حمید عبیدی
|
|
|
|
باغباني
باغباني
دهکده کوچک
اما زيبايي
است ميان سياه
کوه و سفيد
کوه ، در کنار
درياي سرخرود
، در ولسوالي
سرخرود ولايت
ننگرهار .
آنگاه که
شاهراه کابل ـ
پيشاور ـ دهلي
از همسايه گي باغباني
ميگذشت ، اين
دهکده نيز
اهميت دگري داشت
.
اينجا باغ
بزرگ و زيباي
دولتي با عمارات
و تسهيلات
لازمه براي
استراحت
شاهان
وشهنشاهان در
راه سفر شان،
دامن گسترده
بود . پسانتر
ها باغ به
فروش رفته ،
به زمين
زراعتي تبديل
شد و پارچه ،
پارچه گرديد .
امروز تنها
چند باغ کوچک
و جداگانه ،
چند وجب ديوار
و بخشي از يک
برج در
يک گوشه
آن باغ
افسانوي بر جا
مانده و بس .
اما اثر گذشته
در تفکر و
فرهنگ مردم ،
به مراتب
بزرگتر و زنده
تر است . مردم
باغباني به هر
دو زبان دري و
پشتو صحبت
ميکنند و در
مسايل اتنيکي
و فرهنگي ذهن
کاملاً باز
دارند . معارف
دوستي عنعنه
ارزندهيي
است و از برکت
آن بيشتر
باشندهگان
باغباني نه
تنها با سواد
اند ، بل از
گذشته تا
امروز از ميان
شان استعداد
هاي
برازندهيي
سر بلند کرده
و در سراسر
کشور و فراتر
از آن نامور
شده اند .
خانواده
پژواک
در
نيمه اول سده
جاري از
باشندهگان
باغباني قاضي
عبداللّه از
برکت دانش ،
استعداد،
رسوخ اجتماعي
و عدالت پروري
درخشيد .
پسر بزرگش حفيظاللّه
نيز قاضي بود
و قريحه شاعري
هم داشت .
آنگاه که
شمالي به دست
مخالفان نهضت
اماني افتاد،
قاضي حفيظاللّه
با سپهسالار
عبدالوکيل
خان نورستاني
، در عمارت حکومت
محلي بود.
زماني که
شورشيان براي
کشتن
سپهسالار
داخل عمارت
شدند ، قاضي
حفيظالله به
جاي نجات جان
خود ترجيع داد
، تا با آن
مبارز بزرگ
راه استقلال
شهيد گردد.
پس
از سقوط نهضت
اماني ، قاضي
عبدالله تحت
فشار قرار
گرفت تا حکم
تکفير شاه
امان الله را
صادر کند ، يا
همچو فتوايي
را تأييد
نمايد . او در فتوايي
که صادر کرد،
ماهيت
زمامداران نو
را برملا ساخت
و حکم شرع و
قانون را در
مورد شان روشن
نمود. قاضي
عبدالله پس از
صدور فتوا ،
براي حفظ جان ناگزير
شد تا بالاخره
خود را به
باغباني برساند
. او تا پايان
دوره اغتشاش
در پناه حمايت
مردم در امان
ماند و حکومت
برغم اعزام
قوا موفق به
دستگيري او
نگرديد .
قاضي
عبداللّه با
همه
مصروفيتهاي
رسمي هر جا که
ميبود ، مانند
نياکان خود
عدهيي از
تشنهگان
دانش را چنان
که مرسوم بود
، در علوم
مروجه تدريس
مينمود. او
آدم متدين و
روشنفکر بود .
چنانچه مثلاً
از حقوق زنان
منجمله حق
آنان براي کسب
سواد و دانش
پشتيباني
ميکرد و دختر
بزرگش را سواد
و دانش آموخته
وبه مثابه
ارشد فرزندان
به حرف و
مشوره اش
اهميت زياد
ميداد .
پژواک
ـ کودکي و
نوجواني
عبدالرحمن پژواک دومين پسر قاضي عبداللّه ، روز 17 حوت سال1298 خورشيدي برابر با 7 مارچ 1919 عیسوی در شهر باستانی غزنه -شهری که پدر بزرگوارش آن جا در کرسي قضا ايفاي وظيفه مينمود - چشم به جهان گشود.
پژواک
در محيط دانش
گستر و فرهنگ
پرور زير نظر
پدر بزرگوار و
برادر
دانشمند خويش
پرورش يافت.
