رسیدن:  30.12.2011 ؛ نشر : 01.12.2011

نویسنده: پیتر تامسن

مترجم: محمد سرور

جنگهای افغانستان

بخش ششم
 

نادیده انگاشتن توازن تاریخی میان مرکز و مناطق سومین اشتباه عمده یی بود که اداره بوش در افغانستان مرتکب شد. ساختار دولتی مشتمل از حکومت مرکزی و مناطق قبایلی دارایی خود ارادیت در طی پنج دهه دوران آرامش (1929-1978 ) خیلی موُثر عمل می نمودند. مرکز، خود ارادیت مناطق را به دیده احترام نگریسته و باالمقابل علیه مرکز اقدام نه می نمودند. رهبر حزب کارگر انگلستان در مقاله منتشره سیزده جنوری ۲۰۱۱ نوشت که این مودل برای افغانستان نمونه درست بود.

ایتلاف ، به خاطر نیل به پیروزی در افغانستان ، می بایست از برهم زدن توازن مرکز-مناطق حذر می کرد. لیک اتکای واشنگتن بر جنگ سالاران جهت تامین امنیت محلات، از تامین تماس حکومت با مناطق محلی جلوگیری نمود.

پرویز مشرف، در دو سال اول مداخله امریکا در افغانستان ، ماهرانه دو بعُد سیاست دوگانه ی خویش را پیرامون افغانستان به نمایش گذاشت. بعُد اول آن تداوم کومکهای ملیارد دالری بدون قید و شرط امریکا در بخشهای نظامی-اقتصادی به پاکستان بود. بعُد دوم آن کنترول نمودن عناصر گونه گون اتحاد نا مقدس و بسیج اسلامگرایان نظامیگر پاکستانی، افغانی و عربی غرض ادامه جنگ نیابتی پاکستان در افغانستان بود.
ملا عمر و شورای کویته اش که از نسل مسن طالبان نماینده گی می نماید، حمایت شان را از مشرف اعلام داشتند. طالبان افغانی به مساعدت های اکمالاتی آی اس آی وابسته اند تا بتوانند با دریافت تسلیحات و مهمات جنگ شان را علیه قوای ایتلاف تداوم بخشند.

پیروزی اوباما در انتخابات ۲۰۰۸ با زمانی مقارن بود که دو ماه قبل زرداری به حیث صدراعظم پاکستان حلف وفاداری یاد نمود. ریس جمهور جدید امریکا با معمای اساسی روبه رو بود که بوش نه خواست حتا با آن مقابل شود.

معما دال بر آن بود که چی گونه می توان دوستی ، امنیت ، مبارزه ضد تروریزم و مناسبات اقتصادی را با پاکستان تقویت بخشیده ، همزمان جنرالان آن کشور را متقاعد ساخت تا دامن زدن به شورش در افغانستان را پایان داده ، دامنه ی پناهگاه ا و کمپهای تربیه طالبان در پاکستان را بر چید.

به رغم وضاحت در مشی اوباما پیرامون افغانستان ، این رویکرد تا زمانی به پیروزی نه خواهد انجامید که پاکستان جنگ نیابتی اش را در افغانستان تداوم بخشیده ، زیربنای بنیادگرایان اسلامی را در مناطق سرحدی غرض بی ثبات ساختن منطقه و کاربرد تروریزم در سایر نقاط جهان، تقویت بخشد.

مساعی رییس جمهور اوباما جهت حل معمای پاکستان یکی از اهداف کلیدی ریاست جمهوری اش را تشکیل می دهد.

