زنده گینامه قلمی  فشرده

30.10.2016

حمید عبیدی

سفر به مصر مبارک

مونیتورهای سالون طیاره آیربرلین در هر مقطع تصاویر، نقشه ها و اطلاعات در مورد پرواز را نشان می دادند. وقتی پرواز بر فراز مدیترانه پایان یافت، مصر با دلتای سرسبز نیل ما را خوش آمدید گفت .

پس از دلتای نیل ، از پنجره ی کوچک طیاره، نیل میان نوارهای سبز دو کناره اش چون مار نیلی رنگ به نظر می رسید. دهکده ها ، شهرک ها و شهرهای کوچک و بزرگ ، در دو سوی نیل از آن ارتفاع همانند مدل هایی که شهرسازان و مهندسان می سازند، به چشم می خوردند.

*

با توجه به نقش نیل در پیدایش یکی از شکوهمندترین تمدن های کهن بشری، ‌منصفانه میبود اگر این سرزمین به جای مصر...ادامه...

نامهٔ امتنانیهٔ به انجمن حقوقدانان افغان در اروپا

اعطای عضویت افتخاری انجمن حقوقدانان افغان در اروپا

به حمید عبیدی مدیر مسوول آسمایی

حمید عبیدی

چند نکته در مورد اثر ماندگار اسماعیل اکبر

 03.12.2015

حمید عبیدی

مادرم قریشه عبیدی ۸۵ ساله شد

او در شهر کابل به دنیا آمد . هنوز در بطن مادر بود که پدرش قاضی حفیظ الله خان شهید شد. سالیان نخست را با برادر بزرگترش در آغوش پر مهر مادرش بی بی عایشه ، تحت سرپرستی جد پدری اش قاضی عبدالله خان و مادر کلان پدری اش بی بی شکر ،‌ سپری کرد. پس از وفات قاضی عبدالله خان ، مادرش با فرزندان خورد سالش به نزد پدر خود میرزا نظام الدین خان برگشت. هنوز خوردسال بود که مادرش بی بی عایشه نیز چشم از جهان بست . از این به بعد بی بی ملکو مادرکلان مادریش و خاله هایش مادر وار از او مواظبت کردند.

مادرم وقتی به سن مکتب رسید که مکتب رفتن دختران چندان معمول نبود. و اما او خودش تصمیم گرفت ...ادامه...

10.2014 .09

حمید عبیدی

چند گپ در مورد  ببرک ارغند

من با دکتور ببرک ارغند  چهل سال  پیش آشنا شدم. این آشنایی ما به زودی به دوستیی مبدل شد که  از فراز و نشیب های زمانه نه تنها آسب پذیر نشده ،‌ بل عبور از این آزمون ها آن را استوارتر و ژرفتر ساخته است.

من آن آثار داستانی ببرک ارغند را که در افغانستان نوشته شده اند ،‌ خوانده بودم. و اما در مهاجرت با خواندن پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود‌ با ببرک ارغند روماننویس دوباره آشنا شدم.

من پس از خواندن پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود، به حیث یک خواننده  نظرم را در مورد این رمان نوشتم. شاید بهتر است بگویم احساسم را چنان که بود نوشتم:

وقتی رمان پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود را در دست گرفتم ، با بی میلی ناشی از پیش داوری  شروع به خواندن آن کردم...ادامه...

 

1393.05.02 مطابق به 04.2014 .25

حمید عبیدی

خوابِ بیداری

 

خوابِ بیداری

- ...

- آمده ام تا از دسته گلی زیبایی که هنگام خاکسپاری ام ،‌ برایم هدیه کردید ، ‌تشکر کنم و ...

- ضرور نیست گپ بزنید،‌ من میتوانم بدون مشکل آن چی را که در ذهن تان میگذرد ،‌ بخوانم.

- بلی ، بلی ،‌ شما مرا در...ادامه...

طنزها

طنز تلخ تاريخ ما

من ، در نظر ندارم تا به اصل و نسب و زادگاه و تاريخ تولد و اوصاف و سجاياي والاي روشنفكر بپردازم و براي اثبات گپهایم نقل قولهایي از ناموران شرق و غرب بيآورم . كاكه شيرو ، نه پژوهشگر است ، نه دانشمند و نه هم كارهء ديگر ...

