22.12.2015

موسی فرکیش

شب یلدا، شبِ مهر

 

*

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

داغ حسرت جا ندارد در دل آزاده ام

این حشم برخاسته است از دامن صحرای من

زلف ماتم دیدگان را شانه ای در کار نیست

دست کوته دار ای مهر از شب یلدای من

صایب

*

یلدا

شب درازِ یلدا به مهر و نور میپیوندد، در حقیقت یلدا، گذار از تاریکی بسوی نور است، بسوی خورشید.

دریافتها این بود که روز و نور درازتر میشوند و شکست ظلمت، برای بهره گیری و همدم نور بودن مهیا میگردد. آریایی ها یلدا را، شب زایش و پیروزی نور بر ظلمت میپنداشتند.

در اوستا واژهء "سَرِدَ" ( sareda ) بمعنای سرد است که سال را افاده میکند و نمادِ پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکیست. تاریکی مظهر اهریمن بود و ازینجاست که شب یلدا را آتش میافروختند و شادمانه و پرشور به استقبال نور میرفتند. این نیایش و استقبال تا طلوع و گسترش نور بر تیرگی دوام مییافت. آیش نور، تعهد بر راستی و صلح بود و احتراز از ریا و دروغ. پس یلدا ، نیایش نور است و نماز مهر. عبادت روشنی است و خوان همبودی و صفا.

رسم برگزاری از شب یلدا، پشتوانهء عظمت بزرگی را به شانه دارد. تندیسِ روشنِ میترا چنان دامن برگشاده بود که قرنها اروپایان، 21 دسمبر را به عنوان تولد میترا جشن میگرفتند. نقش تاثیر گزار ان بر اروپای مسیحی خیلی برجسته و مشهود بود. یلدا، شبِ پیروزی روشنی است، شبی که اهریمن از فرطِ ناکامی ضجه میکشد.

 

سخنرانی

چنین شبی را انشا ( انجمن نویسندگان و شاعران افغانستان در غربت) با خوان شعر و سرود به میزبانی نشست. فرهنگدوستانِ ارزشهای نیکو گر د آمدند تا با همبودی مهربان شان بر شکوهء پیروزی مهر بافزایند. درشبِ تجلیل پیروزی مهر بر تاریکی، بانوی سخنور و شاعر فرزانه خانم دکترحمیرا نکهت دستگیرزاده، پیرامون یلدا گفتند:

زیباست که جشن های ملی ما ریشه در آگاهی و بیداری دارند. نوروز از دانش و شناخت، رنگ میگیرد. یلدا نیز ریشه در شناخت گردش سیاره ها دارد وراز درازی و کوتاهی شب و روز را باز می گشاید و روی بر تابندگی دارد.

یلدا را لغت شناسان واژه ی سریانی میدانند در معنی زایش . دهخدا این واژه را در معنی تولد عربی دانسته و به برابر سازی این شب با تولد حضرت عیسی اشاره ای دارد. همچنان او یلدا را نام یکی از ملازمان حضرت عیسی میداند. فرهنگ معین هم در ریشه ی این لغت با دهخدا همنواست اما افزوده ای دارد به این مضمون:

این واژه سُریانی و به معنای تولد و زایش است . یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا می کنند. البته در اینجا مراد از ایرانیان باشندگان جغرافیانی فعلی ایران نیست. اگر هم منظور او فقط جغرافیای امروزی ایران باشد ما این صلاحبت را داریم که نپذیریم. دراین تعریف نه تنها حوزه ی مشترک زبانی بلکه حوزه ی مشترک فرهنگی با تفاوت زبان نیز باید جا داشته باشد.

فرهنگ عمید فرهنگی که تقریبا همه ی ما آنرا یا در خانه یا دفتر کار و حتی در مهاجرت ها داشته ایم و با آنکه به آن اعتبار کمتری نسبت به سایر فرهنگ ها قایل هستیم این واژه را اینگونه معنی و تعریف کرده است:

۱. شب آخر پاییز و اول زمستان که مقارن است با ولادت حضرت عیسی.

۲. (2 صفت) [قدیمی، مجاز] تاریک و طولانی: ♦ باد آسایش گیتی نزند بر دل تنگ / صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود (سعدی) .