ایالات متحده امریکا ضمنا با بحران عمیق اقتصادیی که از دهه سی به بعد بی سابقه می باشد، دست و گریبان است. سطح بلند بیکاری و کاهش بودجه در داخل کشور در تبانی با وضع رو به وخامت امنیتی در افغانستان و تقلب در انتخاب مجدد حامد کرزی در اگست ۲۰۰۹، همه و همه باعث آن شد تا امریکایی ها از سرمایه گذاری بزرگ در جنگ افغانستان دلسرد گردند. از سال ۲۰۰۱ به این سو اضافه تر از یک هزار امریکایی به قتل رسیده، هزاران نفر دیگر زخمی و ۱۲۰ ملیارد دالر در این جنگ به مصرف رسیده است. سووال در برابر عده ی زیادی از امریکایی ها این است که آیا این جنگ هشت ساله، که با بن بست مواجه است، ارزش قربانی و صرف وجوه بیشتر را دارد؟

در نظر سنجیی که در ۲۵ اپریل ۲۰۱۰ به عمل آمد، چهل و پنج فیصد امریکاییان معتقد بودند که این جنگ ارزش تداوم آن را دارد. انکشافات مایوس کننده در افغانستان بیانگر این امر است که فیصدی امریکاییان مخالف جنگ رو به صعود می باشد.

ستراتژی اوباما پیرامون افغانستان که در ۲۰۰۹ طراحی شد ، بهبود عملی و نظری را نسبت به سترتژی ناکام بوش تبارز می دهد. این ستراتژی به مبرمیت رشد و تقویت ارتش افغان، موُثریت اداره و گسترش ارتباط میان حکومت و ارگانهای محلی که پیش شرط عمده جهت پیروزی بر طالبان می باشد، تآکید نمود. این ستراتژی ، به ر رغم جهات عمده، بعضی از کمبودهای مهم برخورد بوش را تبارز می دهد.
این دیدگاه فاقد مشی طویل المدت یا برداشت وسیع جیوستراتژیک غرض پایان دادن به جنگ نیابتی پاکستان در افغانستان بود. اساسا ستراتژی اوباما نمادی از تکتیک هایی است که از نبض عنعنه یی و معتدل جامعه ی افغانی مستفید نه شده و حتا در مواردی در تضاد با آن قرار دارد.

اداره ی اوباما تربیه و تسلیح ارتش و پولیس ملی افغان را که به طور کل قوای امنیت ملی افغانستان نامیده می شود، گسترش و توسعه بخشید. این پروگرام تربیوی یکی از اقلام پر مصرف را در بودجه پنتاگون تشکیل می دهد. مصرف عمومی پروگرام از دو عشاریه هفتاد و پنج ملیارد دالر در سال ۲۰۰۹ به نو عشاریه دو ملیارد دالر در سال ۲۰۱۰ و به رقم یازده عشاریه شش ملیارد دالر در سال۲۰۱۱ ارتقا یافت.

تسلط طالبان بر تجارت مواد مخدره در جنوب افغانستان این ضرورت مبرم را به پیش کشید تا چنگال آنان بر منطقه قطع شود. قندهار و هلمند مجمو عا ۹۰ فیصد تریاک جهان را تولید می نمودند. لابراتوار های هیرویین این دو ولایت بخش عظیم هیرویین تصفیه شده به بازارهای جهانی را عرضه می نمایند.

اوباما در تقابل با پاکستان پیرامون مشی افغانستان تردد می نماید. جنرالهای پاکستانی به این تصور اند که موقعیت ستراتژیک پاکستان، موضعگیری آن به مثابه کشور میانه رو اسلامی در شطرنج بین المللی ، نیروی اتمی و همکاری آن با سی آی ای و نظامیان امریکا جهت دستگیری انتخابی تروریستان ، به کاهش فشار امریکا بر آن کشور خواهد انجامید.

پرویز مشرف ، پس از حوادث سپتامبر۲۰۰۱، حق پایگاه و ترانزیت را برای ارتش امریکا اعطا و قسما عملیات سی آی ای را در خاک پاکستان تصویب نمود. موصوف این امر را خیلی ماهرانه و به خاطر آن انجام داد تا از نارضایتی قصر سفید ، کنگرس و وسایل اطلا عات جمعی امریکا پیرامون کومکهای پاکستان به شورشیان طالب در افغانستان جلوگیری نماید.

ارتش امریکا نه می خواهد تا از کاربرد بنادر و شاهراه های پاکستان غرض پیشبرد عملیات در افغانستان محروم باشد. به قول یک منبع ۷۵ فیصد تمام تسلیحات نظامی و ۴۰فیصد ضروریات مواد محروقاتی و سوخت قوای غربی در افغانستان از این طریق تامین می گردد.

