09 سپتمبر 2015

احمد فواد ارسلا

ماستری در مطالعات تحلیل استخباراتی

ماستری در مطالعات امنیت ملی /منطقوی تمرکز در جنوب و مرکز آسیا و خلیج عرب/فارس

 

اقبال لاهوری فیلسوف نظریه پاکستان

و استعمال  دین مبین اسلام منحیث وسیله سیاست از نظر امنیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان 

 اقبال لاهوری در پاکستان منحیث فیلسوف نظریه پاکستان شهرت بی مثال دارد و اشعار و نقل قول هایش شب و روز از رادیو و تلویزیون برای مشروعیت دادن پاکستان نشر میشود. اقبال در تعبیر نظریه پاکستان منطقه جغرافیایی را که اصلاً به مقصد حفظ منافع برتانیا از قسمتی از خاک های افغانستان به صورت تصنعی ایجاد شده را منحیث قبله  آمال مسلمانان منطقه معرفی کرده است که  از نظر منافع امنیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان از همان روز اول تا امروز خطر جنگ و  تروریزم را به ارمغان آورده است .

مطالعه ، تحقیق ، تحلیل و یاد آوری در مورد اشخاص، فعالیت ها ، واقعات سیاسی ، منطقه ، ممالک وغیره  ابعاد مختلف دارد و برای مقاصد مختلف صورت میگیرد. یک نویسنده در مورد ترکیب شعری و یا احساس یک شاعر مینویسد و تحلیل میکند و یک نویسنده سیاست و رول یک شاعر را در یک جریان سیاسی تحقیق و تحلیل و تشریح میکند. بعضی ها هم از یک شعر و گفتار برای تشریح مقصد خود استفاده میکنند. شهید محمد داود خان رئیس دولت جمهوری افغانستان در یکی از نطق هایش  این شعر زیبای اقبال لاهوری را در تشریح اقدام دلاورانه و ملی خود برای ایجاد نظام جمهوری به مقصد ترقی وطن در بیانیه ای خواند:

به دریا غلت و با موجش در آویز

حیات جاودان اندر ستیز است

با درنظر داشت موقعیت شهید داود خان منحیث یک افغان وطندوست ، مسلمان و باخبر از توطئه های سابقه دار برتانیا و میراث خواران آن ، پاکستانی ها ، زیر نام اسلام و با استفاده از دین مبین اسلام ، و با در نظر داشت حرکت سیاسی که شخص داود خان انجام داده بود و دولت شاهی را از بین برده و دولت جمهوری را بوجود آورده بود ، انتخاب این شعر اقبال لاهوری پاکستانی توسط داود خان شهید برای تشریح حرکت سیاسی خودش بوده است نه برای تجلیل از فیلسوف یک دولت مدعی قبله آمال مسلمانان منطقه که در ترکیب نام آن افغانستان شامل است و از همان روز تا امروز بر اساس پلان سابقه برتانیا در تخریب افغانستان زیر نام اسلام و با استفاده نا روا از دین مبین اسلام رول داشته است.

در زمان برقراری دولت احمد شاه بابا منحث یک قدرت بزرگ منطقه در قرن 18 میلادی شاه ولی الله از رهبران مسلنانان هند مکتوبی خدمت پادشاه درانی نوشت که داکتر سید ریاض احمد در کتاب خود که در مورد علامه مودودی و دولت اسلامی نوشته است این مکتوب را نقل کرده است. شاه ولی الله نوشته است :" .....در این مقطع تاریخی شما یگانه کسی هستید که ابتکار ، دور اندیشی، قدرت و توانایی شکست دشمن و آزاد سازی مسلمانان از چنگ کفار را دارید ....(۱)" تحلیل و تحقیق در مورد شاه ولی الله و دولت امپراتوری احمد شاه درانی نشان میدهد که نه شاه ولی الله برای برقراری وکامیابی امپراتوری درانی افغانستان مکتوب نوشته بود ، و نه احمد شاه درانی که بار ها به هندوستان حمله کرد صرف برای آزاد سازی مسلمانان از چنگ کفار حرکت کرده بود. این مثال تاریخی از نظرمنافع  امنیت ملی افغانستان در منطقه تعبیر دیگری میشود و از نظر یک جنبش و عقیده سیاسی تعبیر دیگر.  

 تحلیل و برداشت از  اقبال لاهوری و اشعارش در مورد افغانستان ، آب و گل آسیا،  دین مبین اسلام  ، فلسفه خودی وغیره  مربوط به مقصد تحقیق کننده، تحلیلگر، و یا سیاستمداری است که از آن در یک نطق استفاده میکند. اگر یک شخص، محقق ، فیلسوف و شاعر اقبال لاهوری را از دید اسلام از دید شعر و نظم و نثر دری ، اردو، و فارسی مطالعه و سنجش میکند نتیجه گیری هایش با نتیجه گیری های  آن اشخاص و محققین که اقبال و فلسفه ها و نظریاتش را از نظر منافع امنیت ملی افغانستان ، تمامیت ارضی افغانستان تحلیل و سنجش مینمایند متفاوت است؛ خاصتاً امروز که دست اندازی های پاکستان با  کوشش های فدراسیون اسلامی سازی دوران جهاد و طالبان و انتحاری ها و داعش امروز بکلی عیان گشته است. مشاهده این حقایق که اقبال عمدتاً یک فیلسوف نظریه سازی برای دولت میراث خوار استعمار ، یعنی پاکستان بوده که اصلاً  این دولت منحیث پایگاه باقیمانده استعمار برتانیا در منطقه ایجاد شده است و از زمان ایجادش تا امروز باعث مشکلات عظیم، دردناک و خطرناک برای افغانستان بوده است ، نتیجه گیری و قضاوت محققانی که اقبال را از این نظر سنجش میکنند ، متفاوت خواهد بود.