مکتب را تا
صنف چهارم در
ننگرهار
ادامه داد. بعد
به کابل آمد و
شامل مکتب
اندرابي شد .
بلاخره آموزش
را در ليسه
حبيبيه
ادامه داده
از آ ن به درجه
بکلوريا فارغ
التحصيل
گرديد .
او در تمام مدت تحصيل شاگرد ممتاز بود . مردمان با بصيرت از روي هوشمندي وپشتکار و خصوصيات اخلاقي اش ، آينده او را درخشان پيشبيني مي کردند . با فراغت از مکتب ، در اثر اشتياق به تحصيل شامل فاکولته نو بنياد طب شد . گرچه اصلاً ذوقش به رشته ادبيات و علوم اجتماعي مايل بود ، اما تا آن هنگام فاکولته طب يگانه مؤسسه معاصر تحصيلات عالي بود.
پژواک
از همان آوان
نوجواني و
جواني از
نزديک شاهد
رويداد هاي بزرگ
اجتماعي و
فراز و نشيب
هاي زندهگي
بود . در
ساليان
واپسين نهضت
اماني در کابل
بود و
فاجعه
سقوط نهضت
اماني و نتايج
وپيامد هاي آن
را نيز از
نزديک ديد .
سپس
برادر بزرگ و نخستين استادش
به شهادت رسيد.
بدون شک اين
رويداد ها نيز
بر روان ، ذهن
و روند شکل
گيري شخصيت او
اثر گذاشت .
نخستين
آزمون زندهگي
با وفات
نابهنگام پدر
، پژواک جوان
يگانه تکيه گاه
مطمين را از
دست داد .
قاضي
عبداللّه
گرچه سالها در
مناصب بزرگ
کار کرد ، اما
چنان پاک سرشت
، پاک نفس و
سخاوتمند بود
، که از مال
دنيا هيچ
اندوخته
نداشت . حاصل زمين
و باغ آبايي
نيز
آنقدرنبود ،
که مصارف خانواده
بزرگ را کفايت
کند . بعلاوه
چند نوجوان
خانواده بدور
از زادگاه
پدري در کابل
درس
ميخواندند ، که
اين خود مصارف
را زياد تر
ميساخت .
پژواک
ناگزير بود
فداکاري کند .
او تحصيل را نيمه
تمام گذاشت تا
کار کند و
مسؤليت
خانوادهگي
را برآورده سا
خته ، زمينه
را براي ادامه
آموزش نو
جوانان تحت
سرپرستي خويش
نيز فراهم نمايد
.
نخستين
آزمون
اجتماعي
پژواک
نخست به حيث
ترجمان زبان
انگليسي وارد انجمن
تاريخ شد .
اولين آثار
خود را نيز
همين جا نوشت .
آنگاه که
رياست مستقل
مطبوعات
بنياد گذاشته
شد، پژواک
که توانايي اش
در عرصه فرهنگ
در حال تبارز
بود نخست به
حيث مدير شعبه
دوم مديريت
عمومي نشرات
مقرر شد . در
ساليان بعدي
به حيث مدير
مسؤول اصلاح ،
مسؤول آژانس
باختر ، مدير
عمومي نشرات
رياست مستقل
مطبوعات و رييس
پشتو تولنه
ايفاي وظيفه
نمود .
پژواک
هنگام تصدي
پست هاي مهم
در عرصه مطبوعات
و فرهنگ
دلبستگي عميق
خود را به اصل
آزادي عقيده و
بيان نشان داد
.
ديپلومات
وشخصيت بين
المللي
پژواک
از سال ۱۹۴۶ م
وارد عرصه
ديپلوماتيک
گرديد و
ساليان متمادي
به حيث
ديپلمات
ايفاي وظيفه
نمود . ساليان
زياد سفير
کبير و
نماينده
دايمي افغانستان
در ملل متحد
بود .
در
سالهاي خدمت
در ملل متحد ،
دانش گسترده ،
استعداد ،
واقعبيني ،
ثبات شخصيت ،
شم ديپلوماتيک
، يگانهگي
پندار ، گفتار
و کردار و
سيماي انساني شخصيت
پژواک ، او را
چهره سرشناس و
مورد احترام
واعتماد بين
المللي ساخت.
به همين سبب
عهده هاي مهم
بين المللي به
او سپرده شد .