مقامات رسمی پاکستان ایالات متحده امریکا را به خصوص در طی جنگهای ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱ آن کشور علیه هند، به خیانت متهم نموده اند. آنان اظهار می دارند که پس از خروج قوای شوروی نیز امریکا پاکستان را به مثابه ی متحدش به حالت خویش رها نموده و کومکهایش را در سال۱۹۹۱ قطع نمود.

اطمینان های پراگنده بعضا دال بر آن است که پاکستان مصروف وارد نمودن تغیرات در سیاست اش می باشد. با در نظرداشت عدم هماهنگی در سیاستهای پاکستان پیرامون افغانستان پس از دوران ضیاالحق، به دشواری می توان باور داشت که کدام تغیری در میان باشد، مگر آن که ایالات متحده به سیاست موُثر در قبال پاکستان متوصل شود.

ریس جمهور اوباما ، از زمان اشغال کرسی در جنوری ۲۰۰۹ به این سو بیحو صله گی بیشتر را به تناسب بوش در برابر سیاست دو پهلوی پاکستان تبارز داد. جان کری ریس کمیته روابط خارجی سنا یک گام به پیش گذاشته و اعطای کومک نظامی به پاکستان را به اقدامات آن کشور علیه طالبان و القاعده مشروط ساخت.

اعتراضات پر سر و صدای پاکستان منجر به آن شد تا سناتوران جان کری و ریچارد لوگر ، اعلامیه توضیحی را به دست نشر بسپارند. در اعلامیه پاکستان به حیث یکی از متحدین عمده ی ایالات متحده(خارج از حیطه ناتو) خوانده شده ، و به آن کشور به مثابه شریک با ارزش در مبارزه علیه القاعده و طالبان تآکید به عمل آمده است.

کومک های جدید امریکا به پاکستان غرض خرید تسلیحات از ۳۰۰ ملیون دالر به ۴۰۰ ملیون افزایش یافته و کومک پنجساله ی دو ملیارد دالری برای سالیان ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴با کومک هفت هشاریه پنج ملیارد دالر مدغم گردید.

ادعاهای اداره اوباما دایر بر این که کرزی فاقد استعداد اداره و دیدگاه طویل المدت بوده و این که موصوف فساد وسیع حاکم بر دولت خویش را نه تنها تحمل بلکه آن را تسهیل نموده است، درست از آب در آمد. حکومت کرزی نه توانست تا خلای حکومتی را در مناطقی که نیروهای ایتلاف عملیات نظامی و پاکسازی را در آن جا انجام داده اند ، به شکل موُثر پر نماید. کرزی غیر قابل پیش بینی می باشد. به طور مثال در یک زمان هدایتی را در یک مورد خاص صادر نموده و بعدا به قطب متضاد سیر می نماید.

هنوز هم اکثریت وظایف حکومتی در افغانستان توسط بعضی مراکز خارجی قدرت و افراد منجمله جنرالان، سفیران ، قراردادیان بزرگ، سازمانهای بین المللی غیر حکومتی، و روسای ادارات انجام می یابد. آنان به افغانان چی در داخل و چی در خارج کشور پول، اسلحه و وسایل تربیوی فراهم می نمایند. تصامیم آنان ندرتا به تصویب کرزی می رسد.

زمانی که بازدیدکننده گان امریکایی بر کرزی فشار آوردند تا مسوولیتهای حکومتی را به ریس قوه مجریه غرض اداره حکومت تفویض نماید، موصوف بر عکس آن عمل نمود. کرزی جنرال محمد فهیم را که واشنگتن خواهان منزوی ساختن اش بود ، به حیث معاون اول ریس جمهور بر گماشت. به قول ایکن بری ، سفیر اسبق امریکا در کابل، ریس جمهور کرزی شریک ستراتژیک مناسب نه می باشد.
سفر شش ساعته ی ریس جمهور اوباما به کابل در ۲۸ مارچ نه توانست تا آب های پر تلاطم را خاموش سازد. ریس جمهور کرزی تقاضای جانب امریکا را مبنی بر عدم شرکت محمد فهیم، معاون ریس جمهور، در ملا قات کوچکی که صرفا برای عده یی از مامورین رسمی دو طرف تنظیم یافته بود، رد نمود.

