رسیدن به آسمایی:  27.02.2011 ؛ نشر در آسمایی: 27.02.2011 

فرزانه فارانی

روابط آدمیان، و نیاز های جامعه

 

جامعه بشری در تکامل خود از ارتباط و ضرورت بی توقف انسانها به یکدیگر به وجود آمده، نیاز اصلی انسانها برای پیشبرد زنده گی و به دست آوردن ضرورت ها با هم سنگ بنای آن بوده است .

به وجود آمدن دنیای امروزی با تمام امکانات آن به تنهایی دستاورد یک فرد،  یک شخص ، یک گروه و حتا چند نسل نه بوده است . این همه بعد از تکامل شعور در آدمیزاد که با هم زنده گی می کردند شروع شد . و این نیاز ارتباط همیشه و همواره در افراد جامعه بوده و خواهد بود.

به این گونه از جامعه ی میخانیکی امروزی که اساسات و بنیاد آن از رابطه ها و پیوند های مختلف ساخته و بافته شده است، نه می توان چشم پوشید و تنها متکی به خود بود .

از انواع و اقسام سیگنال ها و موج های ارتباطی گرفته تا حس ششم یا تلی پاتی و غیره رابطه هایی اند که همه انسان های بالغ و غیربالغ جامعه و حتا غیر انسانها را در برمی گیرد . برقراری ارتباط ضرورت زنده گی اجتماعی است .  انسان را حیوانات اجتماعی می نامند و یکی از برتری های  انسان نسبت به سایر حیوانات  همانا گسترش و وسعت ارتباطی است که می توانیم ایجاد کنیم.

بلوغ یک اجتماع و افراد آن ریشه های محکم ارتباط هایی  است که در خود دارند .تکنالوژی امروزیرا که باز هم از رابطه ها و پیوند ها ساخته شده است،  نه می توان به فراموشی سپرد .

آیا می توان در میان بحر ها و طوفان های ارتباطی، که امروز در دسترس داریم، و ما را احاطه کرده است در ساحل امن و آسایش ماند؟

طبیعی است که نه می توان تنها به خود تکیه کرد . و از خود گفت و از خود بیرون داد . تکامل دنیای امروزی از ارتباط به وجود آمده و هنوز روند و گسترس این پیشرفت پایان ناپذیر است .ارتباط یعنی گفتن و شنیدن بحث ها، راه حل ها و بهتر کردن ها یکه همه و همه از روابط آدمیان به میان می آید .

بودن و نبودن جسم فزیکی انسان ها مطرح نیست . بدین گونه دنیای جدید برای زیستن و تکامل و تکثیر افکارو آرمانها به وجود آمده است .

قابل یادآوری است که همه آدم های دور و بر ما معاشرتی و اجتماعی نه می باشند . ولی آدم هایی که از اجتماع بیزار اند، از زنده گی دل سرد و دل تنگ اند، از رابطه گرفتن نفرت دارند و از معاشرت با آدمیان دوری می گزینند، آدم های در ذات خود غیر نورمال خواهند بود . و اسم این همه دردهایی که در بالا ذکر شد می تواند فقط یک نام داشته باشد ـ یک نوعی از دپریشن  جامعه گریزی. مشکل اساسی این درد و یا بهتر بگویم احساس بیچاره گی و درمانده گی در این است که خود این آدم ها نه می دانند که به چی سرنوشتی سر دچار شده اند  و مشکل در کجا است تا راه حل برای شان بیابند. اطرافیان شان نیز متوجه این مساله نه می شوند تا چاره یی بیابند . بسیاری ها فکر می کنند که دوری از این گونه افراد کار بهتری خواهد بود . ولی فردی که خود درگیر این گرفتاری است، فکر می کند با بستن در خانه اش و با زندانی ساختن خودش و قطع رابطه ها با اطرافیانش وضعیت بهتری پیدا خواهد کرد . این خود به نوعی خودکشی اجتماعی است . اگر این روند عام شود ختم زنده گی اجتماعی  و  بالاخره ختم زنده گی خواهد بود .

آدم های زنده و سالم از معاشرت و رابطه گرفتن لذت می برند و این حتا به تکمیل و تکامل شخصیت شان منجر می شود .
آدم ها می خواهند در رابطه گرفتن و تبادل افکار با همدیگر ، خود را از کناره گیری و دلسردی به زنده گی نجات دهند و به عباره دیگر در تلاش ادامه دادن به زنده گی هستند و برای ادامه یک زنده گی بهتر بهانه یی برای رابطه گرفتن می جویند .
و اما آنهایی که زنده گی بهتر را گذشتانده اند برای چی رابطه برقرار می کنند؟ ... آدم ها در جستجوی و تلاش معاشرت اند تا اگر شود چیزی را بهتر بسازند، چیزی را به دست آورند . اینان برای دریافت آنی در تلاش هستند تنها  "آن" جنسی نیست و نه خواهد بود . ما انسان ها - یعنی حیوانات اجتماعی-  نسل فراری از تنهایی ایم .این همه تلاش ها ضرورت همدمی برای زنده گی و عادت در کنار همدیگر بودن است. رابطه ی انسانها چرا ها و باید های عیان موجود اطراف ما خود به خود به وجود می آیند .خواسته و ناخواسته ما به انواع مختلف با جهان اطراف خود و آدم های این جهان در رابطه ایم و گرایش های مختلف ما را وادار به گرفتن رابطه و گسترش آن می سازد .

اگر تنها بحث موج ها و سیگنال های انسان ها در رابطه به طبعیت و هم موجودات اطراف ما و حیواناتی را که ما با آنها آشنا هستیم  ببینیم ، ثابت می کند که این رابطه ها از بسیار قبل موجود بوده است- حتا قبل از به وجود آمدن جامعه ماشینی امروزی .

