رسیدن به آسمایی: 28.08.2007 ؛ نشر : 29.08.2007
فیروز خاور
عضو انجمن آزاد نویسنده گان بلخ

6 سنبله 1386

نویسنده و شاعر ؟

زمانی دریک کتاب تاریخ خوانده بودم که یک شرق شناس از مردم افغانستان چنین تعریف کرده بود: " مردم افغانستان مردمانی هستند: دلیر، جنگجو، وطندوست، آزادیدوست، خونگرم و مهمان نواز"
آن زمان بسیار برخود میبالیدم که من نیز فردی از افراد چنین ملتی هستم و از این واژه ها بیشتر خوشم میآمند: دلیر، جنگجو، وطندوست ، آزادی دوست، خونگرم و مهمان نواز...
سالها گذشتند ؛ همه چیز تغییر کرد و آن کلمه ها نیز تغییر کردند و یا بیرنگ و کمرنگ شدند و یا آن انگیزه ها به گونهء دیگری اصلاح شدند الا جنگجویی!!!
جنگجو و جنگجویی ادامه یافت وما روزهای دشواری را تحمل کردیم وهنوزهم نیم سوخته های آن آتش زیر خاکستراست و گاهگاهی بادها از این سو و آن سو به هرجایی هر ازگاه بیدارش میکنند.
اصل گپ این است که وقتی در سایت آسمایی نوشته هایی را خواندم از سخیداد هاتف ، سمیع حامد و کسی به اسم محمود و چندتای دیگر ...
ازخواندن این نبشته ها به نوعی ازجنگ و جنگجویی احساس میشد- اما خوشبختانه در این جنگها کسی نمیمرد فقط چند تا قلم ( کهنه و یا نو) میشکنند و دامن های سپید کاغذها را از خون سیاه و کبود آلوده میکنند.
در این میان قلم آقای محمود پررنگتر به نظر میرسید شاید از نوع خودرنگ باشد زیرا طومار بلندی نوشته بودند آن چنان که همه اش را نتوانستم بخوانم ...
تا اینجا نوشته ام کمی طنزی شد.
طرف شدن با شاعران و نویسنده گان مطرح کشور و برداشت شان از شعر و شاعر و داستان و نویسنده مرا واداشت تا این سطوررا بنویسم.

نخست این که من هیچگاه درسیاستهای طرف و طرفداری به سمتی نپیوسته ام .و در انتخابات هم به خاطر این که طرف واقع نشوم به کسی رای ندادم یا شاید کسی را نیافتم.
و گاهی اندیشه ام را اندوه فرامیگیرد که در این کشور عقب مانده و فقیر صدها حزب سیاسی پرسه میزنند نمیدانم آیا همان هفت و هشت حزب برای هفتصدسال ما کافی نبودند.
ازطرف دیگر کدام حزب سیاسی، سیاست کارا و چه کار مفیدی را به نفع ملت و مردم انجام داده اند که از پشتبانی مردم برخوردار باشند- آیا یک انجمن خیریه بهتر از صد حزب سیاسی ما نیست؟
آیا برای مردم احسان الله بیا تکه ازمردم نادار دستگیری میکند ،بهتر از ده رهبر حزب نیست؟
خدا کند ایشان فراز حویلیشان کدام درفش حزبی را به پرواز نیاورند از بس که در شناخت شخصیت ها بی اعتمادم این گونه گمان میکنم.
دلیل دیگری جز رسیدن به قدرت و شهرت در موجودیت این همه حزب مشاهده نمیشود.
ازذهنم نگریزد چند گپ در نوشته های انتقادی غیر اصولی دور از تعریف نقد دارم.
در خصوص انتقاد سیاسی که اکثراً جهتگیرانه ویا هم انتقاد یک جانبه که صرف مانند چاقویی جراحت وارد میکند و هدفش زخمی ساختن است و بس در حالی که نقد به مثابه نشتر جراحی است که برای رفع تکلیف بیمار استفاده میشود.
چه فایده از این قدر انتقا؛ کو گوش شنوا،؛ کو انتقادپذیر؛ هر یکی خود را برتر از دیگران میداند. چی فاید جز این که احساسات خود را بنویسیم و نشر کنیم- شاید چند خواننده يی بگویند والله خوب نوشته است وکمی شهرت نصیب ما شود؛ وامّا ، آیا از انتقاد واعتراض کدام نویسنده و شاعر کاری به نفع کشور شده است...
از شعر چنین برداشت میکنند : این شعر اس دیگر ؛ تخیل شاعر است - شاعران هم عجیب دنیای دارند.
یا به حرف احمد شاملو :
آه این جماعت حقیقت را - تنها در افسانه ها میجویند یا آن که حقیقت را- افسانه یی بیش نمیدانند...
داستان و فلم هم به همین گونه...

