داکتر غلا م حيد ر يقين

آیین عیا ری و جوانمردی

قسمت یازدهم

زبا ن ، عادات و طرز زنده گی عیاران و جوانمردان

چهارم : آ داب نوشیدن و نان خوردن عیاران و جوانمردان:

( پیوسته به گذشته ) گویند که خاک را نیز از کاسۀ جوانمردان نصیب است . این سخن به این معنا است که از روزگار کهن در میان اقوام مختلف در خراسان زمین ، معمول و مروج بوده است که هر گاه جوانمردی نوشابۀ را می نوشید ، باید قدری از درد و ته نشست ظرفش را بر خاک می ریختاند که این کارش نشا نۀ سخاوت و جوانمردی آن شخص به حساب می آ مد ؛ چنانکه حافظ آن رند خرابات به همین مطلب اشاره کرده و گوید :

اگر شراب خوری جرعۀ فشان بر خاک از آن گناه که نفعی به غیر رسد چه باک

برو به هر چه تو داری بخور ، دریغ مخور که بیدریغ زند روزگار تیغ هلاک (۱ )

و همچنان منوچهری آن شاعر بلند پا یه و تصویر گر زیبایی ها معتقد است که اگر کسی چیزی را می نوشد و مقداری را بر زمین نمی ریزاند در حقیقت ناجوانمرد است ؛ آنجا که میخوانیم :

جرعه بر خاک همی ریزم از جام شراب جرعه بر خاک همی ریزند مردان ادیب

نا جوانمردی بسیار بود چون نبود خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب ( ۲ )

به همین گونه به یاد کسی چیزی را نوشیدن و خوردن ، یکی از آ یین های باستانی جوانمردان آزاده و حتی مردم عادی و معمولی است . در مثنوی مولانای بلخ آ مده است که : بازرگانی به سفر هندوستان می رفت . هر یک ازنزدیکان و دوستا نش را گفت که برای شما از هندوستان چه به ارمغان بیاورم ؟ هر یک چیزی گفت . بازرگان نزد طوطی اش آمده واز وی نیز سؤ ال کرد که خواهش تو چیست تا بر آورده سازم ؟ طوطی به بازرگان وصیت کرد که ، خواهشم از تو این است که در باغ هند روی و آنجا طوطیان بسیار بینی ، سلام و پیام من را برای ایشان بگوی . پیام طوطی به طوطیان دیگر این است که :

بر شما کرد او سلام و داد خواست وز شما چاره و ره ارشاد خواست

گفت می شاید که من در بند سخت گه شما بر سبزه ، گاهی بر درخت

این چنین باشد وفای د وستان من درین حبس و شما در گلستان (۳ )

طوطی بازرگان از طوطیان دیگر می خواهد تا در هنگام خوشی و نشاط از وی نیز یاد کنند ؛ و هر گاه به خوردن و یا نوشیدن می پردازند ، به یاد وی نیز باشند واو را فراموش نسازند :

یاد آ رید ای مهان زین مرغ زار یک صبوحی در میان مرغزار

به دلیل آنکه :

یاد یاران یار را میمون بود خاصه کان لیلی و این مجنون بود

ای حریفان بت موزون خود من قدح ها می خورم پر خون خود

یک قدح می نوش کن بر یاد من گر همی خواهی که بدهی داد من

یا به یاد این فتاده خاک بیز چونکه خوردی جرعۀ بر خاک ریز ( ۴ )

و نیز در تاریخ سیستان آ مده است که در نزد ( نصر بن احمد ) سامانی که امیر خراسان بود ، قصۀ ( امیربا جعفر بن محمد ) را به گفتند ، نصر احمد گفت : همه نعمتی ما را هست ، اما با یستی که امیرجعفر را به دیدی . اکنون که نیست ، باری یاد او گیریم و همه مهتران خراسان حا ضر بودند . یاد وی بگرفت و بخورد و بزرگان خراسان نوش کردند ( ۵)

و نیز حافظ در غزلی زیبا که برای ( سلطان احمد جلایر ) فرستاده ، در این مورد اشاره میکند که اگر چه ازاو دور است ؛ مگر همیشه به یاد اوست :

بر شکن کاکل ترکانه که در طالع تست بخشش و کوشش قا آنی و چنگیز خانی

گر چه دوریم به یاد تو قدح می گیریم بعد منزل نبود در سفر روحانی ( ۶ )

و اما اصطلاح ( شادی خوردن ) که در میان جوانمردان معمول و مروج بوده ، به همان معنایی است که امروز در موقع باده خوردن به آ ن ( سلامتی ) می گویند . اصطلاح سلامتی ترجمۀ عبارت فرانسوی است که زندانیان باستیل در زمانیکه پیاله های مشروب آ میخته با داروی بیهوشی را می خوردند ، به همدیگر می گفتند و به اینگونه آ رزوی سلامتی همد یگر را می کردند .

