شناسنامه کتاب:

نام: تک قطره های درد

موضوع: شعر هايی از محمد جان يا ابن حبيب

ناشر: ضيا الدين وهاب

ويراستار: صديق رهپو طرزی

نگارگر و خوش نويس پشتی: عبدالتواب وهاب

امور نشر و چاپ با کوشش: عارف عزيز گذرگاه

انتشارات باميان ليموژ، فرانسه

سال نشر: زمستان 1389

 







تک قطره های درد

یک اثر دلپذیر به ویرایش و اهتمام صدیق رهپوطرزی

تک قطره های درد عنوان شعر های از "محمدجان" یا "ابن حبیب" است که باویراستاری جناب صدیق رهپوطرزی برمی آید که این اثر سرگذشت جالبی را پشت سرگذاشته وباهزار مشکل از " هفت خوان رستم!" گذشته است.
داستان دودمانی که ابن حبیب درآن بالیده است بسیار شورانگیز می باشد. شاعر دردرازای عمرش دربدری ، استبدادنظام حاکم، عسرت ومحرومیت را تجربه کرده وتلخ وشیرین زندگی را فراوان چشیده است. از هیمن سبب تلخابه وشرنگ روزگار بغایت در سروده ها رخنه کرده وشعر هارا در ردیف غمگنانه ترین اشعار معاصر درآورده است.
درباب چندوچون و کیف وکان این آفریده ها جناب رهپوطرزی در جستارهایی چون " آوای شعر" " پیشینه شعر در حوزه فرهنگی ما" "انگیزه هایی برای نشر " و " مسیر کژومژ" این کتاب به حد کافی سخن رانده و ارزش هایی درونی آفریده ها را برملا کرده است.
از مزایای دیگراین مجموعه توجه کافی ویراستاربه گردآوری تصاویر خانواده ابن حبیب و دودمان مربر می باشد که همه حکایتگر محن و مشقات آن دودمان بلارسیده در دور روزگار می باشد.
درباب پیشینه تعلقات عرقی "ابن حبیب" در صفحه 34 این اثر چنین می خوانیم:
سردار میرافضل که از هواداران سردار "ایوب" بود نیز با پسران و خانواده اش به فارس وسپس به کراچی واقع در سند رفتند. به همین سبب "محمدجان" یا ابن حبیب نواسه اش در 1900 درکراچی پا به دنیا گذارد.
سردار عبدالوهاب پدرکلان، و عبدالحبیب پدرش پس از آنکه امیرحبیب الله عفو عمومی اعلام نمود همراه با خانواده از آن جا به کشور آمدند. محمد جان در آن زمان کودکی بیش نبود. او را برای فراگیری درس به مکتب حبیبیه مه تازه به حیث مکتب نو و مدرن در کشور گشایش یافته بود ، شامل ساختند. از آنجایی که پدروکاکایش افسران سپاهیان شاهی بودند، اوپس از پایان مکتب ابتدایی به "قطعه نمونه" که زیر اداره افسران ترکی قرار داشت به درس نظامی ادامه داد.
او چون دراین رشته با مهارت کافی دست یافت، پس از مدتی به حیث یاور ملکه ثریا گماشته شد. 1924 اودراین مقام تا آن گاهی که شاه و ملکه کشوررا ترک گفتند1928 به این کار ادامه داد.
پس از آن که حبیب الله کلکانی به قدرت دست یافت ، زیرفشار زیاد قرار گرفت . خانه اش را سپاهیان چوروچپاول نمودند. دراین آوان " همدم سلطان" همسراولش که دختر عبدالحمن کاکایش بود فوت نمود(1929) و کودکی از او باقی ماند مصیبت ورنج یکی پشت دیگر به او رو آن اورد.
آن گاهی که "نادر"به سلطنت از او خواست تا به کارش برگردد. او با درک سیاست نادری این امر را نپذیرفت. "نادر" دربرابر بی پروایی ، خانه اش را مصادره و ضبط نمود وزمینه تبعیدش را فراهم ساخت. اگر سپاهیان کلکانی اسباب وسامان خانه اش را چور کردند "نادر" خانه اش را مصادرنموده واو را از بیخ وبن برکند.
او این رباعی را چنین به تصویر کشیده است:

از دست سقو چوروچپاول شدیم
دشنام زهرکمینه اش بشنیدیم
آن را که به درخواست و دعا خواستیم
زآن نیزاز این گونه جفاها دیدیم
همین گونه ابن حبیب به مناسبت های مختلف که بیانگر حال و احوال او می باشدرباعیات دلپذیری سروده است.کارگزاران کلوپ قلم افغانها چاپ این اثر نفیس را به جامعه ادبی ما بازماندگان ابن حبیب و همکار دیرین فردا جناب صدیق رهپوطرزی که زحمت ترتیب ، تدوین وباز یافت پاره ای از شعر های ابن حبیب را الزامی کرده است مبارکباد عرض می کنند وعزل آبدار از این شاعر شرین سخن را درج این دفتر
می کنند:
تا دهان مالک زبان باشد
وصفت ای گل به هرزبان باشد
از نگاه دوچشم مخمورت
دل صیاد درتکان باشد
وصف حسن تو مثل "یوسف مصر"
تا جهان باشد درجهان باشد
نزد قد تو ای مایه خوبان
چوب شمشاد چون کمان باشد
عنچه نزد دهان پرکیفت
گل پژمرده خزان باشد
صفت حسن می توان کردن
گرمرا قدرت زبان با
همه "ابن حبیب " خواهد رفت
نه من و نه تو ونه آن باشد

متن بالا از سایت وزین فردا گرفته شده است


***

 

هاشم فقیری

تک قطره های درد

 