...بنده از روي چشمديد و قضاوت عقل ناقص خودم ، ميتوانم بگويم كه روشنفكران افغانستان گرچه همه بن منورالفكر بن معارف بودند ، امّا در گذشته به صورت عموم به سه رستهء عمده تقسيم ميشدند: 

1 - روشنفكراني كه به همدگر رفيق خطاب ميكردند و لقب شان چپ بود

2 - روشنفكراني كه به همدگر برادر خطاب ميكردند و لقب شان راست بود

3- روشنفكراني كه با دستهء اول و دوم هيچ رابــطه يي نــداشتـــند و جمعي از آنان خود شان را مليگرا و گروهي ديموكرات ميگفتند و شماري از آنان به همديگر شان "انديوال" خطاب ميكردند ، و امّا ، اكثريت اين رسته كه با همدگر شان نيز هيچ پيوندي نداشتند يا پيرو حزب...ادامه...

با ورود به صفحه آثار طنزی از جمله می توانید این طنزها را هم بخوانید: آشنایی ؛ زنده باد - زنـــده بـــاد؛ با عريضهء رفيق ش. شيرآغا به دفتر اعليحضرت شاه سابق؛ کلینتونخند؛ عشق با چادری و سایر آثار

نقاشی و طراحی

نقاشی روی ظروف سفالی
تابلوها

طرح ها

 

فوتوگالری

فوتوگالری
 

12.06.2018

چه مینویسم ، چرا و چه گونه مینویسم و از همسخنانم چه چشمداشتی دارم 

 

13.02.2018

حمید عبیدی

زنی که قلبش انسانی- جهانی بود به ابدیت پیوست

به یاد عاصمه جهانگیر مبارز خسته گی ناپذیر

عاصمه جیلانی جهانگیر در ۲۷ جنوری سال ۱۹۵۲ در یک خانوادهٔ سیاسی دارای شهرت دفاع از حقوق بشر در شهر لاهور چشم به جهان گشود.

پدرش ملک غلام جیلانی چند بار از سوی حکومت های نظامی پاکستان به زندان افتاد و یا هم محکوم به حصر خانه گی گردید- یکی از این موارد زمانی بود که وی نظامیان پاکستانی را متهم به نسل کشی (ژینوسید) در پاکستان شرقی ( اکنون بنگله دیش) کرد .

مادرش ذبیحه جیلانی نیز از نخسیتن زنان مسلمان پنجاب بود که به تحصیلات عالی دست یافت. همچنان وی از  اولین زنانی بود که ملکیت میراثی اش را در پنجاب مدیریت کرد. این ملکیت در سال ۱۹۶۷ به خاطر فعالیت اپوزسیونی شوهرش، از سوی حکومت مصادره گردید.

عاصمه جهانگیر در جوانی وارد صحنه مبارزه علیه رژیم نظامی و سپس...ادامه...

 

04.11.2017

حمید عبیدی

دری ،‌ فارسی ،‌ تاجیکی دعوا بر سر هیچ

 23.02.2017

حمید عبیدی

به مناسبت روز جهانی زبان مادری-  بخش دوم

زهر بادا شیر مادر بر منی

 که زبان مادری گم کرده ام

پریروز در مورد ناکامی ام در زبان پشتو و صبغهٔ پدری زبان نوشتم و وعده سپردم که روز بعد در مورد زبان مادری بنویسم. اینک با یک روز تاخیر این کار را میکنم

راستش این که نمی دانم زبان مادری ام کدام زبان است!؟...

اگر زبان مادری زبانی است که مادر  به آن سخن میگوید، پس باید از مادرم بپرسم که مادرش با او به کدام زبان سخن میگفته است. خوب میدانم...ادامه...

21.02.2017

حمید عبیدی

به مناسبت روز جهانی زبان مادری-  بخش نخست

ناکامی من در زبان پشتو

من در مکتب یک بار و تنها در یک مضمون ناکام شده ام آن هم در دورهٔ‌ متوسطه و در مضمون پشتو.