حافظ چه خوب در همین مورد اشاره میکند :

ا شک خونین به نمودم به طبیبان گفتند درد عشق است و جگر سوز دوایی دارد

نغز گفت آن بت ترسا بچۀ باده فروش شادی روی کسی خور که صفایی دارد

و در جایی دیگر گفته است :

رطل گرانم ده ای مرید خرابات به شادی شیخی که خانقاه ندارد

و نیز از حافظ است در همین مورد :

بر جهان تکیه مکن گر قدح می داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

واز ا ستاد غزل سعدی است ، در همین زمینه :

غم وشادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آ ن کاین غم ازوست (۷ )

در آ یین فتییان و جوانمردان خوردن و نوشیدن به شادی کسی ازآداب عیاری و جوانمردی است ؛ و حتی میتوان گفت که نخستین قدم برای داخل شدن در مسلک و حلقۀ عیاری همین ( شادی خوردن ) است . شادی خوردن جوانمردان بدان معنا است که عیار نو وارد ، با عیاران دیگرپیمان بسته و حلقۀ ارادت را در گوش نموده است .

جوانمرد نو وارد وظیفه دارد که از جایش بر خاسته و ظرف آ ب و نمک ویا کدام نوشیدنی دیگر را بر داشته و به نوشد و این کارش بدان معنا است که گویا عهد گذشته را نوو تأ یید می نماید . در اصول این آ یین آمده است ؛ این آب و نمک خوردن نیز از خود آداب و قوانینی دارد که باید فتی نو وارد در نظر داشته باشد و این آ داب و رسوم از نگاه شیخ نجم الدین زرکوب به اینگونه است :

اول تربیه می باید که به وضو باشد که این اصلی عظیم است ، وتوبه نصوح کرده باشد ، سر برهنه و در دل با خدای تبارک و تعالی مناجات کند ؛ تا اورا به صفت فتوت و مروت آ راسته دارد ؛ بعد از آ ن در میان آید و سلام کند بر اصحاب فتوت ، و شربت بر دست گیرد و خادمش تلقین کند تا به گوید یگان یگان ، کلمه کلمه روشن :

اول به گوید :

السلام علیکم و رحمته الله و برکا ته . بسم الله الرحمن الر حیم . الحمد لله رب العالمین ، والعاقبة للمتقین و صلوات الله و سلامه و تحیاته ، علی سید المر سلین و امام المتقین و خاتم النبیین محمد و آله اجمعین و اهل بیته الطا هرین وخلفا یه الرا شدین ، المر شدین فی الشریعة والطر یقة والصا برین والصادقین والقانتین والمنفقین والمستغفرین بالحقیقة واتباعه فی النصیحة وعن ارباب الفتوة واصحاب المروة و اشراف الاخوة سلام علیکم و رحمته و برکا ة باصحاب التربیة والباب الصحبة وارباب الفتوت استغفرالله الذی لااله الا والحی القیوم و اتوب الیه استغفر الله من کل ذنب و سهو و تقصیر عفو ،انک ربنا و الیک المصیر و لا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم . السلام علیکم و رحمتة الله و برکاته .

استاده ام استغفار گناه بی منتها را و ملازمت بنده گی امر و نهی خدای تبارک و تعالی را ؛ و متابعت سنت پاک دعوت و خلوت محمد مصطفی را ؛ و متابعت سیرت و طریقت انبیا را ؛ و موافقت مسکنت اهل تسلیم و رضا را ، و مشایعت اصحاب تقوی و صفا را ، و معاونت صفت سخا و وفا و حلم و حیا را ، و مطاوعت امر امهات و آ با را ، و محافظت اسنا د فتوت صاحب قاب قوسین را ؛ و تسلیم بیعت فتوت شیر خدا و عم زادۀ مصطفی و موصوف امیر المؤمنین علی مرتضی را ، در میان حهضور جوانمردان عزت و خدمت صلحا را ، و قبول وصیت خادم الفقرا را .