آنچه را عمید اینجا نادرست بییان میکند این است که یلدا را مقارن با تولد حضرت عیسی میداند. در حالیکه دهخدا می نویسد که زادروز مسیح را با زایش میترا یا مهر همزمان ساختند آنهم 4 قرن بعد از تولد او.

و این درست تر هم است. با تغییر تقویم یولیانس به گریگوریانس بازهم این روز با تولد حضرت عیسی4 روز تفاوت پیدا کرد یعنی به جای 21 دسامبر که روز تولد مهر یا میتراست تولد حضرت عیسی به 25 دسامبر برابر شد.

عقیده ی برخی هم بر این است که روشن کردن و آویختن چراغ بر درخت کرسمیس هم برآمده از رسم یلداست . در این شب مردمان چراغ می افروختند و به شهر و کوی می برامدند. از این رو در گوشه های از جغرافیای که یلدا را می شناسند آنرا به نام شب چراغانی یاد می کنند. همانگونه که در بیشتر مناطق افغانستان و ایران این شب را نه یلدا بلکه چله می نامند یلدا نامی بیشتر نوشتاریست و چله نام محاوروی و بسیار آشنای مردم.

نماد های که در مناسبت های از این دست میتوان دید نمایانگر دو نکته اند: یکی حقیقت اینکه مردم به نماد ها باور ندارند بلکه نیاز دارند . این نماد ها وسیله های محکمی برای پذیریش و نهادینه ساختن یک باور اند. دوم اینکه دستاورد و یافته های علمی را نمیتوان با زبان علمی به عامه ی مردم رساند اما اگر این یافته هارا که حاصل اندیشه و تفکر است با رسم ها و آیین ها به شیوه ی احساسی و عاطفی ارائه کرد و به نوعی با حیات روزمره ربط داد ،در بین مردم نفوذ خواهند کرد.

 

شاعر غزلهای ناب، دکتر نکهت دستگیرزاده در بخشی از سخنان شان در باب ارتباطِ یلدا و دین گفتند:

 

زیباست که هریک از این جشن ها بهانه ی پیوند و مهر بین مردمان است و دلیل گردهمایی ، همصدایی و تفاهم. این جشن ها الزاما دینی نیستند وبنای عقیدتی ندارند اما چون مردم با سمبول ها به باور میرسند. ادیان از دستاورد های شناخت بشری برای نهادینه ساختن باورها سود جسته اند. چنان که خانه ی کعبه یک نماد است و سجاده نماد و وسیله ی نیایش است. همان سان که برای تلقین باور دینی از اشیای مملوس و نزدیک به شناخت مردم بهره برده اند، از شناخت های علمی نیز سود جسته اند. در تعبیر ها میتوان هر نوع برداشتی از هر نوع رسمی داشت که به سود یا زیان یک دیدگاه تمام شود. سالها و تا امروز جشن یلدا در کشور ما به دلیل عدم همخوانی با دین ، محکوم به نابودی و فراموشی بوده است. در حالیکه در ایران که همکیش و هم ایین ماست دقیقا دقت در آفرینش خود عبادت پنداشته می شود.

شاید این ضدیت با یلدا و نوروز در کشور ما دلیلی چون هویت زدایی داشته باشد. که دلیل این حرکت از سنخ دیگریست و سر دراز دارد و در این مختصر نمی گنجد..

 

میزگردِ یلدا

ناآگاهی تیرهء از تاریخ و فلسفهء این رسم و تعصبِ افراطی مذهبی، مجال بروزِ روشن و تجلیل بایسته انرا در افغانستان نداده اند. اما در بسا مناطق کشور هنوز جشن آتش و مهر و گرد همایی با قصه و شادی در شب یلدا مروج است. بخاری های چوبی و نشاطِ همسخنان، تاریکی را میشکند و مهر و مهربانی را نثار میکند. از سویی اما کوشش زیاد بکار میرود تا رسم پسندیده و هزار سالهء یلدا و جشن نوروز را خفه کنند، خورشید را پنهان کنند و لبخند زلب و عشق ز دل مردمان بزدایند

برای تصویر دهی مراسم برگزاری یلدا، انشا میزگردی ترتیب داده بود که دعوت شدگان روی چگونگی تجلیل و گرامیداشت این رسم پسندیده، سخن زدند. آنها مخاطبان را به سفرِ تجلیل از یلدا در گوشه های مختلف کشور بردند. قصه کردند که یلدا در ان گوشه ها چه حال و فضایی داشت.