نمیدانستم پارچه را چه گونه به پدرم نشان بدهم. خوب چاره نداشتم. پدرم وقتی پارچه را دید ،‌ چون باورش نمی شد ناکام مانده باشم ، ‌با تعجب پرسید:

-  چی در پشتو ناکام ماندی؟!...

در حالی که گلویم را بغض گرفته بود با ترس گفتم :

-  هان ای معلم پشتو پدر نا...

هنوز جمله در نا بود که ...ادامه...

 

10.04.2016

 

قصه های پولیسی دوران تحصیل

انتخابات اتحادیه محصلان و ماجراهای افغانی  دیگر

***

بخش های قبلی:

۱- نخستین سفر با انشا الله ایرلاینز

۲- افغان- ترک ارقداش ؛ خبر جاری شدن جوی خون در کوچه های کابل ؛‌ ملاقات با پولیس در پغمان

۳- ساواک چرا ما را پنهانی تحت مراقبت قرار داده بود

۴- فرار از استانبول

14.10.2014

حمید عبیدی

یادواره های دوره ی کودکی-۴

کباب گرده ی بیت المال و سیلی پدر

هنگامی که در مکتب ابتداییه ی تجربوی سید جمال الدین درس میخواند، پدرم مدیر مکتب ابن سینا بود. مکتب سید جمال الدین در محوطه ی دارالمعلمین کابل قرار داشت و اصلاً هم برای تدریس آموزی معلمان آینده ی کشور ساخته شده بود. مکتب دارالمعلمین و ابن سینا در جوار هم قرار داشتند. میان این دو مکتب جاده ی کم عرض اما طولانیی واقع بود که از دارالامان آغاز و به پوهنتون کابل می انجامید.

یکی از روزها پس از رخصتی مکتب، باید به نزد پدرم میرفتم- درست به یادم نمانده است که به چه مناسبتی . و اما حادثه یی را که آن روز رخ داد خوب به یاد دارم...ادامه...

 

به مناسبت 7 و 8 ثور

حمید عبیدی

تاریخ همه ما را محکوم کرده است

قتل عام ها به نام يك آرمان، به نام يك مكتب و به نام يك تيوري، اين كار ما است، اكتشاف ما روشنفكران

... در باب ۷ و ۸ ثور - که تصادفاً از لحاظ شکلی در زبان فارسی اعداد معکوس هم اند زیاد نوشته شده است. من خواهم کوشید تنها به یک پرسش از دیدگاه تجربه ی زندگی خودم بپردازم ...ادامه...

بازتاب ها و مناظره ها

در مورد این نوشتار

مصاحبه های رسانه های جمعی با حمید عبیدی

حمید عبیدی
در ستدیوی شماره هفت بی بی سی
زمان: جمعه 4 دسامبر 2009 - 13 قوس 1388
موضوع : فعالیت های نهادهای فرهنگی افغانی در غرب
روشنگری، محورِ اصلیِ کارِ آسمایی
گفت و شنود با  نشریه انگاره و وبسایت شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر
در قطار گفت و شنود ها با حمید عبیدی همچنان می توانید ، گفت و شنودهای وی را با رادیو دویچ ویلی ، رادیو آزادی و رادیو فرانسه هم بشنوید

مصاحبه ها با شخصیت های افغانی

گفت و شنودها با شخصیت های علمی،  سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از جمله با شاه سابق؛ رییس جمهور کرزی؛ دکتور دادفرسپنتا؛ رهنورد زریاب؛ دکتور حسن کاکر؛ دکتور صمد حامد؛ دکتور احسان روستامل؛ عزیز نعیم؛ مسعود راحل؛ صبورالله سیاهسنگ؛خلیل زمر؛ سخیدادهاتف؛ سمندر غورياني ؛ دكتور رسول رحيم؛ فاطمه گيلاني ؛ حميد روغ و...

نوشتارها

سرمقاله های مجله آسمایی
نوشتارها در مجله آسمایی
نوشتارها در ویبسایت آسمایی
 ادبی- فرهنگی
نوشتارها در سایر نشریات