می خورم این عذ ب فرات و ملح اجاج را به نام و تربیۀ صدر فتوت و قدر مروت و بدر اخوانیت . اخی فلان ، دام فتوته و زاد مروته و رضی الله تعا لی عنه و عن جماعة المؤ منین والمؤ منات والمسلمین والمسلمات ، الاحیا منهم والاموات بر حمتک یا الرحم الراحمین .

واگر کسی باشد که این همه نتواند گفتن ، به گوید :

الحمد لله رب العا لمین والصلوات والسلام علی محمد واهل بیت الطا هرین و اصحاب اجمعین . استاده ام ، استغفار گناه بی منتهی را و بنده گی امر و نهی خدا را و متابعت سنت مصطفی را و مطاوعت امها ت وآ بأ را و محافظت مرنضی را ، میان جوانمردان عزت و خد مت صلحا را ، به تربیۀ صدر فتوت و بدر مروت اخی فلان را ، دام توفیقه و برود و دستش به بوسد . ۸

در آیین عیاران و جوانمردان گاهی امکان دارد که شادی خوردن در غیاب کسی صورت بگیرد ، که در آ ن صورت معنای آ نست که این شخص نو وارد تعهد می سپارد که در خدمت شخصی که حهضور ندارد ، کمر خدمت بسته است و از همین روست که کلمۀ ( شادی خوردن ) گاهی به معنای شاگرد وخدمتگارو فدایی نیز آ مده است .

در داستان سمک عیاردیده میشود که ( سمک ) یک تن از دشمنان خود را که ( سرخ کافر ) نام دارد ، اسیرمیگیرد وچون عیاران دیگر آگاهی پیدا میکنند ، از شهر ماچین به لشگرگاه ( خورشید شاه ) می آیند تا استاد شان را که ( سمک ) است از نزدیک دیدن کنند . اشخاص مؤظف خورشید شاه جلو این عیاران را می گیرند و از ایشان می پرسند که شما کیستید و از کجا می آ یید ؟ جوانمردان و عیاران چنین می گویند : گفتند : خدمتگاران خورشید شاهیم و شاگردان و شادی خورده گان سمک عیار ، به خدمت آ مدیم . طلایه پیش شاه رفتند و گفتند : ای شاه ! چهارصد مرد چالاک از شهر ماچین آ مده اند ، شادی خورده گان سمک ۹

واما در مورد چگونه گی نان خوردن عیاران و جوانمردان باید گفت که : آ نهم از خود دارای آ دابی بوده است و خصوصیاتی . جوانمردان در جای مخصوصی که آ نرا ( آ ستانه ) می گفتند ، گرد هم آ مده و به تمام غریبان و مسکینان و مسافرانی که از راه های دور به مهمانی می آ مدند ؛ در یک سفره نان می خوردند و در هنگام نان خوردن برا ی آن

که غریبان و مسکینان ، احساس دلتنگی نکنند ، با سخنان لطف آ میز و صمیمانه آ نها را شاد نگاه میداشتند و در هنگام نان خوردن باید هر جوانمرد و فتی حقیقی متوجه آ داب و اصول تعیین شده می بود .

به روایت ( ناصری ) این آ داب عبارت بود از :

۱ - نشستن بر پای چب .

۲ - نگاه نکردن به لقمۀ حریف .

۳ - از کنار کاسۀ خود خوردن .

۴ - دست شویی پیش از خوراک .

۵ - دست شویی بعد از خوراک .

۶ - خم نشدن بالای طبق .

۷ - نه خاراندن سر هنگام خوراک خوری .

۸ - خاموشی تمام در زمان نان خوردن .

۹ - عطسه نزدن در بالای خوان .

۱۰ - عذرخواهی بسیار از مهمان . ۱۰

و اما از نگاه شیخ ( شهاب الد ین سهروردی ) آ داب طعام خوردن فتییان و جوانمردان ، شامل بیست و هفت ادب و ترتیب و اصول است ؛ به اینگونه که یاد کرده آ ید :

واجب آ نست مرد صاحب فتوت طعام نخورد ، الا وقتی که نفس او نیک محتاج گردد و گرسنه شود . اگر طعام باری به خورد و آ ن هنوز بر سر معده بود ، واجب نشود که دیگرطعام خورد . چون طعام خواهد خورد ، به تنها نخورد ، الا با هم کاسه و هم خوان . واین معنای آ نست که طعام تنها خوردن از بخل بود وآ نجا که فتوت است ، بخل نبود . وباید که طعام پاکیزه خورد ؛ چنا نک نیک تمیز کرده بود ، یعنی حلال خورد و جهد آ ن کند که طباخ مرد باشد و اگر زن بود باید که نیک به عهد و امانت و پاکیزه بود و درپختن طعام نیک استاد بود .

