حميد عبيدی

می خواهیم ملت شويم

 

و يا  جمع پراگنده باقی بانيم ؟

 

وسوسهء گرايش به قوم و قبيله ، نژاد ، زبان ، سمت و مذهب ، از دههء 80 به اين سو چنان گسترده گرديد که در هيچ مرحله يی از  گذشته مثالش را نمی توان يافت . اين وسوسه هنوز هم فروکش نکرده است . جدال های لفظی در شمار زيادی از صفحات نشريه های مطبوع و انترنتی افغان ها به گونهء مستقيم و غير مستقيم ، نيز گواه اين گرايش است .

ديدن  طيف وسيع  تنوع اتنيکی در افغانستان نياز به  ذره بين و دوربين ندارد - اين واقعيت را می توان با چشم ساده هم ديد . اگر تنوع زبانی ، دينی و مذهبی را هم بر آن بيفزاييم اين طيف به مراتب گسترده تر می گردد.

 

افراطيونی که اکنون خود را نمايندهء اين قوم يا آن قوم می دانند ، کار را به نثار اتهامات بی پايه و دشنام های زشت می رسانند .

 

در مورد نام افغان و افغانستان هم منازعات لفظی ميان گروه های ياد شده در جريان است.  حتّا ادعا های مطرح شده اند که گويا اگر نام افغانستان به خراسان و يا آريانا تغيير کند گويی ريشهء های مشکلات خواهند خشکيد. مگر آيا اگر به جای افغان بگوييم افغانستانی و يا هم به جای افغانستان ، نام خراسان و يا آريانا را برگزينيم ، آيا گرهی از مشکل ما باز خواهد شد؟

 

نمی توان گفت که در افغانستان مسايل قومی ، زبانی ، سمتی و مذهبی ، در مرحلهء پيش از بحران سه دههء اخير  همه حل شده بودند و هيچ مشکلی موجود نبود ، ولی چنان هم نيست که بحران خونين  سه  دههء اخير در اثر اختلافات قومی ، زبانی ، سمتی و مذهبی بروز کرده باشد.

 

می توان گفت که اگر نهضت امانی سقوط نمی کرد و نيز رشد مسالمت آميز اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سياسی  افغانستان در مسيری که  قانون اساسی سال 1964 باز کرده بود،  با کارد کودتاها قطع نمی شد ، روند تشکل ملت در معنای معاصر ( ناسيون و يا دولت ملت ) نيز تا حدی در افغانستان قوام می يافت

 

شما شايد با آن چی که گفته آمد در اين يا آن جهت مؤافق نباشيد . و امّا ، شايد با اين گفته توافق داشته باشيد که   منازعات قومی ، قبيله يی ،مذهبی ،  زبانی و سمتيی که شاهدش بوده ايم نه تنها هيچ گرهی از گره ها را باز نکردند  و به  نفع حتّا يکی از اقوام ، قبايل و يا گروه مذهبی و زبانيی تمام نشدند ، بل تمام مردم افغانستان از آن ها صدمه های استخوانسوز ديدند

 

- با اين گذشته از لحاظ فکری ، فرهنگی و اخلاقی  چی گونه بايد برخورد نمود و از آن چی عبرت هايی را بايد آموخت  ؟

 -آيا باقی ماندن در حصار های قومی و قبيله يی به نفع مردم افغانستان بوده می تواند و يا رفتن در راه تشکل ملت دولت معاصر ؟

- ملت را چی گونه بايد تعريف کرد ، آيا روند  تشکل ملت  در همه کشورها همسان بوده است و  ما برای ملت شدن کدام راه را بايد بپيماييم؟ 

-  در مرحلهء کنونی چی چانس ها و چالش ها در راه تشکل ملت- دولت در افغانستان وجود دارند ؟

 

ما اين پرسش ها را با شماری از کارشناسان ، صاحب نظران و شخصيت های سرشناس، در ميان نهاده و از آنان خواستيم تا در اين مباحثه اشتراک بورزند. همچنان اين فراخوان عام ، در صفحهء انترنتی آسمايی منتشر شد . اينک ما اين بحث را با بخشی از مطالبی که به نشانی آسمايی رسيده اند آغاز می کنيم. شايد  نياز نباشد تا بگوييم که  مسؤوليت هر نوشته بر عهدهء نويسندهء آن است ؛ زيرا مطالب منتشره  طيف گسترده يی از نظرات را بازتاب می دهند و اين نشان می دهد که ما آثار را از ديدگاه توافق يا عدم توافق با آن ها انتخاب نکرده ايم . هدف ما از نشر تمام اين طيف متنوع نظرات آن است تا بحث و گفت و شنود گسترده و سازنده يی را روی اين مسألهء حايز اهميت اساسی ، سازماندهی کنيم ما بار کليه هموطنان افغان را فرامی خوانيم تا در اين بحث از طريق نوشتارهای شان و نيز نقد مطالب منتشره اشتراک بکنند .

روشن است که تنها با نوشتن چند و چندين و حتّا شمار زيادی از نوشتار ها  ولو نوشتارهای علمی بی شايبه و پر مغز  و به راه انداختن بحث های سازنده و ارايهء طرح های سنجيده شده ،  نمی توان مسايل موجود را يک سره حل کرد. اين چنين مباحثات سازنده  تنها می توانند  زمينه ها و راه  حل مسايل را تا حدی روشن بسازند  .

روشن است که تشکل ملت- دولت معاصر روندی است چندين بعدی که بر زمينهء رشد متوازن سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فکری و فرهنگی جامعه و کشور ما ممکن و ميسر خواهد شد. اين روند و اين رشد ، در چند روز و چند سال ممکن و ميسر شده نمی تواند .

به هر رو ، روشن است که راه به سوی آيندهء بهتر وطن و هموطنان ما ، از مسير چسپيدن و دامن زدن به تعصبات و اختلافات و منازعات قومی ، قبيله يی ،مذهبی ،  زبانی و سمتي -چنان که تجربه های تلخ ، خونين و جنايتبار گذشتهء نه چندان دور بار ديگر اثبات نمود - نمی گذرد .

گذشته ها را نمی توان تغير داد . از گذشته تنها می توان آموخت . نادرست است اگر به خاطر گذشتهء تلخ و خونين ، به هر نام و عنوانی که باشد، امروز و آينده را فدا کرد. آينده در برابر ما قرار دارد و ما حق انتخاب اين آينده را داريم. اين انتخاب ما بايد منطقی ، معقول ، ممکن و به نفع وطن و همهء هموطنان ما باشد.