اوباما ، خروج قوی امریکایی را به طور مثبت هدف قرار داده، به مردم و حکومت افغان نیروی محرکه آن را مهیا ساخت تا اختیار آینده میهن شان را به دست گیرند.

مبرمترین مساله آن ست که یک برخورد ستراتژیک دارایی کاستی های فراوان در مورد منطقه و ماورای آن عملی می گردد. ستراتژی افغانی اوباما، مانند دیگاه بوش ، به مجموعه یی از تاکتیک ها شباهت دارد. این دیدگاه نمادی از سیاست جیوستراتژیک طویل المدت و همه جانبه جهت تحقق اهداف امریکا در افغانستان و منطقه نه می باشد. اداره ی اوباما در برابر ایدیولوژی اسلامی نظامیگر که مسلمانان را از کابل تا اسلام آباد، ریاض، شاخ افریقا و حتا جاده های لندن و نیویارک به تروریزم و خشونت فرا می خواند، برخورد موُثر نه دارد.

ایالات متحده، بار دیگر از اتخاذ تصمیم جدی پیرامون پاکستان، به رغم دو رویه گی آن کشور که به قیمت ثروت و حیات امریکاییان و نیروهای ایتلاف تمام شده است، شانه خالی می نماید. امیدواری آن است که قتل بن لادن پاکستان را به یک مسیر مثبت جهت خاتمه دادن به جنگ نیابتی اش در افغانستان ، تقویت روند صلح در کشور اخیر الذکر، بستن پایگاه ها ، دستگیری الظواهری و خنثا ساختن فعالیتهای ملا عمر بکشاند. ایالات متحده و شرکای ایتلافی اش نه می توانند به طور واقعبینانه به این امر اتکا نمایند. تاریخ گواه آن است که ارتش پاکستان به احتمال قوی خواهان تحمیل امیال بنیادگرایانه اش در افغانستان خواهد بود. موُجز آن که اداره ی ریاست جمهوری جدید امریکا نه توانست از درسهای تاریخ افغانستان عبرت گیرد. این اداره همان اشتباهات عمده را تکرار می نماید که سلف اش نموده بود.

برخورد نوین امریکا بر سه هدف عمده تمرکز دارد: افغانستان سازی واقعی و امریکا زدایی آن، تغیر بنیادین در سیاست پاکستان ، تقویت قوتهای دیپلوماتیک و جیوستراتژیک منطقه یی و جهانی در جهت تامین این اهداف. موفقیت نسبی و یا ناکامی این مشی منوط است به اقدامات سه سهم گیرنده اساسی در جنگ طولانی افغانستان ، یعنی افغان ها، پاکستانی ها و امریکاییان. این افغان ها، امریکاییان و پاکستانی ها اند که به حیث بازیگران اساسی و با نفوذ تصمیم می گیرند که آیا باید به جنگهای افغانستان پایان بخشند. در صورت تحقق این مامول منطقه ی ایرو-اسیا به نقطعه ی تقاطع همکاریهای قاره یی به جای نقطه ی تشنج مبدل خواهد شد.

هدف و غایه مقدم امریکا در افغانستان باید آن باشد تا به امریکایی ساختن جنگ در آن کشور نقطه ی پایان گذاشته و افغان ها را در رهبری قرار دهد. هیچ نیروی اجنبی در تاریخ افغانستان نه توانسته است تا ثبات را به آن کشور بر گرداند. فقط افغان ها که شاهد رهبری کشور شان توسط هممیهنان شان باشند ، می توانند چنین مامول را تحقق بخشند.
ایالات متحده با حمایت از بر گزیدن حامد کرزی در لویه جرگه ۲۰۰۲ اشتباهی را مرتکب شد. موصوف شاید به هر صورت به قدرت دست می یافت ، لیک مداخله ی امریکا وی را به حیث گودیگگ خارجی متبارز ساخت.