تک قطره های درد کتابيست از شعر های محمد جان ابن حبيب که توسط صديق رهپو طرزی ويراستار شده است و اخيراً در دسترس قرار گرفت.
در اين کتاب اشعاری از محمد جان ابن حبيب جمع آوری شده و در يک مجموعه با قطع و سحافت زيبايی به نشر رسيده است.
در شروع کتاب پيشگفتاری جالب از طرف صديق رهپو طرزی نوشته شده است که در آن پيرامون شعر و آوای آن، تعريف شعر، شعر در حوزه فرهنگی ما انواع شعر ( حماسی، غنايی، نمايشی، آموزشی )، و انگيزه هايی برای نشر کتاب را نوشته است.
علاوتاً مختصراً روی قالب های شعر محمد جان نوشته يی آمده است که فکر می کنم همان کافی است و بررسی موشکافانه و مسلکی را وا می گذاريم به اهل اين کار. و اما آنچه برجسته شده شده است زندگی شاعر است که در بخش زندگی نامه شاعر به صورت مفصل آمده است.
محمد جان فرزند عبدالحبيب نواسه عبدالوهاب در سال 1900 عيسايی در کراچی پا به دنيا گذارد. در اين مکان خانواده ابن حبيب تبعيد بودند. بعد از اعلان عفو عمومی امير حبيب الله اين خانواده به کشور برگشتند در اين ايام محمد جان دوران کودکی را می گذرانيد.
محمد جان ابن حبيب " روزگار دشواری تبعيد بيرونی و داخلی را بار ها تجربه کرده است. او هنگامی که خانواده اش در سند واقع هند بريتانيايی به حالت تبعيد و زير نظر به سر می برد، چشم به دنيا گشود.
بعد به کشور باز گشت و درب حبيبيه اولين مکتب نو و مدرن به رويش گشوده شد. بعد به درس نظامی روی آورد و تا ياوری ثريا ملکه کشور رسيد. اين دولت مستعجل پايان يافت و هنگامی که هواداران امير حبيب الله کلکانی به قدرت دست يافتند، زنده گيش چور و چپاول کردند. بعد هنگامی که نادر بر تاج دست يافت، به جرم نا همکاری با او به هرات تبعيد شد.
ديگر تمام عمرش را در اين جا گذراند و تنها در کابل چشم از دنيا فرو بست."
شيب و فراز های زيادی در زندگيش سبب آن شده تا در شعرش نيز اين شيب و فراز ها متجلی گردد.
در مقدمه می خوانيم: " به باور من ابن حبيب از کرباس چارپاره، دوبيتی و يا رباعی که کهن ترين ريخت شعری در زبان پارسی است، برای به تصوير کشيدن احساس و بيان تک قطره های دردش بهره فراوان برده است. در اين بخش می توان به رباعی هايی برخورد که آيينه قد نمای وضع آن دوران و به ويژه تاريخ حادثه ها و رويداد ها می باشد. "
در يکی از رباعی هايش چنين می خوانيم:

از دست سقو چور و چپاول گرديديم                    دشنام ز هر کمينه اش بشنيديم

آن را که به درخواست و دعا خواستيم                    ز آن نيز از گونه جفا ها ديديم

منظور از اين بيت اينست که " اگر سپاهيان کلکانی اسباب و سامان خانه اش را چور کردند، نادر خانه اش را مصادره نمود و او را از بيخ و بن برکند."
"او در ماه مارچ سال 1973 برای علاج بيماری به کابل آمد. در شفاخانه وزير اکبرخان بستر شد. در اثر عمل کيسه صفرا به روز 25 حمل (1352) برابر به 14 اپريل (1973) به عمر هفتاد و سه سالگی با دنيا خدا حافظی نمود."
او در آرامگاه شهدای صالحين واقع در کابل به خاک سپرده شد.
کتاب به بخش هايی تقسم شده و در هر بخش شعر هان همان گونه آمده است: بخش های غزل ها، رباعی ها، قصيده ها، مثنوی ها، مخمس ها، و آخرين سروده وی. و در پايان کتاب درخت خانواده گی کتاب شناسی و تصوير های اعضای خانواده درج شده است.
نمونه يی از غزل وی:

عشق غم آلوده و پر درد

به دنيايی که جز خالق، خدا نيست                         به جز خالق در نزد ما نيست

بسا در دهر خوبان را ستودم                                 بايشان ذرهء ديدم، وفا نيست

گل و معشوقه هم عادت و خويند                          به يک پروانه تنها آشنا نيست

گذر! از عشق غم آلود پر درد                               که هجران در جهان کم از بلا نيست

مسيحا هم علاجش کی تواند؟                              که جز ديدار او ديگر دوا نيست

به دنيا من بسا غم ها کشيدم                                همه چون ضربهء تير نگاه نيست

نمی دانم که ايشان از چه نالند؟                             که در ايشان ثبات چون مينا نيست

صعود عمر و پُر کيف جوانی                                مکن فخری که او چون گرد پا نيست

چو بلبل مدح کن خد و خال(1) گل                         اگر دانی که امشب را صبا نيست

اگر دانسته می بازی حيف است                            بيک دل منزل عشق دو تا نيست

سزاوار پرستش خالق ماست                                 که به درگاه او شاه و گدا نيست

مرا جز ذات او ديگر نشايد                                  که هرگز ذات و لطفش را فنا نيست

برای خاطر طالع نوشتم                                   وگر نه امتحانم مدعا نيست

اديب و شاعر نازک خيالی است                            که فعلاً همچو طالع در ميان نيست

نه قاضی ام، نه مفتی، نه مدرس                            نصيحت زين سبب بر من روا نيست

کجا ابن حبيب و شعرو انشاء                            چو او را با اديبی ادعا نيست

متن بالا از سایت وزین نی گرفته شده است