به گونه مثال
او رياست کمسيون
تجديد نظر بر
منشور سازمان
ملل متحد ، رياست
کميسيون حقوق
بشر سازمان
ملل متحد ،
رياست مجمع
عمومي ( جنرال
اسامبله )
سازمان ملل
متحد و رياست
اسامبله خاص
سازمان ملل
متحد براي ناميبيا
را عهده دار
بود .
پژواک
هم به صفت
نماينده
دايمي
افغانستان و
نيز از کرسي
وظايف بين
المللي سپرده
شده به وي،
کوششهاي خستهگي
ناپذير و
فراموش
ناشدني را به
امر صلح و عدالت
بين المللي
مبذول داشته و
بهترين ممثل و
نگهبان وقار ،
حيثيت و منافع
بين المللي
افغانستان
بود. پژواک در
پيوستن افغانستان
به اعلاميه
جهاني حقوق
بشر نقش بارز
داشت و از اثر
استدلال و
کوشش او بود
که حکومت وقت
به اين
امرتصميم
گرفت .
پژواک
را بايد مؤلف
حق تعيين
سرنوشت ( خود
اراديت )
شناخت . پيش از
بارور شدن
کوششهاي او،
تعين سرنوشت
تنها در رديف
يک اصل سياسي
بود و هنوز حق
مسلم و ثابت و
اصل حقوق بينالمللي
شناخته نمي شد
.
اين که
عدم انسلاک از
جمله ارکان
اساسي سياست خارجي
افغانستان
بوده و اين که
افغانستان در بنيادگزاري
اين نهضت سهم
داشته ، بر
همه آگاهان
روشن ميباشد .
شايان
ياددهاني است
که در اين
زمينه پژواک برازنده
ترين نقش را
داشت . پژواک
درگردهمآيي
هاي که به
تاسيس اين
جنبش انجاميد
و سپس در تمام
کنفرانسهاي
سران کشور هاي
عضو جنبش ، از
افغانستان
نمايندهگي
مينمود.
در
دفاع از حقوق
انساني و ملي
پس
از کودتاي
ثور( ۱۹۷۸ )
پژواک از
آخرين وظيفه
رسمي کناره گيري
کرد . در تمام
مراحل بحران
تباهي آور و
تا واپسين نفس
، موقف پژواک
به طورکامل و
پيگيرانه بر
منافع ملي
استوار بود.
او از منافع
ملي و حقوق
قانوني
افغانها و افغانستان
و حقوق و
آزادي هاي
انساني ، با
منطق قوي
حقوقي دفاع
مينمود .
پژواک
زماني که هنوز
در کابل بود ،
مخفيانه «
انجمن حقوق
بشر افغانستان
» را بنياد
نهاد ، تا در
پرتو ارزشها و
موازين
جهانشمول
آزادي و حقوق
بشر تصوير فاجعه
جاري در کشور
را به جامعه
افغاني و
جامعه جهاني
ارايه نمايد .
پژواک اسناد و
اعلاميه هاي
اين انجمن را
که توسط شماري
از همکارانش
به صورت
شبنامه پخش
ميشد ، خود
مينوشت .
آنگاه
که وطن سراپا
دچار فاجعه
خونين بود ،
پژواک نيز سخت
دچار بيماري
شد. او در سال ( ۱۹۸۲)
با تن بيمار
اما با اراده
استوار و خلل
ناپذير براي
مبارزه و
جانبازي در
راه وطن، از
کشور خارج شد .
او
ميخواست چنان
چارچوب ملي
مستقل ، مناسب
و مؤثر بنياد
گذاري شود ،
که داعيه
مقاومت را
مطابق به
منافع ملي به
سر انجام
استقلال ،
حاکميت ملي ،
تماميت ارضي و
وحدت ملي
رهنمون شده ،
کشتي آمال و
سرنوشت ملي را
به سر منزل
مقصود
برساند.
اين
کوششهاي
پژواک با عکسالعمل
نيروهاي
مقتدري که
نيات ديگري
داشتند و حاضر
نبودند تا
تبارز يک
نيروي متشکل
مقاومت
افغاني را اجازه
دهند ، روبرو
شد . به همين
سبب آن ها
نگذاشتند تا
پژواک در کنار
کتله هاي
مهاجرين افغان
زندهگي کند .
پژواک
در جهان آزاد
هم نه از هيچ
کشوري تقاضاي
پناهندهگي
کرد و نه براي
شخص خود چيزي را
پذيرفت . چند
سالي را که در
آمريکا بود ،
در منزل نواسه
خود فرهاد
پژواک
بسر برد.
