17.03.2016

حمید عبیدی

 قاتلان اصلی فرخنده دشمنان اسلام رحمانی اند

ای خو راه خدا نیس...

ای خو راه اسلام نیس...

مسلمان خو ایتو نمیکنه ...

در گذشته ها  وقتی کسی عمل ظالمانه و زشتی را انجام میداد، مردم عوام  جملات بالا را بر زبان می آوردند. این و بسا دلایل ،اسنا و شواهد نشان میدهند که مردم افغانستان به علاوهٔ امور عبادی ،  معتقد بودند که اسلام یعنی پندار، گفتار و کردار نیک و فضایل اخلاقی و معنوی انسانی.  توصیف هایی مانند بسیار مسلمان آدم اس،مرد خداس ، برای انسان های نیکوکار و دارای سجایای نیک اخلاقی و معنوی اطلاق میشد و ...

اسلام افغانی در گذشتهٔ پیش از بحران، خصلت رحمانی داشت و در واقع میتوان بدون مشکل آن را اسلام رحمانی نامید. هستهٔ این خوانش از اسلام در نتیجهٔ تعامل متقابل میان دین نو و واقعیت های بومی در همان نخستین سده های ورود اسلام به سرزمین ما شکل گرفت. در این روند بود که یا عناصر و نمادهای فرهنگی بومی رنگ و رخ اسلامی یافتند و با هم با این عناصر و نمادها برخورد مبتنی بر سازش ، مدارا و تساهل صورت گرفت. همچنان در نتیجهٔتعامل  میان آموزه های اسلامی از یک سو و باورهای و ارزش های بومی از طرف دیگر عرفان و تصوف تولد یافت که در نتیجهٔ مساعی نخبه گان فکری و فرهنگی بر تفکر و فرهنگ عمومی جامعه نیز  اثرات ژرف و پایدار برجا گذاشت(۱).

تفکر تکفیری ، سختگیرانه و تندروانه اصلاً حتا میان عوام جایی نداشت. عناصری که می کوشیدند خوانش های تندروانه و خشونت آمیز را ترویج دهند،در جامعه نقش پایدار یافته نمی توانستند. مثلاً با رجوع به تاریخ ،میتوان دید که وهابیت و یا سفلی گری سه بار در قرن نزده سعی ورزید در افغانستان نفوذ کند،و اما هر سه بار کاملاً  ناکام ماند. علمای افغانستان با ارایه دلایل با وهابیان به مجادله علنی و قاطع برخاسته و عقاید آن ها را رد کردند(۲).

تلاش های آشکارا، منظم و سازمان يافته برا ی ترویج اسلام سیاسی ملهم از افکار اخوان المسلمین از نیمهٔدوم  دههٔشصت میلادی آغاز یافت یافت.  و اما، این تلاش ها در جامعه نه تنها مورد استقبال قرار نگرفت، بل به خصوص شهرنشینان از ظهور گروهی که به نام اخوانی ها شهرت یافتند، سخت نگران بودند. حتا ،وقتی پس از کودتای داوود خان فراریان این  گروه به پاکستان پس از آموزش و تسلیح توسط آی اس آی برای ایجاد بلوا و بغاوت به افغانستان صادر شدند، در مناطق دوردست کشور نیز نه تنها نتوانستد پشتیبانی مردم را جلب کنند، بل با چنان مخالفتی رو به رو شدند که ناگزیر گردیدند تا دوباره به پاکستان فرار کنند.  و اما طوری که میدانیم پس از کودتای هفت ثور و مبدل شدن افغانستان به میدان جنگ های نیابتی ، به اثر عوامل متعدد وضعیت تغیر کرد. این که با مبدل شدن افغانستان به خونین ترین صحنهٔ منازعهٔمسلحانه در آخرین دههٔ‌ دوران جنگ سرد، و پس از پایان جنگ سرد چه گونه خوانش های بنیادگرایانه ، افراطی و خشونت پرور بر صحنه حاکم شدند و نتایج و پیامدهایش برای افغانستان چی بود و تا امروز است دیگر مسالهٔ پنهان به شمار نمی رود.  