چون طعام خواهد خورد ، اگرمردم بسیار بر خوان بوند ، دست وقتی به نان کند که مردم دست به طعام کرده باشند و مشغول شوند . همه را در نظر آ رد ؛ واگرکسی از دورنگران بود ، او را به خواند یا نواله دهد ، وآ نگه خود دست به طعام کند و در خوردن شتاب نکند و باد به طعام ندمد . اگر آ ب خورد ، کوزه به دست راست بگیرد ، دست چب برابر کوزه دارد. پشت دست سوی بن کوزه و کف دست سوی مردم کند ؛ آ نگه آ ب خورد . اگر پنگان بود یعنی طاس که به یک دست ، نتواند گرفت به هر دو دست بگیرد . واما سر بلند بر ندارد و آ ب باریک بر وفق می خورد ؛ و چون خوان بر دارند ، خردۀ خوان بر چیند و اگر خلال کند ، دستارچۀ یا دست چپ برابر دهان دارد . ۱۱

پنجم : سوگند خوردن عیاران و جوانمردان :

بیشتر سوگند جوانمردان و عیاران به نان و نمک است ؛ و این سوگند در نزد آ نان با ارزش و گرامی است. شخص نو وارد که میخواست به کار جوانمردی آ غاز کند ، باید نزد عیاران و جوانمردان دیگر سوگند یاد کند که خیانت نکند و با دوستان ایشان دوست باشد ، و با دشمنان ایشان دشمن ؛ و تا پای جان در راه بسر رسیدن مقصود آ نان فداکاری نماید .

در داستان ( سمک عیار ) آ مده است که : عیاران با هم سوگند یاد می کنند که : با هم یار باشیم و دوستی کنیم و به جان از هم باز نگردیم ، ومکر و غدر و خیانت نکنیم و رضا بدهیم و کار به مراد یکدیگر کنیم ۱۲

عیاران وجوانمردان بر علاوۀ اینکه به نان و نمک سوگند یاد میکردند ؛ به بعضی از موارد دیگر نیز معتقد بودند و به آ ن سوگند می خوردند ، چون : به یزدان دادار ، به پروردگار ، به اصل پاکان و نیکان ، به جان پاکان و و راستان ، به روان پاکان ، به نمک و نان مردان ، به مردان عالم ، به محبت جوانمردان ، به قدح مردان ، به سر تو که عزیز است ، به نور و نار ، به زند و پازند و مانند اینها ، که اینگونه موارد را میتوان در داستانهای سمک عیار ، رموز حمزه ، اسکندرنامه ، امیر ارسلان رومی و داستانهای مانند آ ن مشاهده کرد .

در داستان ( امیرارسلان رومی ) که از جملۀ بهترین داستانهای عامیانۀ ادب فارسی است در این زمینه ، چنین می خوانیم : ( الماس خان فرنگی ) از جملۀ شبگردان و عیاران مشهور و معروف ( پطرس شاه ) فرنگی است . وی با چهار صد مرد عیار پیشۀ دیگر مؤظف گردیده تا قاتل ( امیر هوشنگ ) را که داماد شاه است ، پیدا نماید . در یکی از شب ها که ( امیر ارسلان ) عیارانه به دیدار ( ملکۀ فرخ لقا ) محبوب خود میرود ، با الماس خان فرنگی روبرو میشود . الماس خان فرنگی که مردی زیرک و شجاع است ، امیر ارسلان را به خانه اش می برد و بعد از آ ن او را به مردان عالم قسم می دهد که اگر ارسلان نام خود را به گوید ، به وی اذ یتی نمی رساند : الماس خان گفت : اسم مرا شنید ای که الماس خان چه گرگی است .پیش من نتوانی دروغ بگویی . من که گفتم ، اگر راست به گویی ، حرف مردان یکی است ، با توکاری ندارم . گویا امیر ارسلانی که می گویند روم را گرفته است تویی ! اگرامیر ارسلان هم نباشی ، کشندۀ امیر هوشنگ و برندۀ خاج اعظم تویی ، و الان خاج اعظم در خانۀ خواجه طاووس است . چرا معطل میکنی ؟ یک کلام بگو ، به مردان عالم اذیت به تو نمی رسانم . ۱۳