داکتر فایز از تاریخچه ی بلدا و رسوم مردم شمال کشورحرف زد که تقریبا حرفهایش متکی براسناد تاریخی بود. اقای فورمولی از کابل گفت و رسم مردم مردم کابل و اینکه یلدا در کابل به نام شب چله یاد میشده و مرمان به قصه گویی و شب زنده داری می پرداختند . او دو داستان از قصه های یلدا را که خود از زبان بزرگان خانواد ه شنیده بود، یاد کرد. یکی در باره ی ابوریحان بیرونی و قدرت پیشبینی اش و دیگری درباره خسرو پرویز و شرین و داستان سکه دادن به مردی که به خاطر یک هدیه به شاه، سه بار از شاه سکه گرفت .آقای فورمولی از رسم برات هم در کنار عنعنه چله یاد نمود.

 

استاد نجیب بهمنش معلومات مفصلی از تخار و بدخشان درمورد گرامیداشت از یلدا ارایه کرد. او ضمن اینکه از عنعنه های مردم گفت همزمان از اهمیت و ارزش این شب در ذهن و زندگی مردم یاد کرد. او همچنان با خوانش ایه 13 سوره ی حجرات :يَا أَيُّهَا النَّاسُ‌ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ‌ مِنْ‌ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى‌ وَ جَعَلْنَاکُمْ‌ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ‌ لِتَعَارَفُوا إِنَ‌ أَکْرَمَکُمْ‌ عِنْدَ اللَّهِ‌ أَتْقَاکُمْ‌ إِنَ‌ اللَّهَ‌ عَلِيمٌ‌ خَبِيرٌ

(ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند داناوآگاه است!)به این پهلو ی معنایی هم اشارت کرد که وقتی خداوندمردم را به تیره و قبیله ها قرار داده است پس همین هویت فرهنگی و مشخصات قومیست که این تیره ها وقبیله ها را از هم متمایز می سازد. احترام به این عناصر احترام به اصل آفرینش است.

بعدا خانم عزیزه عنایت از رسم جوزجان و یلدا در فرهنگ ازبکی یاد کرد. خانم عنایت یادآوری نمود که در این شب، که به نام شب چله یاد میشود، با گفتن داستان های رزمی و خوانش کتاب "پهلوان احمد زمچی بزبان ازبیکی "مصائب غازی" بزبان فارسی "مقاتل" جنگ نامه های حضرت علی بزبان فارسی بوده اند ، میپردازند.

استاد پرواز درین باب اشاره نمودند: "... سالها قبل اين شب را در پروان (شهر چاريكار ) به نام شب چله تجليل مى كردند. خوردن تربوز و احياناً انار حتمى بود. دليل شان اين بود كه با خوردن اين ميوه ها، گویا در طول زمستان زكام و ريزش نخواهند شد. در شب یلدا، تعدادی از نزديكان جمع مى شدند و فال حافظ مى گرفتند. افسانه و قصه مى گفتند."

 

داکتر حمیرا نکهت پیرامون گرامیداشتِ از شب یلدا در حوزهء دیگر کشور گفتند: " ... در کابل مفهموم یلدا راکمتر از مردموبیشتر از یگانه رادیوویگانه تلویزیون کشور می شنیدیم. اما در هرات این شب، به شب چله با شبچره و میوه های سرخرنگ تجلیل میشد. در این شب در هرات چراغ می افروختند و داستانگویانی میکردند. در این شب به خانه ها می امدند و به گویش داستان های رزمی می پرداختندوبه ویژه از شاهنامه میخواندند. نخست تمام داستان را به زبان محاوره و نثری بیان میکردند و بعدا همان داستان رابا لحن ویژه از اصل کتاب با همان متن شعری به خوانش میگرفتند. در هر دو حال از متن نگارشی استفاده نمیشد. آنها تمام این کتاب ها را از بر داشتند. بعدا در فال بینی های چله کتاب حافظ روی صندلی می آمد. هریک " الحمد" و سه بار" قول هوالله" میخواندند و بعدا میگفتند "ای حافظ شیرازی، تورا به شاخ نبات تو قسم میدهم که به حال من نظر اندازی!" و بعد فال شان را با چشمان بسته و سری که به سوی اسمان بلند میشد زیر لب می گفتند و کتاب را باز میکردند. اگر شعری که خوانده میشد کافی نمیبود به هفت شعر بعد از آن مراجعه میشد و آن را جواب فال می گفتند. یلدا هنوز هم با همان نام "شو ِ چله" در هرات تجلیل میشود.