با آن چه در بالا آمد ،  میتوان گفت که محرک و عاملان جنایت زجرکشی فرخنده  و ملا ایازی و کسان دیگری که تلاش کردند برای این جنایت توجیهات دینی بتراشند و در مجموع مبلغان و پیروان خوانش های تندروانه و خشونت پرور از دین، به هیچ وجه نماینده گان اسلام رحمانی افغانی نیستند.  آن گروه ها و عناصری که از ملاایازی و امثال او به دفاع برخاستند نیز از اسلام رحمانی بیگانه اند.  آنانی که جنایت را به تماشا نشستند نیز از اسلام رحمانی بیگانه بودند. آنانی که راه را برای خوانش های تندروانه  و خشونت آمیز در افغانستان باز کردند، نیز ولو مستقیم در این زجر کشی دست نداشتند، اما از مسوولیت اخلاقی و حتا سیاسی در قبال آن نمی توانند شانه خالی کنند. تعویذ نویس زیارت شاه دوشمیره ، ملا ایازی و امثال او را علمای دینی نامیدن هم ظلم بر دین است و هم بر علم(۳-۶).

باید توجه کرد که کسانی مثل ملا ایاز نیازی در همین کابل و نیز ولایات افغانستان- از جنوب تا شما و از شمال شرق تا جنوب غرب امروز کم نیستند. و نیز باید توجه داشت که این ملاها از سوی مراکز غیر قانونی قدرت پشتیبانی میشوند. ویدیوهای سخنرانی های همچو ملاها در انترنت به حد کافی وجود دارند. در برخی مناطق حتا شکلی از تفتیش عقاید و مداخله در امور خصوصی مردم به صورت رسمی و آشکارا انجام مییابد.

بخش بیشتر عاملان بالفعل این فاجعه جوانان و نوجوان بودند- از همین شهر کابل و حتا درسخوانده گان مکاتب همین شهر. اینان در خارج از افغانستان در کدام مرکز خاص مغزشویی نشده بودند. در همین شهر ذهن و روان آنان مسموم شده بود.  محرک اصلی و اکثر عاملان زجرکشی فرخنده شناسایی و دستگیر شدند. اینان باید مطابق به قانون عادلانه مجازات شوند. آنانی که از چنگال قانون فرار کرده اند نیز باید دستگیر و به پنجه قانون سپرده شوند. و اما آنانی نیز که با ترویج خوانش های تندروانه و خشونت پرور ذهن و روان این جوانان و هزاران تن دیگر همچو آنان  را مسموم ساخته اند و یا هم برای همچو جنایات دلایل شرعی میتراشند نیز  نباید از سوی جامعه فراموش شوند.  برای این که فردا باز فرخنده ها ،رخشانه ها، انگیزه ها و شکریه ها و صدها هموطن دیگر قربانی خشونت های وحشیانه نشوند، امروز باید  همه علل و زمینه های بروز این فاجعه ها را بشناسیم و برای رفع و برچیدن شان سعی کنیم- از خانواده تا نظام آموزش و پرورش و تحصیلات عالی و ازعرصهٔ فرهنگ تا مدرسه ، مسجد و منبر.