گرچه
وضع صحي پژواک
رو به خرابي
بود ، اما او دمي
هم از انديشه
و کوشش براي
امر رستگاري
ملي باز نه
ايستاد . او با
استفاده از
نخستين فرصت ،
در اپريل سال ۱۹۹۱
به پيشاور
برگشت و آن جا
رحل اقامت
افگند .
پس از
تغيير نظام در
بهار سال ۱۹۹۲
نيز زماني که
آشفتهگي سرا
پاي کشور را
فرا گرفت ،
باز صداي
نخستين
اعتراض را
پژواک بلند
کرد . او در اين
مرحله بحران
نيز بي اندک
تعلل و مسامحه
، حقايق را بي پرده
بر زبان آورد .
پژواک
از اوضاع
ناگوار و
پرمخاطره
براي سرنوشت
ملي افغانها ،
ويراني بيشتر
کشور و مصايب
هموطنان به
شدت رنج ميبرد
. گرچه در
سالهاي واپسين
زندهگي سخت
بيمار و
زمينگير شده
بود، اما با
آنهم تا
واپسين دم ،
پژواک درد ها
، مصايب ،
احساسات و
عواطف هموطنان
، پژواک وقار،
حيثيت ، غرور
و شجاعت ،
آمال و منافع
ملي و پژواک
ارزشهاي
پسنديده
افغاني و عموم
بشري ، بود.
سفر واپسين
استاد
پژواک به ساعت
چار صبح روز
جمعه دهم محرم 1416 قمری مصادف با 18 جوزا سال
1374 هجری شمسی و 8 جون 1995 عیسوی در حيات
آباد پيشاور
چشم از دنيا
فرو بست.
در
مراسم به خاک
سپاري و فاتحه
در باغباني و
نيز در محافل
فاتحه که در
پيشاور و شمار
زيادي از کشور
هاي خارجي به
شمول آلمان ،
انگلستان ،
آمريکا و
کانادا ، بر
گذار شد
هزاران هموطن
شرکت داشتند . شايان
ياددهاني
ميباشد که
افغانها از هر
قوم ، زبان ،
منطقه، مذهب
، عقيده و
تعلق سياسي از
وفات پژواک يک
برابر سوگوار
شدند . همه
احزاب و
سازمانهاي سياسي
، حلقات و
شخصيتهاي سر
شناس افغاني
به شمول
اعليحضرت
محمد ظاهر شاه
، پادشاه سابق
افغانستان ،
با ياددهاني و
قدرداني از
خدمات بزرگ پژواک
وفات او را
ضايعه ملي
دانسته و به
بازمندهگان
او ابراز
همدردي و
تسليت نمودند
.
بطروس
پطروس غالي سر
منشي سازمان
ملل متحد نيز
به نمايندهگي
از جامعه بين
المللي با
تمجيد از
شخصيت و خدمات
فراموش
ناشدني پژواک
، براي جامعه
افغاني و
جامعه بين
المللي از
وفات او ابراز
تاسف و تاثر
نمود و به
خانواده اش
تسليت گفت .
شخصيت
پژواک
اگرگفته
شود که پژواک
انديشه ور ،
سياستمدار ،
ديپلومات ،
شاعر و
نويسنده
برازنده و
شناخته شده و
مرد نو آوري
هاي بارور در
هر يک از اين
ساحات بود ،
براي معرفي
شخصيت پژواک
کافي نخواهد
بود .
پژواک شخصيت
انساندوست و
مردمي بود . براي
او آزادي ،
حقوق بشر و
ديموکراسي
ارزشهاي جهانشمول
بود و آن را
براي بقاي
مثمر و انکشاف
سالم جوامع
بشري و زيست
واقعاً
انساني امر حياتي
ميدانست . او
باور داشت که
در صورت تلفيق
درست ، اين
ارزشها
در زمينه فرهنگ
افغاني
نيز بارور
خواهد شد و
راه
افغانستان را
بسوي مدنيت
معاصر خواهد
گشود . او
کساني را که
ادعاي خدمت به
مردم را
داشتند ، اما
به مردم
اتکا و باور
نداشتند و يا
به آنها به نظر
حقارت
مينگريستند ،
سخت انتقاد
ميکرد.
پژواک
در امور از
روي دانش ،
خرد و وجدان
آزاد قضاوت
مينمود . در
ابراز حقايق و
صراحت لهجه
جسارت کم نظير
داشت . اما در
هر صورت
در برابر دگر
انديشيان
بُردهبار
بود و حرمت
طرف صحبت را
نگهميداشت .
