زنده گینامه قلمی  فشرده

طنزها

طنز تلخ تاريخ ما

من ، در نظر ندارم تا به اصل و نسب و زادگاه و تاريخ تولد و اوصاف و سجاياي والاي روشنفكر بپردازم و براي اثبات گپهایم نقل قولهایي از ناموران شرق و غرب بيآورم . كاكه شيرو ، نه پژوهشگر است ، نه دانشمند و نه هم كارهء ديگر ...

...بنده از روي چشمديد و قضاوت عقل ناقص خودم ، ميتوانم بگويم كه روشنفكران افغانستان گرچه همه بن منورالفكر بن معارف بودند ، امّا در گذشته به صورت عموم به سه رستهء عمده تقسيم ميشدند: 

1 - روشنفكراني كه به همدگر رفيق خطاب ميكردند و لقب شان چپ بود

2 - روشنفكراني كه به همدگر برادر خطاب ميكردند و لقب شان راست بود

3- روشنفكراني كه با دستهء اول و دوم هيچ رابــطه يي نــداشتـــند و جمعي از آنان خود شان را مليگرا و گروهي ديموكرات ميگفتند و شماري از آنان به همديگر شان "انديوال" خطاب ميكردند ، و امّا ، اكثريت اين رسته كه با همدگر شان نيز هيچ پيوندي نداشتند يا پيرو حزب...ادامه...

با ورود به صفحه آثار طنزی از جمله می توانید این طنزها را هم بخوانید: آشنایی ؛ «زنده باد » - زنـــده بـــاد؛ با عريضهء رفيق ش. شيرآغا به دفتر اعليحضرت شاه سابق؛ کلینتونخند؛ عشق با چادری و سایر آثار

داستان های کوتاه

پنجرهء ديگر

 

- وقتي داخل اتاق شد ، چنان سيليي بررويم زد كه در دهنم مزهء خون را احساس كردم و نيمه بيهوش بر تخت خواب افتادم . آنگاه وحشيانه بر من تجاوز كرد ...
- بلي ، و امّا، ني چون گرگ وحشي گرسنه يي كه بر طعمه اش حمله مي كند ...
- آن شب دل در دل خانه ام نبود . دختر خاله ام شايد از روي نيت نيك و براي اين كه ترسم را بر طرف كند ‏، در آخرين لحظه برايم در يك گيلاس چيزي داد كه از نوشيدنش زانوانم سست شدند ...
- تا آن وقت ني شراب نوشيده بودم و ني هم آن را ديده بودم ...
- ني ، آن شب از شراب ني سرحال شدم ، ني آزاد و بيقيد و ني هم بي خود . تنها مثل شاخهء بيد در باد ، از ترس مي لرزيدم و دنيا دور سرم مي چرخيد ...
- ني ، فكر مي كنم وقتي مي خواست مرا ببوسد بوي مشروب به مشامش رسيد. و چون خواستم از آغوشش فرار كنم ، رگ ديوانه گي اش تور خورد...
- پس از آن شب نيز
...ادامه...

درخت پیر

ــ بچيمه خدا خير بته از همو روز اول که ده جای افتيدم ، بر صاحب کار خود تيلفون کد و رخصتی گرفت ، تا ده خانه باشه و پرستاری مره کنه . رخصتی او که خلاص شد ، سر از ای که يک ذره خوبتر شده بودم و از جای خيسته ميتانستم ، خو بازام مه ره تنها نماندن و عاروسم بيچاره دو روز رخصت گرفت .

پس از چند هفته مريضی ، امروز صبح که به خاطر نماز بيدار شدم ، ديدم که فضل خدا جک و جور استم . بچيم و عاروسمه گفتم که دگه مه بيخی جور و تکره استم و رخصت شان کدم ، که برن سر کار خود . وختی که رفتن مه باز يک چشم خو کدم . بيدار که شدم...ادامه...

نقاشی و طراحی

نقاشی روی ظروف سفالی
تابلوها

طرح ها

 

فوتوگالری

فوتوگالری
 

حمید عبیدی

افغانستان و خطر صوبه ششم شدن

 

فشرده ی مطلب : با رشد دینامیک هندوستان و مبدل شدن آن به قدرت بارز منطقه یی با دورنمای رشد به حیث یکی از قدرت های جهانی، توازن قدرت در منطقه به زیان پاکستان تغیر کرده است. پاکستان در محدوده ی قلمر ، منابع طبیعی و نیروی بشری کنونی اش قادر نیست این توازن را احیا کند. پاکستان می خواهد با بلعیدن افغانستان و دست انداختن به آسیای میانه ، خواب احیای توازن قدرت در برابر هندوستان را تحقق ببخشد. نوشتار کوتاه کنونی تنها به بحث در مورد هدف ستراتیژیک سیاست پاکستان در قبال افغانستان اختصاص یافته است.