حکومت فاسد کرزی از حمایت مردم برخوردار نه می باشد. عده یی از افغان ها گمان می برند که وی تلاش خواهد نمود تا به غرض انتخابش در دوره سوم به تعدیل قانون اساسی دست زند. این مساله به قدرت رسیدن رهبری جدید را سد نموده و کشور را به مسیر خطرناک بی ثباتی رهنمون خواهد شد.

ظاهر شدن دو دسته گی در دیالو گ افغان-امریکا در سطح عالی ، اطمینان را در هر دو طرف رهبری صدمه زد. شماری زیادی از مسوولین امریکایی شک دارند که ریس جمهور کرزی و حکومت فاسد اش بتواند به مثایه ی شریک خوب جهت ثبات کشور عمل نماید. رهبران سیاسی و نظامی افغان از این واهمه دارند که شاید امریکا، پیش از آن که آنان قادر به دفاع از خویش باشند، از افغانستان خارج شده و یا دوباره سکان سیاست افغانی اش را به دست پاکستان دهد.

کرزی روابط اش را با ایران، هند و چین به خاطر آن بهبود می بخشد تا بتواند از یکطرف توازنی را در روابط با امریکا ایجاد نماید و از جانب دیگر بتواند علیه تصمیم اسلام آباد غرض تشدید جنگ نیابتی اش پس از خروج قوای امریکایی و ایتلاف عمل نماید.

حمایت مردم و کنگره از تداوم جنگ افغانستان چی در امریکا و چی در سایر کشورهای ایتلاف ناتو رو به کاهش می باشد.

مبرم ترین نقش امریکا در جهت تامین صلح و ثبات در افغانستان نه در کشور اخیر الذکر بل در پاکستان نهفته می باشد. منبع اساسی تداوم جنگ افغانستان در مقر ارتش پاکستان در شهر راولپندی موقعیت دارد.
واشنگتن و شرکای ایتلاف باید این واقعیت را درک نمایند که ستراتژی افغانی آنان با دیدگاه پاکستان پیرامون افغانستان در تضاد قرار دارد. جامعه ی بین المللی و ایتلاف سعی می ورزند تا افغانستان را با ثبات و تروریزم را نابود سازند. ارتش پاکستان از دکترین ضیا الحق مینی بر کاربرد جنگ نیابتی در افغانستان و توسعه تماس با گروهای تروریستی مستقر در آن کشور که خواهان بی ثبات سازی منطقه و جهان می باشند، تبعیت می نماید.

دیدگاه ضیاالحق دارایی بعُدهای دفاعی و تعرضی است. ایجاد اتحاد ستراتژیک علیه هند نمادی از بعُد دفاعی و صدور اسلام نظامیگر به افغانستان، کشمیر و ماورآی آن نمادی از بعُد تعرضی می باشد. تهاجم تعرضی تهدیدی را علیه منافع حیاتی امریکا، غرب، عربستان سعودی و سایر کشورهای اسلامی مواجه می سازد.

هر دو حادثه ی تروریستی سالیان ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ در شهر نیویارک در مناطق سرحدی پاکستان طرحریزی شده بود. فیصل شهزاد ، پس از آن که موتر حامل مواد منفجره اش در تایم سکویر نیویارک منفجر نه شد، به قاضی چنین اخطار داد: این جنگ است.....ما بر امریکا حمله خواهیم نمود. این تهدیدات باید جدی گرفته شود.

در دو دوره ی اداره ی کلینتون و اداره ی بوش تا حادثه سپتامبر ۲۰۰۱، امریکا اصلا دارایی مشی پیرامون افغانستان نه بوده و سکان آن را به پاکستان داده بود.
ستراتژی ریس جمهور اوباما به تناسب بوش دارایی وضاحت بیشتر است. لیک این ستراتژی کوتاه نظرانه نیز بنا به دلایل ارایه شده ناکام می باشد. اوباما نیز همانند بوش صلاحیت طرحریزی و کارگماری ستراتژی را به ارگانهای نظامی محول نموده است.

