رسیدن به آسمایی: 08.06.2010 ؛ نشر در آسمایی: 09.06.2010

نصیر سهام
 

نظری بر کتاب سرنوشت خانواده در جوامع غربی

سرنوشت خانواده در جوامع غربی اثریست ارزشمند از پژوهشگر و نویسندهء نامور کشور جناب میر عنایت الله سادات که همین  تازه گیها در امریکا چاپ و نشرشده است . کتاب از برکت و محبت همیشه گی دوست فرهیخته و کتابخوانم  واحد سادات در اختیارم قرار گرفت . آن را خواندم و  فیض بردم ، برایم جالب و دلپذیر واقع شد ؛ زیرا تا هنوزپژوهشگران و نویسنده گان ما  کمتر به این سووال بزرگ اجتماعی افغانان پناهنده در کشور های غربی ( چی گونه گی حفظ شیرازهء خانواده و ارزشهای فرهنگی ) پرداخته اند . پس از خوانش کتاب بر آن شدم تا عرایضی در مورد داشته باشم . قبل از من عده یی از اهل قلم و مطالعه ، اثر را معرفی کرده به بررسی آن پرداخته اند بناء بنده درین مختصر نه قصد بررسی کتاب را دارم و نه معرفی آن را بل  صرف میخواهم برداشتهایم را همراه با سوالاتی که از مطالعهء اثر برایم خلق شده است مطرح کنم به این امید که باب گفتگو آنچنانی که آرزوی نویسندهء کتاب است گشوده شود و جامعه شناسان ، متخصصین علوم اجتماعی ، صاحبنظران و اهل اندیشه با ابراز نظریات شان درین امر مهم سهیم شوند .
آغاز میکنم از این جا که نویسنده کتابش را به افغانانی اهدا کرده است که در تار و پود وجود شان فرهنگ آن دیار زنده است . به آنهایی که به سنن پسندیده و فرهنگ بالنده ای خویش عشق می ورزند و نوشته اش را گام آغازین در راستای سعی و تلاش برای حفظ معنویات و فرهنگ والا و ارزشمند افغانی دانسته است که  پس از بررسی سیر پیدایش
خانواده میپردازد به موضوع رفتن خانواده های غرب به سوی فروپاشی به حیث یک معضل بزرگ اجتماعی این جوامع که خواهی نخواهی خانواده های پناهنده  درین کشور ها نیز نمیتوانند ازین مصیبت در امان بمانند . و مسالهء بعدی هم حفظ ارزشهای فرهنگی پناهجویان درین کشور هاست.
پیش از طرح سوالاتم میخواهم همنوا شوم با دوست عزیزم پژوهشگر و فرهنگی شناخته شده جناب یاسین  بیدار که در بررسی شان از ین اثر نوشته اند که اگر این دو موضوع - به قهقرا رفتن خانواده ها در جوامع غربی و حفظ ارزشهای فرهنگی در خانواده های افغان- در دو بخش جداگانه مورد ارزیابی قرار میگرفت ، بهتر میبود . به هر حال نقد و بررسی افول خانواده را میگذاریم به دوستان صاحب نظری که در آینده شاید بر آن چیزی بنویسند ؛ و اما در زمینهء حفظ ارزشهای فرهنگی در میان فامیلهای پناهندهء افغان ،  این مطالب منحیث سووال ذهنم را به خود مشغول ساخته است :
ــ  وقتی حفظ ارزشهای فزهنگی مطرح میشود آیا ممکن است این ارزشها فورمولبندی شوند و بگوییم کدام ها اند ؟ تا آنجایی که من آگاهی دارم بیشتر افغانان در کشورهای اروپایی و امریکا و کانادا به یک سلسله ضوابط اسلامی چسپیده آن را ارزش فرهنگی و عنعنهء پسندیده میدانند و مشتاق اند اولاد های شان به مساجد رفته تعلیمات دینی را فرا گیرند و هستند بسیاری که تا آنجا مذهبی شده اند که حتی تلویزیون نمیبینند  وهی نیمی از روز شانرا برای پیداکردن و خریداری گوشت هلال صرف میکنند . و تعدادی هم با راه اندازی مجالسی بنام این شخصیت و آن شخصیت یا به مناسبت عید و یا هم نوروز ، گویا از فرهنگ شان پاسداری میکنند . میشود همین فعالیتها را برای پرورش نوباوگان فامیل های پناهنده با فرهنگ بومی شان کافی دانست ؟
