رسیدن به آسمایی:  13.11.2010 ؛ نشر در آسمایی: 13.11.2010

هارون یوسفی
 

ری نزن

ری نزن این گدودی آخر به پایان میرسد
چون زمستان میرود فصل بهاران میرسد

سیب سرخ از چاردهی و گندنه از تالقان
از مزار خربوزه و لعل از بدخشان میرسد

کشمش وبادام ز پروان و انار از قندهار
نرگس از لغمان و زرد آلو ز پغمان میرسد

کیسه از غورات و از خواجه سیاران سنگ پا
بند تنبان از فراه،زردک ز خنجان میرسد

پسته از هرات وبادام وقروتی از قلات
برق ما از نغلو و گاز از شبرغان میرسد

چارتراش از پکتیا و مرچ سرخ از چاریکار
اکثرن انگور و مرچ یکجا ز پروان میرسد

گر فشار گشنگیآبت کند مسکین مشو
آشک از فرخار و منتو از سمنگان میرسد

روغن از کندز نیامد ای برادر غم مخور
روغن زرد عنقریب از راه شغنان میرسد

گر ز ننگرهار و ماهی از سروبی و فراه
پالگ از گردیز و شلغم از ارزگان میرسد

گر نخوردی توت پنجشیر را تو در فصل بهار
در خران تلخان آن از راه پروان میرسد

ساز فیض آباد هارون را به رقص آورده است
نالهء غیچک ز اطراف بدخشان میرسد