این جشن ها بین ادم ها و طبیعت یک رابطه زنده و ارزنده تولید میکند و این انسان را در مرکز آفرینش قرار میدهد و این امر انسان را نسبت به طبیعت بیدار و پاسخگو میسازد."

در این بخش مهمان ها نیز به از سوی گردانندگان بخش تالار بانو فوزیه جان میترا و آقای احسان نیازی دعوت شدند تا از یاد های شان در این شب بگویند: بانو احراری ازحضور کم رنگ این جشن در خانه ی پدری شان یاد کردند که به نام چله جشن می گرفتند گفتند اما در خانواده ی شوهر این شب تجیلیل نمیشد. بانو تقوی نیز از رشم هایشب چله یاد کردند اما گفتند از کودکی تا همین سن و سال با مفهوم جشن ویلدا چیزی نشیندند . فقط چله را زنها درخانه یاد میکردند. اقای اسلم سلیم به تفصیل از برگزاری این جشن در پنجشیر یاد کردند و از اینکه دراین شب حتما کسی شاهنامهخوانی میکرد و با داستان های رزمی این شب را دور هم به صبح می رساندند. بانو فروتن ازتداوم این جشن در بین خانواده ی شان کابل تا هالند نکات ارزنده ی بیان کردند از جمع مهمانان اقای حبیب محموداز همه گفته ها نتیجه گیری جامعی کرد چندین جوان هم دیگر هم از جمع مهمان درباره یلدا در همین روال صحبت کردند که البته این صحبت ها در لابلای صحبت مهمان های میزگرد انجام یافت.

 

یلدا و فال حافظ

 

یکی از بخشهای جذابِ محفلِ یلدا، فالِ حافظ بود. پیرامونِ رسمِ "فالِ حافظ"، ادوارد براون در جلد سوم تاریخ ادبیات ایران چنین نگاشته است:

" پس از فوت حافظ، عده ای كه كلام وی را قلب كرده بودند، او را تكفیر و از دفن او در گورستان مصلی جلوگیری كردند. برای حل مشكل تصمیم گرفتند با تفأل از كلام خود حافظ راهنمایی بگیرند و پس از آنكه كلیه غزلهای حافظ را نوشته و در سبدی ریختند، كودكی تفألی می زند و غزل شماره ۸۲ می آید، كه به طرز عجیب و باور نكردنی پاسخ جماعت ریاكار را می دهد و گفته اند كه از آن روز به وی لقب لسان الغیب داده اند، غزل شگفت انگیز چنین است:

 

كنون كه می دمد از بوستان نسیم بهشت

من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

مكن به نامه سیاهی ملامت من مست

كه آگه است كه تقدیر بر سرش چه نوشت؟

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ"

 

" استاد ناصر نجفی که خود از غنیمت های ادبی روزگار ماست، درآغازِ بخشِ سوم برنامه ، غزلی از حافظ با مطلعِ " درهمه دیرِمغان نیست چومن شیدایی" را ، به شیوه ی ساخت اوراقگری "دکنستراکسیون " به خوانش گرفتند وَ بخشی ازمعناهای پراکنده و پنهان اش را برای جمع ، یادآوری وَ بیان کردند. ناصر نجفی می گوید : "دکنستراکسیون " ، برای خوانش متن های نوشته شده وَ اوراق کردن آن ها ، برای تولید کردنِ معنا های متکثر و یافتنِ معنا های پراکنده در متن است . از زمانی که "ژاک دريدا" به‌ شورشی تمام‌ قد عليه‌ فلسفه‌ی سنتی دست‌ مي‌زند ، اگر مشغله‌ و دغدغه‌ی دائمیِ فلسفه ، دستيابی به‌ حقيقت‌ بوده ست، اين‌ دغدغه‌ در انديشه‌ی دريدا رنگ‌ می بازد و بی اعتبار می شود. منظور" دریدا" از دکنستراکسیون و اوراق کردنِ نوشتار ، خوانشِ متن های نوشته شد ه است ، نه بی قواره نویسی و تخریبِ قواعد دستوریِ نوشتار . دکنستراکسیون برای بازیافت تبارشناختی زبان است. آیا ساخت اوراقگری به معنای نقد کانتی ست؟ جواب، منفی ست ، به معنای نقد کانتی نیست. بلکه لازم ست نقدِ کانتی هم موردِ تأویل وُ تفسیرِ ساخت اورا قگر قرار گیرد. یکی از مفسران آمریکاییِ "ژاک دریدا "( Jacques Derrida فیلسوف فرانسوی الجزایری تبار )می گوید، بهترین تعریف و مفهومی که از دکنسترا کسیون می‌شود فهمید، هنر خواندن ست . چرا که تولید وَ دریافتِ معنا حاصلِ گفتگوی خواننده با متن ست نه با مؤلف!

