شناس" نیستم- در حاشیه ی نقد جناب دکتور سید خلیل الله هاشمیان