و در جایی دیگر باز الماس خان و امیر ارسلان در نیمه های شب با هم روبرو میشوند . الماس خان که ارسلان را دید به شناخت و بر آ ن شد تا او را اسیر بگیرد . ارسلان که چاره را حصر دید ؛ الماس خان را به مردان عالم قسم داد ، تا بلکه از روی مردانه گی او را رها کند . الماس خان گفت : باش به جایت حرامزاده ؛ که خوب گیرم آ مدی . بغض گلوی امیر ارسلان را فرا گرفت وبا خود گفت : نامرد . زنده گی برای تو از محالات است . صدا بر آ ورد. ای الماس خان ! مرحبا به دید تو . خوب مرا شناختی . اما شنیده ام ، که تو مردی و مردانه گی داری و از صاحب غیرتان روزگاری . بیا تو را به مردان عالم قسم می دهم که ندیده انگار کن و چشم از من به پوش . راه بده بروم ، شتر دیدی ندیدی . مرا رها کن واز من بگذر . ۱۴

قابل یاد آ وری است که در اکثر سوگند های عیاران قدیم ، نشانه ها و اثر های اسلامی دیده نمی شود ؛ بلکه نشانه های از دوران قبل از اسلام را داراست و اینگونه سوگند خوردن عیاران ، یکبار دیگر ثابت میکند که این آ یین مردمی و انسانی در آ ریا نای کهن ریشۀ تاریخی داشته و پیش از اسلام رونقی تمام داشته است .

 

ششم : ورزش ها و تمرین های عیاران و جوانمردان :

این گونه ورزش ها را میتوان به دو گونۀ ، بخشبندی نمود :

الف : برخی از ورزشها و تمرین ها یی است که بین عیاران و سپاهیان مشترک بوده ؛ مگر عیاران مجبور و مکلف بودند که آن ورزش ها را نیز انجام دهند ، عبارت است از :

۱ - اسپ سواری و شطارت های آ ن : به منظور این هدف اسپ های اصیل و خوبی تربیه میشد . شخصی میتوانست که در اسپ سواری مهارت پیدا کند ، که کم از کم مدت یک سال و یا بیشتر از آ ن در این ورزش تمرین کند .

۲ - تخصص در استعمال سلاح : بعضی اوقات برای عیاران ضرورت می افتاد که از خود به توانند دفاع کنند ؛ از اینرو عیاران و جوانمردان کوشش میکردند تا به صورت عموم به تمام سلاح های که در زمان شان معمول و مروج بوده ، دست یابند ویا در استعمال یکی از انواع سلاح ها تخصص پیدا نمایند . سلاح های که آ نها به کار میبرد ند ، عبارت بود از : کمند ، زره ، شمشیر ، ناوک ، خنجر ، دشنه ، پیش قبض ، شاخ نوک تیز ، سوهان ، انبور . باید گفت که ناوک اندازی از جملۀ کار های تخصصی عیاران و جوانمردان به شمار می رفت به گونۀ که به طور مخفی به طرف دشمن پرتاب میگردید .

در داستان ( سمک عیار ) موجودیت و چگونه گی به کار برد ( ناوک ) بار بار تأ کید گردیده واز آن جمله ، آ مده است که : ( روز افزون ) که یک تن از همکاران سمک است در هنگام آ زاد کردن ( آ بان دخت ) از همین آ لۀ جنگی استفاده کرده و دشمنش را که ( عادان ) نام دارد ، عیارانه از پای در می آ ورد : عا دان را دیدند با پنجاه مرد نشسته و سرای را نگاه میداشت . روزافزون گفت : این عا دان به دستوری که او را از میان بر دارم ؟ سمک گفت : آ ری . نیک برسیش . روز افزون دست در میان کرد که پیوسته جوال دوز با خود داشتی که استاد کار بود و در ناوک اندازی نظیر نداشت . پس یک جوال دوز در کمان نهاد و نظر راست بر گرفت ؛ اما از آ نجا ییکه روز افزون بود تا عادان صد گام زیادت بود . تیراز دست رها کرد وبه زد بر دهان عا دان ؛ چنانکه از پشت سرش بیرون شد و کس ندانست که عادان را چه رسید که باز پس افتاد و بمرد . ۱۵

۳ - پهلوانی : جوانمردان و عیاران از همه بیشتر به اینگونه ورزش علاقمند بوده اند ؛ از همینروست که آ نها این ورزش را تمرین بیشتری میکردند . به منظورفراگیری این ورزش مسابقاتی انجام میگرفت و در آ نجا استاد کارحاضرمیشد و نو آ موزانی را تعلیم میداد و به آ نها تمام فنون و اصول گشتی گیری و پهلوا نی را می آ موختاند .

