با عاشقی از فلسطين

از مجلهء وزین آسمایی پرسش هایی در پیوند با ادبیات متعهد   رسیده بود. در همین اندیشه بودم که در انترنت خواندم که محمود درویش ، نامورترین شاعر فلسطینی ، برندهء اوّل جایزه شهزاده کلاوس شده است .

چند پلک دیگر نیز در دریچهء دهکدهء جهانی پروانه گی کردم و چند شعر محمود رویش را یافتم تا به همین بهانه به درّي برگردانم و تا سپیده دم با شعرهای او بیدار ماندم.

محمود درویش، در سیزدهم مارچ سال 1942 در دهکدهء بروه ( Birwa ) در بخش شمال غربی فلسطین ، زاده شده است و نزدیک به سه دهه در تبعید به سر برده است . او را شاعر مقاومت فلسطین و صدای فلسطینی ها و لورکای فلسطین خوانده اند . شاعر در کودکی با خانواده آواره شده است و این آواره گی و تبعیدی در وطن تا هنوز با اوست و در یاخته یاختهء شعرش نفس می کشد. شعر درویش در دقیق ترین آرش ، شعر مقاومت است و در آن من فلسطینی و جهانی و من انسانی او با هم تبلور یافته اند. شعراو الگوی درخشانی از پیوند انگاره و نگاره و ازدواجِ واژه و تیراژه است و در آن ژرف ترین درد با شگرف ترین شگرد گره خورده است .

آن چه می خوانید ، کوششی است در راستای شناسایی شعر درویش به خواننده گان افغان . این شعرها از روی متن های انگلیسی برگردان شده اند و امیدوارم با ترجمهء اندکی بینانشانه یی که کرده ام ، شعرهای محمود درویش به جای برگردان ، سرگردان نشده باشند .

عبدالسمیع حامد

 

 

گذر نامه

 

آن ها

مرا نشناختند در سایه ها

در سایه هایی که مکیده اند رنگم را

                               در این گذرنامه

برای آن ها

زخم من

پوست کارتی بود

باب جهانگردی

که دوستدار گردآوری رنگ هاست

آن ها

مرا نشناختند

آه ، رها مکن!

کف دستم را بی خورشید رها مکن!

زیرا درختان بازم می شناسند

ماه گونه

پریده رنگم

                رها مکن

تمام پرنده گانی که کف دست مرا

بدرقه کردند تا فرودگاه دور

تمام گندمزاران

تمام شهربندها

تمام کتیبه های سپید گورها

تمام مرزهای خارپوش

تمام دستمال های مواج

تمام چشم ها

با من بودند

امّا

آن ها همه را زدودند

از گذرنامهء من

بر هنه از نام و نشان خود؟

در خاکی که با دستان خود پروریده ام؟

امروز

ایوب

های های زار زد

آسمان آبستن گشت:

دیگر از من

الگو نتراشید

آقایان، وخشوران،

نام درختان را از آنان نپرسید

از وادی ها و درّه ها نپرسید، مادرشان کیست

چمن نور از پیشانی من منفجر می شود

و دریاها از دستان من فواره می زنند

قلب های تمام انسان ها

                هَویّت منند

این گذرنامه را

                دوربندازید!

 ***

 

ثبت کن

 

من عربم

شماره شناسنامه ام 5000 است

و هشت  فرزند دارم

نهمین نیز پس از تابستان خواهد آمد

چرا خشم؟

ثبت کن

من عربم

کارگر در سنگستانی با همگنان

هشت فرزند دارم

 برون می آورم براشان

نان

جامه

و کتاب مشق

از سنگ

نه بر در ها تان به شهروزه می آیم

و نه در کفشکن ها تان خرد میکنم خود را

چرا خشم؟

ثبت کن

من عربم

نامی دارم برهنه از عنوان

صبور در سر زمینی که گرداب خشم است

ریشه هام

پیش از زاد روز زمان به سنگر رفته اند

پیش از گشایش گاهنبار

پیش از کاج ها و زیتون بنان

پیش از رویش گند مزاران

پدرم از تبار برزیگران است

نه از طبقه اشراف

و پدر بزرگم کشاورزی بود

نه نجیب زاده

و خداوند نسب نامه

و کاشانه من مانند کلبه دربانان است

برساخته از شاخساران و حلبی

وضعیتم راضیت میکند؟

نامی دارم برهنه از عنوان

ثبت کن

من عربم

ر نگ مو:سیاه براق

رنگ چشمها: قهوه یی

نشانی:

دهکده یی دور و از یاد رفته

با کوچه های بی نام

و تمام مردانش در پالیز ها و سنگستان

چرا خشم؟

ثبت کن

من عربم

تو تاکساران نیاکانم را تاراج کردی

و زمینی را که کاشتیم

من و فرزندانم

و چیزی بر جا نگزاشتی

ما را و نواده گانم را

جز همین صخره ها

که آنها را نیزحکومت تان غصب خواهد کرد

آوازه است؟

پس ثبت کن

 

 بر برگ نخست

من نه از دیگران متنفر م

نه متجاوز

اماهنوز

اگر گرسنه گردم

خوراک من گوشت غاصبان است

زنهار

زنهاراز گرسنه گی من

و از خشم من

 

 ***

 

عاشقی از فلسطين

 

چشم هایش فلسطینی

نامش فلسطینی

پیراهن و اندوهش

                               فلسطینی

روسری و اندامش

                               فلسطینی

فلسطین است میلاد او

و مرگش نیز!

 

 ***

 

مزامير

 

 

روزی که واژه های من

بودند خاک

من آشنای سنبله ها بودم

روزی که واژه های من

بودند خشم

من آشنای سلسله ها بودم

روزی که واژه های من

بودند سنگ

من یار جویبار

روزی که واژه های من

بودند انقلاب

                شورش

من آشنای زلزله ها بودم

روزی که واژه های من

بودند شوکران

من آشنای مردم خوشبین

همداستان بی گِله ها بودم

امّا

روزی که واژه های من

گشتند انگبین

                لب هام را مگس

                               پوشاند.