13.04.2015

حشمت رستگار

یاداشتی پیرامون رمان‌‌   زنده گی و سرنوشت

اثر:‌ واسیلی گروسمن ، ۱۹۰۵- ۱۹۶۴

در مورد نویسنده

واسیلی گروسمون از یهودی های اوکرایین ، که در جنگ دوم جهان بحیث خبرنگار اخبار نظامی شووری ستاره ی سرخ کار می کرد و بیش از هزار روز در خط مقدم  جبهه ، در نبرد استالین گراد تا فتح برلین با جنگ همراه بود.

 این رمان حاصل مشاهدات ، تجربه ها و یادداشت های اش از نبرد استالین گراد است که می توان آنرا  اثر بزرگ در ادبیات جهانی بخاطر انعکاس این رویداد عظیم تاریخ حساب کرد. در این رمان در حدود دوصد تن از طیف های متفاوت جامعه به نحوی در خط اول جبهه وعقب جبهه در صحنه ها حضور دارند.

در مورد سرنوشت دست نوشته های نویسنده

رمان در جریان سال های طولانی نوشته شده و بعد از مرگ استالین ، نویسنده آنرا برای نشر به مجله ی ‌ زنه میا فرستاد. دست نوشته  ها نه تنها چاپ نشد بلکه  تمام آن  مورد دستبرد ک گ ب قرار گرفت . میخایل سوسلوف مسول تئوریک حزب کمونست اتحاد شوروی گفته بود که این رمان تا دوصد سال دیگر اجازه چاپ نخواهد یافت.

بالاخره یکی از کاپی های این رمان در سال ۱۹۸۰ به خارج انتقال داده می شود و چاپ می گردد. در ۱۹۸۸، این رمان در اتحاد شوروی  بچاپ می رسد؛ ولی نویسنده چاپ اثرش را نمی بیند.

موضوع :

 رمان در سه جهت اساسی سیر میکند. داستان زندگی خانواده ی شتروم و ‌ شاپشینکوف ، پیروزی ارتش سرخ  در استالین گراد و اردوگاه های کار اجباری و مرگ  ،در اتحاد شوروی و آلمان هیتلری . واسیلی گروسمن در این رمان قربانیان هردو سیستم، فاشیستی و استالینستی  را نشان می دهد.

ویکتور شتروم دانشمند فزیک هستوی است ، با همسرش لودمیلا ، هنگام تخلیه ی مسکو به کازان منتقل می شوند ، و مدتی بعد از سرنوشت جنگ دوباره به مسکو بر می گردند . ویکتور شتروم از مادرش که در حلقه ی یهودان محا صره  شده توسط آلمانی ها است ، نامه دریافت می کند که در آن وضیعت یهودی ها را با بدبختی های آن‌ها می نگارد . در این نامه به پسرش پیام می دهد که بزودی اعدام می شود. 

 بخش های زیاد رمان در مورد ویکتور شترون و فامیل و دوستانش است . او عضو اکادمی علوم است، بیشتر شخصیت اکادمیک است تا سیاسی ! در سراسر رمان چنین وانمود می شود که او مخالف دولت است ، که این اندیشه معلول وابستگی تباری یهودی او محسوب می گردد. ولی کار تحقیقاتی اش برای جنگ و ارتش چنان مهم است که روزی  شخص، استالین به خانه اش زنگ می زند و از وضیعت کاری اش می پرسد و موفقیت برای کارهایش آرزو میکند.

 لودمیلا ، همسر ویکتور دختری دارد بنام نادیا که در عقب جبهه به  افسر جوانی عشق می ورزد. شوهر اول لودمیلا ابرچوک است که در سال ۱۹۳۷ ا   به   اردوگاه های کار اجباری فرستاده شده است ؛  ولی او هنوز سرسخت مدافع حزب است. تولیا فرزند لودمیلا و ابرچوک در جنگ کشته شده است.

میخایل سیدرویچ مردی است که از شنکجه هراس ندارد.او از بلشویک های قدیمی است ، در انقلاب اشتراک کرده با لنین ملاقات کرده  است . اکنون در اردوگاه مرگ هیتلری بسر می برد کسی نمی تواند از او اقرار بگیرد. یک افسر اس اس آلمانی با او گفتگو میکند.  ما دو قهرمان بزرگ قرن بیست داریم، هیتلر و استالین ، ما ناسیونالیست هستیم ولی سوسیالیسم شما ، عالیترین شکل ناسیونالیسم روح قرن معاصر است . ما یهودی ها را می کشیم ؛ ولی شما هم میلون ها دهقان و کولاک ها را !

حوادث پراگنده ی زیادی در جبهه جنگ اتقاق می افتد ، سرباز ارتش سرخ ، دخترجوانی  را که به نازی ها جاسوسی میکند، مورد تجاوز قرار میدهد و بعد تیرباران می نماید.

 تانکر تیل زیر بمباردمان های نیروی هوای هیتلر منفجر می شود و شعله ی آتش با آب دریا ی والگا جریان می یابد.

 نام های زیادی در گیر ودار حمله و فرمان جنگ چون ، استالین ، ژوگوف ، روکوسوفسکی ، خروشچف و دیگران به گوش می رسد . اما در باره ی این نبرد:

فرمان های هیتلر برای مقاومت تا آخر پیوسته به فیلد مارشال فون پالوس فرمانده ی ارتش ششم هیتلر در رمان بار بار خوانده می شود.عاقبت فون پالوس  فرمانده ارتش ششم با ۱۵ جنرال نظامی از زیر زمین یک فروشکاه بیرون می شوند  و خود را با ۲۵۰ هزار سرباز تسلیم ارتش سرخ می نمایند.

یکی از خصوصیات این رمان ، روح آزادی و برعلیه ی توتالیتاریسم است که در بیشترین گفتگوه و زبان و اندیشه ی قهرمانان آن جاری است.

واسیلی گروسمن در ختم رمان ، علیرغم تمام نابودی ها ، نژاد کشی  و قربانی های جنگ ، به ادامه ی زندگی اعتقاد دارد.

او در آخر رمان  می نویسد: ‌ تو می توانی بهار را در جنگل سرد، آشکارا و صاف ، زیر اشعه ی خورشید ببینی !