۴ - تیر اندازی : هر عیار باید تیر انداز و شکارچی خوبی می بود . جوانمردان و عیاران دراین کار با هم رقابت های سالمی داشتند و هر یک از آ نها که صید بیشتری میکرد ، ارزش و اهمیت او در نزد رفقایش بیشتر میشد . مرغی که جوانمردان در شکار کردن آ ن زیاد توجه داشتند ، به نام مرغان جلیل ( الطیر الجلیل ) یاد میشد که این تمرین تیر اندازی و صید کردن مرغان از خود شرا یط جداگانه داشت .

ب : ورزش ها و تمرین های است که مخصوص عیاران و جوانمردان بوده وهر جوانمرد و عیار پیشه باید آ نها را می آ موخت ، مانند هنر های که یاد کرده آ ید :

۱ - کمند اندازی .

۲ - بند اندازی .

۳ - دار بازی .

۴ - بالا رفتن بر فراز دیوار .

۵ - در تاریکی فعالیت کردن .

۶ - شبروی و شبگردی .

۷ - تحمل به ضربه و شکنجه .

۸ - آ موختن انواع شطارت و طراری .

۹ - کار نامه بری و اخفای اسناد .

باید گفت که در فن و هنر کمند اندازی با العموم اشخاص ورزیده ، لاغر اندام و چالاک تربیه میشدند ؛ تا در هنگام ضرورت بتوانند از پایین حصارها و قلعه ها به بالای آ ن بروند ، و طراری را به آ ن جهت می آ موختند که اگر یکی از عیاران و همکاران شان در حلقۀ دشمن اسیر شود ، دیگران بتوانند آ ن دوست خود را نجات دهند و گاهی نیز اتفاق می افتاد که به منظور حل مشکل اشخاص بیچاره و دردمند ، خزانۀ پولداران و ثروتمندان ظالم و شاهان ستمگر را دستبرد نمایند ؛ و به همین دلیل است که این عمل عیاران از دید برخی راویان داستانها و قصه پردازان درباری سؤ تعبیرشده و واژۀ عیار را مترادف دزد و طرار به کار برده اند ؛ که به عقیدۀ نگارنده این سؤ تعبیر نمی تواند کدام اساس علمی و عملی داشته باشد .

 

ادامه دارد....

 

 

 

فهرست مآ خذ این قسمت :

۱ - د یوان حافظ ، به کوشش م یکتا یی ، تهران : سال ۱۳۲۸ ، صفحۀ ۱۹۱ .

۲ - د یوان منوچهری دامغانی ، به کوشش محمد دبیر سیاقی ، تهران : سال ۱۳۴۷ ، صفحۀ ۶ .

۳ - مولانا جلا ل الدین محمد بلخی ، مثنوی معنوی ، به اهتمام اینو الین نیکلسون ، لندن : سال ۱۳۵۰ ، صفحۀ ۷۵ .

۴ - مثنوی معنوی ، صفحۀ ۷۶ .

۵ - دکتور عبدالا حمد جاوید ، باز تا ب تعبیر ها در بیان شاعران خراسان ، شمارۀ ۳۳ ، سال ۱۳۶۲ ، صفحۀ ۶۲

۶ - د یوان حافظ ، صفحۀ ۲۷۵ .

۷ - د یوان سعدی ، صفحۀ ۱۳۸ .

۸ - نجم ا لد ین زرکوب ، فتوت نامه ، صفحۀ ۱۹۵ .

۹ - سمک عیار ، جلد دوم ، صفحۀ ۹۸ .

۱۰ - واسع قربان ، آ یین جوانمردی ، کابل : سال ۱۳۶۷ صفحۀ ۱۱۶ .

۱۱ - شهاب الد ین سهروردی ، فتوت نا مه ، به کوشش مرتضی صراف ،صفحۀ ۱۶۵ .

۱۲ - سمک عیار ، جلد اول ، صفحۀ ۱۳۶ .

۱۳ - محمد علی نقیب ا لمما لک ، امیر ارسلان رومی ، به تصحیح و مقدمۀ دکتور محمد جعفر محجوب ، تهران : سال ، ۱۳۴۵ ، صفحه های ۱۶۸ و ۱۶۹ .

۱۴ - داستان امیر ارسلان رومی ، صفحه های ۱۹۹ و ۲۰۰ .

۱۵ - سمک عیار ، جلد سوم ، صفحۀ ۱۳۲ .