  • تصورات در مورد هدف پاکستان

  • هدف واقعی پاکستان در قبال افغانستان

  • ضرورت حیاتی بیداری و اتحاد افغانی برای نجات ملی

  • چند نکته در مورد خط دیورند

متن کامل

 

حمید عبیدی

یادواره های دوره ی مکتب-3

جنگی که به صلح و دوستی دایمی انجامید

در صنف ششم ، در نخستین تفریح نخستین روز شروع مکتب وقتی به میدانی مکتب برآمدیم، یکی از همصنفان ما بکس مکتبش را به هوا انداخت . از همان اوج بود که قوطی پرکارش از بکس بیرون شده و دوسوزنه از آن بیرون آمده و مستقیماً بر فرق من فرود آمد. با سر و روی پرخون و چشم گریان نزد یعقوب خان که به گمانم آن وقت هنوز سر معلم بودند، به شکایت رفتم .  ایشان پس از شنیدن ماجرا برای کشف و مجازات «مجرم» به صحن مکتب بیرون آمدند و پس از جستجو «مجرم» را یافته و جا به جا مجازات کردند. در روزهای بعدی فهمیدم  «مجرم» -حمید احمد-  پسر یعقوب خان است. جالب این است که در وقت شکایت نزد یعقوب خان، از روی حماقت...ادامه...

تاریخ نگارش:19.09.2010 ؛ نشر در آسمایی: 24.11.2010

حمید عبیدی

یادواره های دوره ی مکتب-2

از کوبیدن «کفر» یوسف تا بوسیدن روی یوسف

یوسف از همصنفان دیگر مان متفاوت بود. او سر و صورت و لباس بسیار آراسته تر از دیگران داشت. و اما تفاوت عمده ی یوسف از دیگران در این بود که مادرش امریکایی بود. و ما گاه گاه باعث اذیت وی شده و او را «چوچه ی کافر» خطاب می کردیم. سالیان پستر که ذهنم باز تر شده بود، هر بار که تصویر یوسف را می دیدم و یا شاهد ارتکاب عمل مشابهی از سوی دیگران می شدم......ادامه...

صفحه ویژه حمید عبیدی در آسمایی

تاریخ نگارش:12.09.2010 ؛ نشر در آسمایی: 18.11.2010

حمید عبیدی

این سلسله ی یادداشت ها بازتاب دهنده ی خاطراتی اند که در ذهن من نقش بسته اند- خاطراتی از زنده گی خودم و محیطی اجتماعیی که من در آن زیسته ام.

خاطرات دوره ی مکتب

یادواره های دوره ی مکتب-1

شورش در قندهار

و یک سید مهربان

روزی سید قبادشاه خان شریفی که افسر فرقه  قندهار و از دوستان خانواده ی ما بود با عجله وارد خانه ی ما شد. وی در حالی که بسیار عجله داشت، در مورد اوضاع  شهر - شورشی که  در مخالفت با تصمیم حکومت در مورد رفع حجاب درگرفته بود...متن کامل...

مصاحبه های رسانه های جمعی با حمید عبیدی

حمید عبیدی
در ستدیوی شماره هفت بی بی سی
زمان: جمعه 4 دسامبر 2009 - 13 قوس 1388
موضوع : فعالیت های نهادهای فرهنگی افغانی در غرب
روشنگری، محورِ اصلیِ کارِ «آسمایی»
گفت و شنود با  نشریه انگاره و وبسایت شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر
در قطار گفت و شنود ها با حمید عبیدی همچنان می توانید ، گفت و شنودهای وی را با رادیو دویچ ویلی ، رادیو آزادی و رادیو فرانسه هم بشنوید

مصاحبه ها با شخصیت های افغانی

گفت و شنودها با شخصیت های علمی،  سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از جمله با شاه سابق؛ رییس جمهور کرزی؛ دکتور دادفرسپنتا؛ رهنورد زریاب؛ دکتور حسن کاکر؛ دکتور صمد حامد؛ دکتور احسان روستامل؛ عزیز نعیم؛ مسعود راحل؛ صبورالله سیاهسنگ؛خلیل زمر؛ سخیدادهاتف؛ سمندر غورياني ؛ دكتور رسول رحيم؛ فاطمه گيلاني ؛ حميد روغ و...

نوشتارها

سرمقاله های مجله آسمایی
نوشتارها در مجله آسمایی
نوشتارها در ویبسایت آسمایی
نوشتارهای ادبی- فرهنگی
نوشتارها در سایر نشریات