رسیدن: 09.06.2012 ؛ نشر : 11.06.2012

بلقیس بسمل

افغانستانِ بعد از دو صد سال

_ عزیزم نه خور !

_ به تو چی ؟

_ چرا به مه چی ، گفتم نه خور !

_ تو زن استی ، یا مه ؟

_ تو .

_ خی بان که زن واری بخورم .

_ آخر جوابِ قاضی ره چـِطور میتی ؟

_ عصابمه خراب نه کو مردکه ! تو مرد استی ،در جایت آرام بشین .راست است که میگن مردها ناقص العقل اند ؟

_ اوهو ، مه در کتاب‌ها خواندیم که یک وقتی بوده که شما ها ره همیطور یک چیزی میگفتند ؟

_ لا هول والله ، ازو قسم کتاب‌ها کرده ، یک دفعه گک ماده ی اول قانون اساسی ره بخوان که نوشته شده مردها اجازه نه دارند زنان را از بینی بالاتر چیزی بگویند . برو دیگه بان ما ! همه میخورند مه هم میخورم ، چون که برِ خوردن اس .

_ درست اس که بری خوردن اس ، مگر تو مانند مردها در دو صد سال پیش کاملن مانندِ سالهای سیزده هفتاد و دو  و  سه دهه بعدِ آن ،میخوری . حالان که دیگه ای افغانستان، او افغانستانِ نیست که پدر کلانهای ما قصه میکنند : یک دورانی بوده که هر کس ، هر قدر قتل ،چور و چپاول میکرد ؛به همان اندازه به مقام و منزلت میرسید . فعلن افغانستان ، تمام جهان را رهبری میکند و ما افغانها سمبول انسانیت بر روی کره ی زمین استیم

_ آخر او مردَکه ! اینه مه اجازه نامه ی شاروالی ره هم باخود آوردیم که موافقت شده است که مه فلانی بنتِ فلانی اجازه دارم امروز مورخ ... از تبنگِ فلانی ولد فلانی واقع در آدرس .... با استفاده از ( دستکشِ یکبار مصرف) از بشقاب چشک حلال که در قسمت وسطی تبنگ گذاشته شده بعد از سه بار اجازه ی شفاهی از تبنگ والا ، یک چشک قبل از خرید بزنم .اینه مُهر .. اینه تاپه !

_ خو ،مقصد ای که ،به سرگذشتِ همسایه ی ما دچار نه شوی که بیچاره در یک پارک بالای یک درازچوکی لمیده ویک پینَکی رفته بود ، اما در هنگام فاژه کشیدن ، یک دانه آلو از درختِ بالای سرش ،راسن در دهنش افتیده بود و او بدون اجازه ی شاروالی آن را خورده بود . باز اونه دیدی که بعد از سه دور محاکمه ی علنی به چند سال حبس محکوم شد !

_ گمشکو ، از آنها خو گپ نه زن .آنها از بدطالع ترین های کوچه ی ما استند .خبر داری که بیادرِ کلان شان در کوچه کدام چیز سگین ره بالا میکرده که ازش یک صدا !!!برآمده ،و آن را کدام رهگذر شنیده و رفته سرش به دولت عریضه کرده ، حالا بیچاره منتظر حکمِ محکمه است.

_ مگر جُرمش چی اس؟

_ جُرمش ،آلوده گی محیط زیست !

 

آلمان، 10.06.2012