 

درین بخش بانو فوزیه میترا در همدمی با بانو فتانه مقتدر به خوانشِ غزلهایی که از جانبِ مهمانان منحیثِ تفال انتخاب شده بود، پرداختند. بعد از دکلمهء ستوده و گرم، تعبیر اشعار از جانب بانو نکهت دستگیر زاده و آقای پرواز صورت گرفت. چاووشِ خوش پیامِ سالِ بعدِ یلدا، از تعبیر تا مهمانی گوشِ فال گیرنده رفت. حافظ از آنسوی دیوارِ تاریخ، پیام عشق و خوشبینی را زمزمه میکرد.

 

پرداختهای داستانی

این بخش دو داستان کوتاه و یک طرح داستانی را در بر میگرفت. داستان" یاد آن سالها بخیر" از آقای حسین پرواز، کوتاه داستانی "سفر غریب" تصویری از سفر در شب یلدا از موسی فرکیش و طرح داستانی "پاییز" از خانم عثمانی

سه قصه در سه دید و سه خط که با علاقمندی فراوان نثارِ مهمانان "شب یلدا" گشت.

این داستانها و اشعار قرائت شده طی پست جداگانه نشر خواهند شد.

خوانش اشعار

شاعران عضو انشا و شاعران مهمان، داشته هایشانرا با مهر تمام به خوانش گرفتند. یلدایی ها، غزلها و سروده های نیکو، با درخشش خوش پیروزی مهر را بر تاریکی میرساند. اینها پر صفا آمدند و پر ترنم سرودند:

- داکتر حمیرا نکهت دستگیرزاده

- بانو عزیزه عنایت

- بانو فتانه مقتدر

- زلمی احساس

- نعمت پژواک

- بانو ارغوان

- بانو عفیفه نوری

- آقای فضلی

- احسان نیازی

- موسی فرکیش

- بانو شفیقه صدر

- آقای عمر سلیم

- فرید عزیزی

- سمیعه فروتن

- پرنیان صدیقیان

بخش شعرخوانی شاعران عضو و مهمان انشا با دف نوازی دوست گران ارج و اندیشمند ایرانی ما آقای جعفر امیری و دختر نوجوان هنرمندشان به موسیقی پیوند داده شد. این پدر و دختر هنرمندبا بداهه نوازی دف و ویلن فضا را با طرب آشنا کردند. تداوم این دف نوازی ،موسیقی پرشور و جذابی بود که به همت هنرمند ارجمند زبیر نیک بین ممکن شد. زبیر نیک بین از هنرمندان شناخته شده ای ارکستر موفق گل سرخ است که سالها در افغانستان شنونده های بیشماری را به خود خوانده است. این هنرمند گرامی با پسر عزیز ش دانیال جان نیک بین و دوست همفکر و همنوایش رضا جلالی بدون چشم داشت مادی به بزم انشا نور و سرور بخشیدند.

برنامه باقدر دانی از محترم آقای زبیرنیک بین ، محترم آقای رضا جلالی و نوجوان با استعداد و عزیز دانیال جان نیک بین ،هنرمندانی که بدون شک از اساسگزاران فرهنگ ارزنده ی وارستگی در ایفای دین فرهنگی خواهند بود ؛ پایان یافت.