مشی نوین امریکا می بایست به طور موثر ارگانهای ملکی و نظامی را مشترکا جهت طرحریزی اهداف طویل المدت تحت رهبری قصر سفید مدغم نماید. نقش رهبری افغان ها باید ، بر خلاف روند موجوده، در جهت ثبات افغانستان تحکیم یابد. ستراتژی ، مقدم بر همه ، باید جنرالان پاکستان را قانع سازد که نادیده انگاشتن دیدگاه ضیا الحق قبل از همه به نفع خود آنان می باشد.

صرفا تغیر اساسی در سیاست پاکستان در قبال افغانستان می تواند به جنگهای افغانستان نقطه پایان بگذارد. فقط و فقط ایالات متحده امریکا می تواند جنرالان پاکستانی را به این امر قانع سازد. به این ملحوظ است که نکته ی آغازین این بخش سیاست امریکا نه افغانستان بلکه باید پاکستان باشد.

ریس جمهور اوباما و قصر سفید باید کنترول کامل مشی پاکستان را به دست گیرند. دورنمای اساسی برخورد نوین باید طویل المدت ، سیاسی و جیوستراتژیک باشد- نی قصیر المدت ، تاکتیکی و به خاطر مقاصد استخباراتی.

در چارجوب گسترده مناسبات امریکا-پاکستان، واشنگتن باید بر تغیر مشی اسلام آباد پیرامون افغانستان تمرکز نماید. پاکستان باید جنگ نیابتی را علیه افغانستان پایاین داده، دخالت در روند سیاسی افغانستان را قطع ، زیربنای پایگاه های اسلامیگرایان منجمله طالبان را در مناطق سرحدی برچیده و جامعه بین المللی را در جهت تامین موقف حایل افغانستان در مرکز اسیا-اروپا همراهی نماید.
پاکستان ، مانند ایالات متحده و سایر کشورهای منطقه، دارایی حق مشروع است تا مترصد آن باشد که دیالوگ صلح بین الافغانی به منافع اش صدمه وارد نه نماید.این کشور می تواند مانند سایرین نظریات اش را به کابل ارایه نماید. اما نه باید مانند سی و یک سال گذشته توقع نماید که کدام افغان در کابل رهبری را بر عهده گیرد.

دیپلومات ها و فرماندهان نظامی امریکا دیگر نه باید چنین تبصره نمایند که پاکستان باید نقش مشروعی را در دیالوگ صلح بین الافغانی ایفا نماید. هر زمانی که پاکستان در روند سیاسی افغانستان شامل شده است ، کوشیده تا به نحوی آن را تخریب نماید. اکثریت مردم افغان منجمله پشتون ها با هر حکومتی (چون طالبان) که نفوذ پاکستان در آن متبارز بوده است، مخالفت نموده اند.

واشنگتن هکذا باید با دوستان و متحدین منطقه یی و جهانی اش در جهت تدوین سیاستی مشوره نماید که بتواند صدور اسلام نظامیگرایانه و تروریزم را از پاکستان به افغانستان مانع شود.

ایالات متحده ی امریکا و متحدین اش ، بدون در نظرداشت سطح همکاری و یا عدم همکاری پاکستان ، باید فورا اساس تدویر کنفرانس بین المللی را جهت احیای نقش حایل افغانستان در آسیای مرکزی روی دست گیرند. (افغانستان در سالیان۱۸۸۱تا ۱۹۷۳به حیث دولت حایل بیطرف میان قدرتهای بزرگ در آسیای مرکزی بود). این کنفرانس می تواند در اواسط این دهه -سال ۲۰۱۴ یا ۲۰۱۵- زمانی که افغانستان مسوولیتهای امنیتی اش را عهده دار می گردد ، تشکیل گردد.

پایان

***

لینک بخش های قبلی:

- جنگهای افغانستان- بخش نخست

- جنگهای افغانستان- بخش دوم

- جنگهای افغانستان- بخش سوم

- جنگهای افغانستان- بخش چهارم

- جنگهای افغانستان ؛ بخش پنجم