این مربوط به برداشت است که آیا  اقبال لاهوری برای افغانستان منحیث یک ملت و منطقه و همسایه قابل افتخار در آسیا شعر گفته است  و یا این که وی وهمفکرانش افغان ها را منحیث ابزار جنگ و قربانی دادن در راه آرمان دولت آرمان مسلمانان منطقه در رقابت با هندوستان در نظر گرفته بودند ( و هستند.) اسناد و تاریخ زیاده تر از نیم قرن گذشته به وضاحت نشان میدهد که پاکستان بخاطری ایجاد شد که ونستون چرچیل و مقامات بلند رتبه عسکری برتانیا با خروج قطعی برتانیا از منطقه بعد از جنگ جهانی دوم مخالف بودند و نظریه پاکستان یعنی یک مملکت برای مسلمانان یک ایدیولوژی تصنعی بود که بعداً بزرگ ساخته شد و از آن برای این مقصد استعماری برتانیا به کار گرفته شد. چوهدری رحمت علی که مخترع نام پاکستان یاد میشود ، پ را از پنجاب ، الف را از افغان ، ک را از کشمیر ، س را از سند و تان را از بلوچستان گرفته بود (۲). این نظریه در اوایل بی اهمیت شناخته میشد به طوری که محمد طارق در صفحه ده کتاب هندوستان مدرن می نویسد :"   رهبران مهم مسلمانان به شمول محمد علی جناح نه تنها این که به این نظریه چوهدری رحمت علی و طرفدارانش اهمیتی ندادند بلکه با آن مخالفت هم کردند. تا اواسط سال های 1930 جناح یک هندوستانی ملی و سیکولر  یعنی طرفدار جدایی دین از دولت شناخته میشد، تا حدی که ساروجینی نایدو جناح را سفیر اتحاد مسلمانان و هندوان یاد کرده بود (۳). اقبال لاهوری خودش در یک زمانی از شاعران ملی هندوستان شناخته میشد و ترانه مشهور هندوستان همارا که تا امروز منحیث یک ترانه ملی هندوستان مستقل و دیموکرات شناخته میشود هم سروده اقبال لاهوری بود. اما برتانیا  بعد از درک این که رهبران آزاده هندوستان مخالف باقیماندن پایگاه های برتانیا در هندوستان بعد از آزادی هندوستان هستند ، نظریه پاکستان را منحیث وسیله دوام نفوذ استعمار برتانیا در منطقه تقویت کردند و جناح و اقبال و غیره در این مسیر تقویت شدند و خان عبدالغفار خان و دیگر مسلمانان که با نظریه پاکستان موافق نبودند تضعیف شدند.

نظریه پاکستان از دیدگاه امنیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان زیاده تر از 60 سال است که خالق  دو مشکل عمده برای افغانستان بوده است که تا امروز که انتحاری ها و طالبان و داعشی ها در شرق و غرب و جنوب  و شمال و مرکز افغانستان قتل و کشتار و بربادی را سبب میشوند ، همه به شکلی از اشکال وسایل و تأثیرات همان دو مشکل عمده خلق شده ایجاد پاکستان محسوب شده و میشوند. این دو مشکل عمده عبارت میباشند از استعمال و سوۀ استفاده از دین مبین اسلام برای ایجاد پاکستان که همیشه در  مقاصد سوق الجیشی توسط پاکستان هم استفاده شده است، و دوماً مشکل جغرافیایی و ترس از هندوستان که در پلان های سوق الجیشی در مورد سرحدات افغانستان در راه همان اهداف ایجاد یک دولت بزرگ و قوی در رقابت با هندوستان دیده شده است. اگر برهمین بحث جاری در مورد تذکره و افغان بودن ، ادعای افغان یعنی پشتون ، اظهارات احسان الحق لوی درستیز و رئیس سابق آی آس آی دقت شود(۴) و سال های 1980 و 1990 که نظریه فدراسیون افغانستان و پاکستان با استفاده از بعضی از گروپ های اسلامی افراطی تشدید یافته بود به یاد آورده شود ، پلان های سوق الجیشی پاکستان در مورد افغانستان به وضاحت مشاهده میشود و آن های که در این حالت ضعیف افغانستان مدعی هستند که قبول خط دیورند پایان پلان های پاکستان است، بهتر خواهد بود که آینده را در نظر بگیرند و از خود بپرسند که آیا واقعاً پاکستان در رسمیت شناخته شدن خط دیورند قانع خواهد بود؟

 اقبال لاهوری با عمیقاً آغشته بودن در نظریه پاکستان و با عمیقاً آغشته بودن در ایجاد یک دولت بر مبنای برداشت خودش از اسلام و بر حسب تصادف همسایه گی و شمول نام افغانستان در این دسیسه استعماری ایجاد پاکستان از نظر امنیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان منحیث پیام آورنده یک خطر عمده و حیاتی برای افغانستان شمرده میشود.  این تصادفی نیست که سیاستمدار ملی و شاعر پر افتخار افغان عبدالرحمان پژواک که از اقبال و پاکستان و باداران پاکستان و سیاست منطقه و بین المللی شناخت دقیق داشت شعر پند دهنده ذیل را در ارتباط به اقبال و غلامی  و امام ها سال ها پیش سروده بود:

من مقتدی خویشم کس نیست امام من

بادار ندارم من کس نیست غلام من

"اقبال" غلامی بود در بند امامی بود

من بندهٔ آزادم کس نیست امام من

"پژواک" ندای خود ، هستم نه صدای غیر

پژواک جوانان را ، این است پیام من (۵)