می توان هزار و یک چرا  پیدا کرد که همه به عرصه ی زنده گی آدمیان و رابطه های شان مربوط می گردند و رابطه هایی را می سازند که گاهی اسم نه دارند و یا گاهی فقط همین اسم های خاص و عام را به خود می گیرند. چیزی که تنها می ماند رابطه دو آدم است که هر دو نه جنس می شناسند و نه سن. در مورد این که چی چیزهایی آدم ها را از هم جدا می سازد و یا سؤ تفاهم را به میان می آورد و یا آدم را در خلا و خالیگاهای قرار می دهد نیز سووالات سرگیچ کننده یی می توان مطرح کرد .

زنده گی ماشینی امروزی که با انترنت در جریان است برق آسا رابطه هایی را به وجود می آورد ، مرتب وسعت و سرعت می بخشد و در گسترش و تداوم آن سهم فعال دارد . ضرورت های زنده گی امروزی ، باید های دیگری برای ارتباط آدم ها اند که نه می توان آنها را فراموش کرد . شبکه انترنت فاصله های قاره ها و زمان را از بین برده و این زمینه را ایجاد کرده تا همه کاربران در عین زمان و مکان با هم باشند .ما به انواع مختلف با دنیای امروزی و آدمیان امروزی در رابطه هستیم .و گرایش های مختلف ما را برای ارتباط تحریک می کند . لا یتناهی بودن جهان و کاینات اثبات خوبی است برای بی پایان بودن ارتباط انسان و بی سرحد بودن این نیازی که هنوز به سیراب شدن آن می کوشیم .  این رشته ها و رابطه ها تنها شکل و رنگ جنسی نه دارند ، بل ارتباطا وسیع رنگارنگ انسانی را نماینده گی می نمایند .

یکی دیگر از بحث ها رابطه انسان های از دو جنس مختلف بدون انگیزه جنسی است. چنین رابطه های می توانند در مواردی خیلی انسانی و به جا باشند ؛ ولی ما از جامعه یی می آییم که همه چیز  زیر ذره بین های فرهنگی قرار می گیرند و همه رابطه ها باید نام داشته باشند و هیچ رابطه ی یک جنس با جنس دیگر در حالت نورمال و راحت نیست . اگر به عقب همه این ها نظر اندازی شود تا حال جامعه ما رابطه ها را محدود ساخته و در چهار چوب تنگ و تاریک فرهنگی حاکم بر جامعه قرار داده است. بنابران نه می توان از آدم های این جامعه نیز انتظار دیگری داشت . اینان همه با هم دیگر در رابطه با هم بافت خورده اند و رشته های این رابطه ها اسم خاص و یا عام خود را به خود گرفته است .

راستی ما و جامعه ما به انواع مختلف هم جنس گرا هستیم . هر حرف و رابطه یی را که با جنس مخالف داشته باشیم به خود اسم و شکلی می گیرند  که ما را واداربه توقف می سازد یا در سکوت و سقوط.
ما همیشه خود را با هم جنس خود باید راحت احساس کنیم . در مواردی هم ناگزیر می شویم که به آنها پناه ببریم در حالی که هنوز هم به آن اعتقاد داریم که آدم به خوبی می تواند با جنس مخالف خودش هم کنار بیاید . بالاتر از این انسان در جنس مقابل هم
 سخنان  بهتری می تواند بیابد- درست مثل قطب مثبت و منفی مقناطیسی.

قابل تذکر است، که برخی ها فکر می کنند گاهی از همین رابطه ها دل نیز بیدار می شود و عقل و حافظه اش را به کار می گیرد. دل شدیدتر می تپد و هر چی سریعتر ترس و دلهره را در  شریان ها به حرکت می آورد  و لرزان و شرمیده وارد میدان این دنیا و این رابطه ها می شود . در این رابطه باید ها و شاید های کاملا جداگانه یی می توانند مطرح شوند که مرتبط اند  با کار دل و نیاز های دیگری انسانی ...
با آن طرف مرز، ما را کاری نیست . و در این مورد فعلا وارد بحث نه می شوم .

بحث کنونی من رابطه ها آدمیان است که نه سن می شناسند، نه جنس و نه حضور فزیکی شان مطرح است . رابطه های اجتماعی و انسانی مستقیما با سرعت، پیشرفت و تکامل جامع امروزی پیوند دارند .

دیوارها و سرحد ها و مرز میان آدمیان ـ همه جامعه و همه طبقات ـ در حال پاشیدن هست و کنترول این پدیده را نه می توان در دست داشت .

ارتباط ها و پیوند ها همواره نغمه گر حیات و سرود زنده گی بوده و  خواهند بود.

نه باید به همه رابطه ها نگ جنسی بخشید و آن ها را محدود کرد، یا این که در سقوط و سکوت قرار داد.

پیشرفت تکنالوژی و ارتباط ها پیامی خوبی برای آدمیان امروزی و بعدی خواهد بود تا دیوار های نا مریی بلند  و کوتاه را با چشم باز عبور کنند. نغمه های انسان دوستی  و برابری  را به صدا در آورند و.مرز های دیواری بلند و سخت را که به چشم دیده نه می شوند مگر تا می بینی وجود دارند نابود سازند .

ضرورت ایجاد تغییر در شرایط امروزی و رفتن به سوی بهروزی نیاز بزرگی برای تغییر افکار خود ما دارد- تا زمانی که از خود  شروع خوبی نه داشته باشیم کاری برای دیگران  هم کرده نه می توانیم.