من طرفدار سیاسی شدن شعر و شاعر نیستم اما از وارد شدن سیاست به گونهء غیرمستقیم با نظرداشت احساس شاعر از در ک واقیعت های پیرامونیی که شاعر در آن جامعه میزید سخنی ندارم. در شعر نوشته های من نیز گاهی سیاست راه یافته است. این را تنها بازتاب احساسم از وضعیت جاری میدانم- خوب میدانم که هیچ تاثیری بر چیزی و بر کسی ندارد.
شاعران و نویسنده گانی که با سیاست  پیوسته اند چه کاری را به نفع کشور انجام داده اند؟!
هم از کارهای فرهنگی مانده اند و هم سیاست شان به جایی نرسیده و نخواهد رسید...
میرسیم به انتقاد آقای محمود از شاعران ونویسنده گان که با لحن اهانت آمیز نوشته اند
که چرا از اعمال فلان رهبر وفلان گروه و فلان جهبه ... انتقاد و اعتراض نکرده اند.
اول - این که در سراسر نوشته محمود نسبت به شاعران و نویسنده گان غریزه ستیزه جویی به مشام می رسد ورنه با شخصیت های مثل واصف باختری ، رهنورد زریاب ، اکرم عثمان و شاعران مطرح مانند کاظم کاظمی. سمیع حامد و...
چنین بر خورد نمیکردند. اگر این را بی فرهنگی ندانیم بد فرهنگی گفته میتوانیم .
متصدیان ادبیات معاصر و امروز ما همین شخصیت ها هستند وگرنه ادبیا ت ماهمچنان در دهه 30 و 40در رکود میبودو ادبیات افغانستان در سطح پایینتر از امروز قرار میداشت و شاعران ما به سخن استاد باختری همچنان در غیاب تاریخ شعر میگفتند.
بینید در کشورهمسایه همزبان ما ایران، تاجکستان و ازبکستان از شخصیت های ادبی و فرهنگی شان چه گونه استقبال میکنند وصد ها کتاب و مقاله در ارجگذاری از کارهای شان نوشته اند.
ما در کشورخود چند تا رهنورد داریم ؛ چند تا واصف باحتری داریم ؛ چند تا کاظم کاظمی داریم ؛ چند تا سمیع حامد داریم ؛ چند تا اکرم عثمان داریم- تعداد این چنین شخصیت ها از تعداد انگشتان دست بیشتر نیستند.
دوم این که فرق شاعر و نویسنده را از ژورنالست و مقاله نویس سیاسی و تاریخ نویس باید بدانیم. خوب است تا کارها را تقسیم کنیم شعر را نباید کاملاً به شعارپراگنی وادار سازیم، داستان را نباید به یک مقاله سیاسی شبیه سازیم.
واضح نیست که آقای محمود کدام رومان از کدام نویسندهء ما را مطمع نظر دارند که در آن خیانت جهادی ها نادیده گذاشته شده است؟
به هر رو؛ رومان کدام مقالهء انتقادی و یا گزارش ژورنالستی نیست که خیانت ها را افشا کند. رومان ژانر خود را دارد و نظر به محتوایی که نویسنده در ذهنش دارد نوشته میشود نویسنده آزادی خود را دارد که چی بنویسد چی گونه بنویسد نه مثل زمان کمونست ها که اطراف نویسنده ها را خط کشیده بودندتا به غیر از رویداد ها و آرمانهای حزبشان فراتر ننویسند.
آیا شخصیت های مانند رهنورد زریاب و استاد واصف باختری آن قدر بی احساس اند که از واقیعت های کشورشان چشم پوشی و یا به حرفهای تحکم آمیز شما رندانه کنار میروند.
من فکرمیکنم آنان اندیشمندانه کنار رفته اندو بهتر از من و شما میدانند که انتقاد و اعتراضشان یاسین خواندنی بیش نیست. آنان نمیخواهند خون شان را بیهوده در زمین بریزند بل میخواهند در زمینه یی بریزند. آیا آب دریای کابل با ریختن چند بوتل آب معدنی کرستال پاک و ص ف میشود ابداً که نی. تا وقتی که همهء مردم فرهنگ نینداختن آشغال در دریا را نیاموزند وضع چنان که است ادامه خواهد یافت و بهبودی کشور هم از همان روز آغاز خواهد یافت که ما فرهنگ از دست رفته ءخود را دوباره بیابیم...
اگر شاعران و نویسنده گان در خود فرهنگ و ادبیات خدمتی کرده بتوانند کار بزرگی کرده اند.
ما به تولید هنری و ادبی در خور برای استفادهء تازه گامان و علاقه مندان ادبیات خود و جهان احتیاج داریم...
تلویزیون آریانا به نسبت هشتاد وهشتمین سالروز آزادی در شب 28 اسد محفل شعری به نام انس، پخش کرد و شعرهای خوانده شدکه شاید 88 سال پیش هم این قدر شعر های ضعیف نخوانده باشند.
آبروی شعر ما را ریختند؛ تمام همزبانان ما در سراسر جهان این برنامه شعر را دیده خواهند بود؛ نمیدانم که آنان چی ها گفته باشند ...
اگر پرسیده شود که چرا این قدر برخورد غیر مسوولانه با شعر و ادبیات میشود؛ شاید پاسخ این باشد که مشاور و کارشناس در بخش ادبیات ندارند و به همین علت آثار بررسی نمیشوند ، فقط یک برنامه ثبت می کنند و به مناسبتی هم آن را منتشر می سازند. در اینجا همه کارها این گونه هستند ...