رسیدن به آسمایی : 19.08.2007 ؛ نشر : 19.08.2007

_____________________________________________________________________

نوشته هايی که در تريبون آزاد می آيند يا از نظر شيوهء پرداخت به مسايل و يا هم شيوهء بيان و يا هم در اصل کم از کم  دارای نکاتی اصولاً مغاير  با مشی نشراتی آسمايی  هستند ، اما به پاس آزادی بيان  منتشر می شوند. مسؤوليت اين نوشته ها همانند ساير مطالب منتشره بر عهدهء نويسنده گان آن ها است.

_____________________________________________________________________

یادداشت آسمایی: چون نوشتهء حاضر مستقیماً در رابطه به مطالبی نوشته شده است که قبلاً در آسمایی منتشر گردیده اند ، لذا ما آن را باز هم به مثابهء یک استثنأ برای مطرح کردن یک دیدگاه، به نشر می رسانیم؛ ولی اگر آقای فرهاد خواسته باشند پس از این نوشته های شان در آسمایی منتشر شوند ، در این صورت باید نام اصلی ، نشانی  و شمارهء تیلفون شان را در اختیار ما قرار دهند؛ البته این اطلاعات در ادارهء آسمایی محفوظ خواهند بود. به صورت عموم کسانی که می خواهند به عللی مطالب شان را در آسمایی زیر نام مستعار نشر بکنند، نظر به ایجابات قانونی ، باید نام اصلی ، نشانی تماس و شمارهء تیلفون شان را حتماً در اختیار ادارهء آسمایی قرار دهند ؛ در غیر آن خواهشمند است  از نشر همچو مطالب پیشاپیش معذرت ما را بپذیرند.

تذکر: نویسندهء مطلب زیر، نام و نشانی خویش را پس از نشر مطلب به آسمایی فرستادند و نیز متذکر گردیدند که تنها برای واکنش به آقای محمود با نام مستعار نوشته اند و چون نوشتهء آقای محمود با نام مستعار نشر شده است ، لذا  ایشان  نیز حق دارند  تا نوشتهء ایشان  این بار زیر نام مستعار منتشر گردد...

فرهاد

27 اسد 1386

ساجق انقلابی!

نقدی بر نوشتهء آقای محمود

 

1-آقای محمود مدتی است که از چشم اندازی تنگ، آن هم با زبان و ادبیات سی - چهل سال قبل زمانه و شخصیت های امروز را نقد می کنند. آقای سیامک فرزاد به خواستگاه چنین ادبیاتی در نقدشان بر نوشتهء ... آقای محمود اشاره نموده اند، و در همان ابتدا پرسیده اند که آقای محمود چه مدرکی دارند که آقای سمیع حامد شورای نظاری یا جمعیتی بوده است؟ من می خواهم بر همین نکته درنگ کنم، و این پرسش را این گونه مطرح نمایم که در یک جامعهء باز و مردم سالار( دموکرات) اندیشهء کسی مهم است و گفته اش و یا تعلق اش به کدام حزب و جبهه؟ پذیرش" تفاوت" جز الفبای دموکراسی و زیر بنای زندگی مسالمت آمیز است. این چه حکمت است کسانی که فخر دموکراسی می فروشند، و دیگران را به دلیل عدم دموکرات بودن به انواع اتهام ها رد می نمایند، نه تنها چشم دیدن تفاوت و گونه گونی را ندارند، بلکه حتی برای بیان یک خواستهء انسانی خویش به زبان بهایم سخن می گویند. کلماتی نظیر "بی ناموسان" ،"باند "، "جانیان " "چاکر"،"شرفباختگی"،تسلیم‌طلب...

کلماتی که در بالا ردیف شده اند هیچ کدام بار عقلانی ندارند، همه دلبخواهی و نتیجه جنبیدن صفرا است! یعنی هر طیف "سیاسی" می تواند این کلمات را در مقابل حریف سیاسی خویش "قطار" کند و بر منبر خطابه هرچه که دل تنگش می خواهد بگوید.

مهمتر از همه آقای محمود، به نام و دفاع از روشنفکری، خط مشی و مغلمه يی را که وی از روشنفکری در ذهن دارد چنین بیان می دارد:" اما روشنفکران آشتی‌ناپذیر با جنایتکاران از هر قماش، نام گرفته به افشاگری می‌پردازند و عار دارند از اینکه زیر نام عفت کلام و عدم تعرض به شخص، با جلادان مردم دیپلماسی و ادای‌ احترام نمایند."

پرسش اینجاست که آیا چنین کسانی روشنفکر محسوب می شوند؟ یعنی کسی که نه پروای حریم شخصی و خصوصی کسی را دارد و نه به عفت کلام و "منطق مکالمه" معتقد است می شود روشنفکر باشد؟ با این استدلالها و منطق نمی شود از موضع روشنفکری سخن گفت. روشنفکری در کشور ما به چنین افتضاح و وضع اسفبار اگر رسیده است، می باید با منطق آقای محمود همنوا شد، اگر رسالت روشنفکری ایجاد گفتمان در سایهء منطق مکالمه است، می بایست در مقابل چنین کسانی که به طور سیستماتیک، به گسترش خطا می پردازند بحث های تیوریک جدی از سوی جامعهء روشنفکری دامن زده شود تا قرائت های کهنه و خطایی که ریشه در آموزه های از مد افتاده دارد تصحیح گردد.