روش
پژواک را در
سياست ،
ديپلوماسي و
اساساً در همه
امور اجتماعي
بايد روش
اخلاقي و
انساندوستانه
ناميد . او
روشهاي معمول
را که از
کاربرد دروغ ،
دورويي ،
حيله و نيرنگ
ابا ندارد،
مردود ميشمرد
و خلاف حيثيت
و کرامت
انساني و
منافع جامعه
انساني
ميدانست . زماني که
پژواک از کرسي
رياست مجمع
عمومي سازمان
ملل متحد گفت :
«صداقت بهترين
پاليسي است» ،
مطبوعات
معتبر بين
المللي اين
گفته
خردمندانه او
را با خط درشت
نقل کرد .
پندار
، گفتار و
کردار پژواک
يکي بود . گرچه
چند بار برايش
مقامهاي بلند
پيشنهاد شد ،
اما او
نپذيرفت تا در
کرسي هاي عا
لي حکومتي
قرار گيرد و
اما مجريي
ساده سياست
هاي متداول
باشد . اگر در
عرصه سياست
خارجي ــ
آنگاه که بر
منافع ملي
استوار بود ــ
متقبل وظايفي
ميشد ، به
خاطر آن بود
که در اين
زمينه
ميتوانست
کوشش هاي
مؤثري براي تأمين
منافع ملي
بکند . اما پس
از کودتاي ثور ۱۹۷۸ از
اين آخرين
عهده رسمي
نيز
استعفا نمود
.
چنان
نبود که پژواک
خواهان کار و
بودوباش در
خارج بوده
باشد .
او چندين بار
به مقامات
عالي حکومتي
ابراز داشته
بود ، که از دوري
دراز مدت از
وطن و
خانواده خسته شده
و آرزوي برگشت
و اقامت در
وطن را دارد .
اما اين
تقاضاي او
قبول نه شد .
پژواک
پس از چند سال
اگر چند روزي
ميتوانست در وطن
باشد ، ازبلند
پايه ترين
نخبهگان ، تا
همبازي هاي
دوران
طفوليتش از
ميان روستاييان
ساده و نيز
شمار زيادي از
هموطنان که پيشينه
شناخت شخصي با
او را نداشتند
به ديدارش
ميشتافتند و
او همه را
همسان
ميپذيرفت و
چنان که گويي
تشنه به چشمه
آب رسيده باشد
، همه
وقت خود را به
اين امر
اختصاص ميداد
. در محل
ماموريتش در
خارج نيز از
ملاقات
با هموطنان خوشحال
ميشد و در
اقامتگاه خود
شخصاً از
آ!نها پذيرايي
ميکرد .
پژواک
مرد سخاوتمند
بود . اگر کسي
براي حل مشکل
به او مراجعه
مينمود ، حتي
اگر خود در
مضيقه هم قرار
ميگرفت در حد
امکان از کومک
دريغ نمي کرد. او مرد
پاک نفس ،
بلند همت و
داراي
استغناي
معنوي بود . او
هيچگونه تحفه
و امتيازي را که از سوي
زمامداران به
او پيشکش شد ،
نه پذيرفت . پژواک
نه خانه
داشت نه از
مال دنيا اندک
اندوخته يي .
او چند سال
آخر عمر را در
حالي که سخت
بيمار بود ،
با
برادر
دانشمند و همفکر
و خدمتگذار
مهربان و
دلسوز خود
عتيقالله
پژواک ميزيست
. او در هنگام
بيماري سخت در
پيشاور ، حاضر
نشد براي
تداوي به جايي
غير از آن که
براي هر مهاجر
افغان قابل
دسترس بود ، برود
.
بدون
شک پژواک
مسلمان معتقد
بود . او آموزش
علوم ديني را
نزد پدر و
برادر بزرگ آغاز
نمود و سپس در
مکتب و با
مطالعه شخصي
آن را تکميل
کرد . در عين
زمان شايان
ياددهاني
ميباشد، که او
مرد آزاد
انديش بود و
اندک تعصب هم
نداشت . پژواک
عارف فرهيخته
و بجا رسيده
بود و اين را
از اشعارش نيز
ميتوان ديد .