*

فراز و نشیب های تاریخی و حتا فاجعهٔ بنیادبرانداز چنگیز، نیز نتوانست اسلام رحمانی را از تفکر و فرهنگ جامعه ریشه کن سازد. این که  پس از بحران های دهه های اخیر آیا اسلام رحمانی دوباره به حیث یک کلیت معنوی در جامعه تبارز خواهد کرد یا خیر ، پرسشی است که پاسخ گفتن به آن در مرحلهٔ کنونی اگر ناممکن نباشد، بسیار بسیار دشوار به نظر می رسد. یک بعد این پرسش مربوط به این است که آیا رهبران و کادرهای سیاسی برخاسته از اسلام سیاسی از تنظیم ها و احزاب جهادی تا طالبان-  بالاخره حاضر خواهند شد تا به بازاندیشی تمام حجم تجارب تلخ گذشتهٔخود و یاران شان در کشورهای دیگر اسلامی پرداخته و از آن نتایج و درس های لازم را بگیرند یا خیر. طبعاً احزاب و تنظیم های جهادی که ریشه های شان به دههٔ شصت میرسد، با سابقه و تجربه یی که در حاکمیت کسب کرده اند و با توجه به امکاناتی که در اختیار دارند، حتا برای بقای خود شان نیز که شده باید در این راه پیشگام شوند- آنان باید درک کنند که بنیادگرایی و تندروی را نمی توان با بنیادگرایی و تندروی از میان برد. احزاب و تنظیم های جهادی و نیز طالبان تا از توهم دولت اسلامی رهایی نیابند، مشکل خواهد بود تا با بنیادگرایی قطع رابطه کنند. این توهم که گویا در اسلام دین و دولت و دین و سیاست از هم جدایی ناپذیر است ناشی از درک نادرست از تاریخ اسلام میباشد. استدلال کافی در این باره وجود دارد که اگر پیامبر اسلام در عین زمان بنیادگذار نخستین هسته های دولت عربی بود، به هیچ وجه به معنای تفکیک ناپذیری دین و دولت در اسلام نیست(۷).   و اما بعد دیگر پرسش مربوط به این است که آیا مخالفان اسلام سیاسی میتوانند میان اسلام سیاسی و به خصوص خوانش های تندروانه و خشونت پرور آن و اسلام افغانی با خصلت رحمانی آن تفکیک قایل شوند و یا خیر.

به هر رو ،‌ با استناد به تجربه تاریخی خود افغانستان میتوان گفت مخالفت با اسلام سیاسی زمانی میتواند پشتوانهٔمردمی کسب کند که اسلام رحمانی به مثابهٔعقیده و میراث پرپشتوانه و عمیق تاریخی دوباره و آن هم در مطابقت به ایجابات زمان حاضر احیا گردد.

طوری که میدانیم از برکت اسلام رحمانی افغانی در دو دههٔ اخیر نظام شاهی روند اصلاحات تدریجی ارتقایی و پیشرفت اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی توسط عموم مردم افغانستان پذیرفته شد و حتا مورد استقبال گستردهٔ مردم قرار گرفت . در ان زمان گروه های ملهم از اخوان المسلمین  نتوانستند مردم را در سمت مخالفت با این اصلاحات بکشانند.  شکی نیست که اگر این روند قطع نمی شد، میتوانست رابطهٔ دین ، دولت ، سیاست و فرهنگ را در چهارچوب عقلانی قرار داده و نهادینه سازد. به باور من درس های گرانبهای این تجربه میتواند در یافتن راه مهار و نفی بحران بسیار کومک کننده باشد.

**

منابع:

۱ - رهنورد زریاب: این اسلام سنتی عزیز ما

۲ - رساله های شهاب ثاقب در ردّ وهابیت کاذب در زمان امیر دوست محمد خان ،‌تقویه الایمان در زمان امیر شیرعلی خان و تقویم الدین در زمان امیر عبدالرحمان خان در رد سلفی گری و وهابیت تألیف و نشر شدند  تا مانع از نفوذ تفکرات سلفی در افغانستان گردند.

۳-  حمید عبیدی : کی روحانیون را بدنام میسازد؟!

۴- حمید عبیدی:  مولوی عنایت الله بلیغ سخن میگوید  و یا روح لارنس معروف به پیر کرم شاه!؟...

۵- اسلام - دین خشم و خشونت و یا مهربانی ، ‌بردباری و صلح؟!

۶- حمید عبیدی: نگاهی بر مقاله شرایط سنگسار آقای فارانی

۷- حمید عبیدی : دیموکراسی- برخی نکته نظرها برای آغاز گفت و شنود- مجله روشنی شماره های 5-6 سال 1377 (برای تفصیل )

**

لینک های مرتبط با موضع :

بلنه: فرخندی ډلیزه وژنه باید هیر نه شی- وروستی متن

فراخوان: فاجعهٔ زجرکشی جمعی فرخنده را فراموش نکنیم

ناب با مطالب تخصصی تازه در مورد فاجعه