2- آقای محمود طوری سخن می گویند که گویا سخنگوی "مردم" هستند. هیچ گروهی نمی تواند چنین گنده گویی خطرناکی را مطرح کند. مراد از مردم اگر گروه خود ایشان است، بله وی حق دارد که از سوی آنها هر قدر که دلش می خواهد سخن بگوید. اما اگر وی در زیر چتر شعار "مردم"، دنبال مراد سیاسی خویش است-که است- باید خدمت شان عرض شود که همین "مردم" در شهر کابل به رضای کامل، در حالی که بسیار "انتخاب" های دیگر هم داشتند، حتی از حزب شما، به آقای محقق، سیاف و قانونی رای داده اند و آن هم هر کدامشان بیشتر از ده هزار رای آورده و حتی آقای محقق نزدیک 50 هزار رای آورده است. شما دیگر از کدام مردم سخن می گویید؟ آقای محقق نیامد در جلوی خانه هر کسی یک مامور بگذارد که اگر به من رای ندهی می کشمت؟ و یا آقای دوستم که حدود 9 در صد رای در انتخابات ریاست جمهوری آوردند. منظور شما از مردم چه کسی است در این میان؟ اگر قاعده این باشد که مردم تصمیم بگیرند که در این میان چه کسی حلق آویز بشود و میزان هم خواست آنان باشد، باور کنید حلقه به گردن شما می افتد!

شما خیالات خویش را به نام مردم به خورد ما می دهید! قصدم دفاع از سیاف و محقق و ربانی و ... نیست، من فقط منطق کج و غلط شما را، که شبیه منطق طالبان تروریست و آدمکش است می خواهم برجسته کنم. هم شما در فکر "حذف" دیگران، و عدم مدارا با دیگران هستید و هم طالبان. یعنی هردو، هم طالبان و هم شما متعصب ها به قاعدهء مسالمت آمیز بازی سیاسی معتقد نیستید. در نظر شما و طالبان، مشکل افغانستان زمانی حل می شود که دشمنان شما نیست و نابود شوند. که این نظر شما کاملا درست هم است! بعد از اینکه دشمنان شما از بین برود مگر ممکن است باز هم در این کشور مشکل باشد؟! حاشا و کلا!! در قبرستان مگر مرده ها هم مشکل به وجود می آورند؟

در ضمن آدمهای غیر سازشکار آدمهای خطرناکی هستند! مدینهء فاضله يی که چنین آدمهایی به وجود می آورند، شباهتش با زندان بسیار زیاد است. کسانی که همه چیزشان فسیل شده و کانکریت است، مخصوصاً در روابط انسانی و آن هم در ساحهء پر کش و قوسی مثل سیاست، تصور کنید که با مخالفتی روبرو شوند، این گونه آدمها با چنین روحیه و منطقی چه بلایی بر سر مخالفین خویش خواهند آورد؟ باور کنید برخورد بوتلی نخواهد بود!

کسی که در موضع قدرت نیست با زبان خشونت حرف می زند، زبانی که صاحب قدرت شود چه خواهد شد؟ مثلا من به عنوان یک اييتلاف شمال، شورای نظاری، جمعیتی، دوستمی، خلقی یا پرچمی، و... در زیر سایهء حکومت این خانم ها و آقایان حق شهروندی و حقوق سیاسی ام چگونه تضمین خواهد شد؟ هرگاه من بخواهم ابراز وجود کنم و یا فرزندانم که هیچ نه در شورای نظار بوده اند و نه در اييتلاف شمال، فقط از شمال بوده اند، چه بلایی سرمان خواهد آمد؟

3- آنچه را که شما به نام" افشا"ی جنایات، نام گذارده اید، به گمان اغلب مردم افغانستان، یک سناریوی سیاسی بیش نیست. و این سناریو از جانب حزب جمعیت انقلابی زنان افغانستان راه اندازی شده است. شما به برکت پشتیبانی مالی شدید جنبش های فمینیستی غرب امپریالیست، و لابی گری در کشور های امپریالیست غربی! و پنهان شدن در زیر چادر زنانه و در سایهء حمایت آی اس آی، شاخهء حزب مردم باقی ماندهء میراث ذولفقار علی بوتو و بی نظیر بوتو که تمایلات چپی دارند، توانسته اید در آنجا به مبارزهء مثلاً مخفی ادامه بدهید! و دست به افشاگری بزنید. مبارزهء شما و تبلیغات شما بر ضد طالبان هم ناشی از دو دسته گی در میان آی اس آی منشأ می گرفت وگرنه هم شما و هم آی اس آی یک دشمن مشترک داشتید و دارید: نیروهای شمال.