عصاره
دانش ، انديشه
هاي ژرف و
غناي تجربه
زندهگي
پژواک در
اشعارش
بازتاب يافته
است . او که زبان و
ادبيات
پشتو و دري را در
تمام ژرفا و
پهنا
ميدانست و با مواريث
فرهنگي مردم و
سر زمين خويش
آشنايي کامل
داشت ، به هر
دو زبان اشعار
ناب سروده و نثر
قوي نگاشته
است . گرچه
بــيشتر
اشعارش در
قالب هاي
کلاسيک است ،
اما اشعار نو
نيز دارد .
برخي
آثارش
به زبانهاي
انگليسي و فرانسوي
نيز ترجمه شده
و به نشر
رسيده است .
شعر او آيينه
روان و انديشه
اش و براي
مردم و وطنش است
. او هيچگاه در
مدح
زمامداران و
قدرتمندان شعر
نه سرود و سر
تسليم و تعظيم
در برابر شان
فرو نه آورد .
اگر چيزي براي
شان گفت براي
تکان دادن به
خود آوردن و
تنبيه شان بود
.
پژواک
به زبان
انگليسي تسلط
کامل داشت و
زبانهاي عربي
و فرانسوي را
نيز ميدانست .
او با آثار
ادبي و فرهنگي
ساير ملل و
کشور ها آشنايي
ژرف و گسترده
داشت ، که اين
امر بر غناي خلاقيت
هنري اش مي
افزود.
پژواک
به مطالعه و
تحقيق علاقه
فراوان داشت . او
در هنگام
ماموريتهاي
رسمي در خارج
نيز به اين
امر ادامه داد.
چنانچه در
همان نخستين
دوره ماموريت
ديپلوماتيک
در لندن، اسناد و
مدارک موجود
در بريتش
موزيم را به
ارتباط
افغانستان
مطالعه نمود و
به نگارش چند
اثر براي
معرفي
افغانستان به
زبان انگليسي
مبادرت ورزيد
. در همين دوره
در يونيورستي
ادنبره در
رشته ژورنايزم
و مناسبات بينالمللي
به تحصيل
پرداخت . او
همه عمر به
کسب دانش
ادامه داد و
در عرصه هاي
فرهنگ ، علوم
اجتماعي ،
سياست و ديپلوماسي،
دانش ژرف و
گسترده داشت .
از
پژواک شمار
زياد مقالات ،
رساله ها و
نيز چند کتاب
در باره تاريخ
، فرهنگ و
مسايل حقوقي و
سياسي
به زبانهاي
پشتو ، دري و
انگليسي به
نشر رسيده است
. چندين
مجموعه شعري
او نيز چاپ
شده، اما
گردآوري و نشر
ديوان کامل
اشعار و نيز تجديد
چاپ
آثار ديگر او
مانند
داستانهاي
کوتاه ،
نمايشنامه ها
و مجموعه آثار
فلکلوريک امر
مهمي است ، که
باييست در
آينده صورت پذيرد.
مهمتر
از همه کتاب
خاطرات آن
شادروان از
اهميت بسياري
برخوردار است
که آن هم هنوز
بنابر
ملاحظاتي به
چاپ نرسيده
است.
***
در
فرجام بايد
گفت که در
مورد شخصيت ،
آثار و کارنامهء
استاد پژواک ،
تا کنون پژوهش
بایسته صورت
نگرفته است . در
اين ميان باید
یادآور شد که به
خصوص حديث
خون که
در پيشاور چاپ
شده است و نيز
مجموعهء
منتشره در
کابل
توسط انجمن نويسنده گان
افغانستان ، سراپا
پر است از
" اشتباهات "
– اشتباهاتي
که در بسا
موارد وزن شعر
را نيز بر هم
زده است و
نباید این دو
اثر را مبانی
داوری بر شعر
و شاعری پژواک
قراد داد.
ديگر
اين که پژواک
تنها شاعر
نبود. تنها
سياستمدار و
ديپلمات نبود.
پژواک شخصيت
اجتماعيي بود
که همسانش را
در قرن حاضر
کمتر داشته
ايم. و از همه
گفته ها در
مورد او شايد
برجسته تر اين
باشد که "بزرگترين
ميراث پژواک
اين است که او
داراي نصب العين
معين بود و با
وجود فراز و
نشيب هاي که
روزگار بر
افغان ها و
افغانستان تحميل
کرد ، اين
نصب العين او
نه تنها بر جا
ماند بل تا
آخرين رمق و
توان براي
تحقق
آن رزميد. در
واقع
چنين
شخصيت ها
انگشت شمار
بوده اند".
***