ــ اگر این کافی نباشد ( که نیست زیرا ارزشهای والاتری وجود دارد که به آنها نیز باید توجه کرد ) پس کدام شیوه را به کار باید بست تا فرزند پناهنده به آن همه ارزشهای والای فرهنگی که هیچ چیزی  هم در موردش  نمیداند ، پابند باقی بماند و آنها را به حیث نماد های اخلاقی و ارزشهای فرهنگی بپذیرد .
فکر میکنم اخلاقیات و ارزش خود امریست نسبی  و نمیتواند در همه جا یکسان باشد . مساله یی که در یک محیط، اخلاقی و با ارزش تلقی می شود  ، در محیط دیگری در مخالفت با هنجار های اخلاقی قرار میگیرد . مثالی میاورم . در کشور های غربی دختر و پسر جوانی که همصنف یکدیگرند ، هرگاه در جادهء روبرو شوند و دست به گردن انداخته همدگر را ببوسند ، نه کار غیر اخلاقی کرده اند و نه بیرون از حدود ارزشهای انسانی . و یا اگر جوانان در ملای عام به معاشقه میپردازند ، عمل شان نه تنها غیر اخلاقی به حساب نمییاید بل یک حرکت بسیار عادی و پذیرفته شده است . و اما، این چننی چیزی مسلماً برای ما افغانان که عمری از عفت و پاکیزه گی دم زده ایم و شرم و حیا به مثابهء ارزشهای فرهنگی برای مان مطرح بوده اند ، نمیتواند مورد قبول باشد . حال با نوجوانان خود که درین جوامع پیدا شده و سر بلند کرده اند چی گونه برخورد کنیم تا از یک سو از جامعه تجرید نشوند و از جانب دیگر با نورمهای اخلاقیی که برای ما ارزش دارند ، با ما همنوا شوند .
ــ جناب سادات صاحب درین اثر سودمند پژوهشی شان در رابطه به اثرات نا سالم زنده گی مادی بر معنویات در جوامع غربی نیز مطالب قابل دقتی از جمله فردگرایی ( اندویدوالیزم ) را مطرح کرده اند .
این مساله شاید برای غربیان اصلاً تفاوتی نداشته باشد که با پسر و یا دختر جوان شان به ماهها دور یک میز غذا نخورند و حتی یکدگر را نبینند و پس از مدتی هم اگر همدگر را ببینند دستی بلند کنند وبا گفتن های  از برابر همدگر رد شوند . این شیوهء معمول زنده گی آنها است ، ولی ما یی که همواره در جمع بوده ایم و با جمع زنده گی خوش هم داشته ایم ، کدام تدبیر را به کار ببندیم تا جمع ما پاشان نشود .
هر صبح پدر و مادر باید به کار برود و فرزندان هم به مکاتب و مدارس شان . در چنین حالت از غذای نیمه روز اصلاً حرفی نمیتواند وجود داشته باشد ، حالا برای صرف غذای شام کی  میتواند تضمین کند که همه در یک وقت معیین به منزل برگردند و بتوانند دور یک میز جمع شوند . یقیناً پدران و مادرانی که پا به سن گذاشته اند مشتاق اند که چنین امکانی برای شان میسر شود ولی واقعیت های زنده گی درین کشور ها چیز دیگریست که باید به آن تن داد و قبولش کرد ولو بسیار هم ناگوار است . اما نباید فراموش کرد که تن دادن به واقعیت و قبول کردن آن به معنای از یاد بردن رسالت بزرگان فامیل در برابر اعضای خانواده نیست . کار کردن والدین نباید زمینه ساز ورود هوا و فضای بی بند وباری و لجام گسیختگی در خانواده شود . باید راهی برای حل این معضل جستجو شود .
در پایان این مختصر باید به عرض برسانم که دانشمند محترم جناب میر عنایت الله سادات با پژوهشی که انجام داده اند ، اثری آفریدند که از ارزش فوق العاده برخوردار بوده و هر فامیل پناهندهء افغان به شکلی از اشکال خود را در آن مییابد . در حالی که به نویسندهء کتاب جناب سادات صاحب صحت و سلامت وطول عمر آرزومیکنم ، قلم شانرا پربار تر و رساتر خواسته امید میکنم از ثمر دوام تحقیقات سودمند شان درین زمینه ، بی بهره نمانم .