عجیب نیست که هم زمان با شما، وزیر خارجه ، وزیر داخله، رییس جمهور و دیگر مقامات پاکستانی در تبلیغاتی هم آهنگ و لابی در کشورهای غربی دشمن اصلی در افغانستان و مشکل عمده اییتلاف شمال را می دانید نه طالبان عزیز را. برای همین است که شما می گویید طالبان به اندازهء اییتلاف شمال خطرناک نیستند. خوب برای پاکستان مگر طالبان می تواند خطرناک باشند؟! حتی در سفرهای خانم مبارز و سازش نا پذیر، ملالی جویا همهء تبلیغات و سخنرانی های وی بر ضد اییتلاف شمال است. شما یک سخنرانی را نام ببرید که وی از دخالت پاکستان در کشور ما و یا طالبان در تمام این لابی گری ها چیزی گفته باشد؟ به حق باید دشمن شما به قول شما "اییتلاف شمال" باید باشد. طالبان روزانه آدم می کشند، سر می برند، ترور می کنند، گروگان می گیرند، بینی و گوش می برند و... آن وقت دشمن این ملت و خطرناکتر از طالبان، در منطق شما که حمایت از منافع پاکستان نهادینه شده است، اییتلاف شمال نباشد کی باشد؟ بنا بر این جای تعجب نیست که شما با چنین زبان و ادبیات و منطقی مطلب نوشته می کنید. چون نه فهمی از کشور خود و مردم خود دارید و نه نفعی در اینجا برای شما مترتب است. بنا بر این برای آدمهایی مثل شما بسیار آسان است که حکم به نابودی بخشی از مردم سرزمین دیگری بدهد. کاری که ملاها و سیاست مدارهای پاکستان امروز می کنند. و قصهء حمایت آی اس آی از شما، تا امروز یک قصهء افشا شده است. دو دسته گی در آی اس آی، موجب به رسمیت شناخته شدن حمایت طیف سکولار از شما در مقابل حمایت آی اس آی از گروه های بنیادگرا تر در افغانستان بوده است. این تقسیمات، تا هنوز ادامه دارد. و مخصوصاً بعد از حوادث 11 سمتمبر بخت و اقبال شاخهء سکولار گل کرده است و حزب شما بیش از پیش مورد حمایت مادی و معنوی قرار گرفته و ترتیب و جذب کمک های مالی بین المللی نیز داده می شود. در این روزها با قوت گرفتن اییتلاف حزب مردم با نظامیان و بازگشت بوتو، بخت و اقبال شما بیشتر خواهد شد و پروژه های روی دست به شدت بیشتری ادامه خواهد داشت.

ما به عنوان شهروندان افغانستان، این نکته را نباید از یاد ببریم که گذار به یک کشور با ثبات، با پذیرش حق دیگران فقط ممکن است. یک عده به تصور این که می توانند با جو سازی و دروغ پراگنی و تحریف تاریخ، به اهداف سیاسی خویش برسند و یا حریف سیاسی خویش را از صحنه حذف کنند، خیال باطلی در سر می پرورانند. اگر چنین خیالات خوشی ممکن بود، ارتش شوروی، نیروی گلبدین حکتیار، طالبان، آی اس آی و القاعده، قبلاً چنین آرزویی را بر آورده نموده بودند. در ضمن من نمی هراسم، و باکی هم ندارم که اعلام کنم، جهاد بخش پر افتخار تاریخ این سرزمین است و مجاهدین و مبارزینی که برای این سرزمین رزمیده اند، جان داده اند و یا زنده اند، عزت این سرزمین بوده و هستند. البته حساب تاجران سیاسی با جهاد و مقاومت مردم جداست. البته می توانم درک کنم، کسانی که سهمی در چنان مبارزه يی نداشته اند، و مشغول مبارزه تصفیه حساب با دوستان" مرتد" خویش بوده اند، جهاد را سخره بگیرند و از آن چیزی جز خون، و خون آشامی افاده نکنند. چه اینکه آنها زمانی که مردم ما در تحت اشغال خارجی، هر روزه در زیر بمباردمانها کشته می شدند، و یا در اردوگاه های پناهندگان جان می دادند، یا در ان جی او های خارجی مشغول کار بودند و زنده گی مرفه داشتند، و یا این که مشمول محبت آی اس آی در کویته قرار داشتند. (اگر منطق همین است که تاپه زده شود!)

من به عنوان یک تحصیلکرده، نمی توانم از روشنگری سخن بگویم اما با زبونی، آن را تحقیر ملت خویش جستجو کنم. در ضمن اینکه هویت مردم سرزمین من، هویتی عجین شده با اسلام است. کار من به عنوان یک تحصیلکرده، اعلام جنگ در مقابل چنین هویتی نیست. تلطیف و عقلانی کردن آن است. ما تحصیلکرده گان افغانستان، فقط از راه بارور کردن هویت بومی سرزمین خود، که آمیختهء از اسلام و تجربهء تاریخی ماست می توانیم راه به آینده بهتر بگشاییم نه اعلام جنگ و آن هم جنگ غیر سازشکارانه با بنیادگرایی! چنین منطقی، جهالتی مرکب، در زیر کلماتی مطنطن بیش نیست.

فرهاد

27 اسد 1386