رسیدن:  09.08.2011 ؛ نشر : 15.08.2011

امیلیا سپارتک

لحظه يی با گردنبند مرواريد

 

شناسه ی کتاب

نام کتاب: گردنبند مروارید

نویسنده : نیلاب موج سلام

شماره گان: 1000 نسخه

زمان چاپ: مارچ 2011

جای چاپ: انفارما پرنت -  بلغاریا

 


اصلاً آگاه بودم که کتابی از نیلاب موج سلام عنقریب به چاپ می رسد؛ اما نه می فهمیدم تحت کدام نام. قبل از سفرم به کنفرانس ونزویلا به مناسبت 100 مین سالگرد 8 مارچ، با نیلاب موج سلام ملاقات نمودم. وی اظهار نمود که باید تا 8 مارچ کتابش به چاپ برسد؛ زیرا این سال بزرگترین رویداد برای جنبش جهانی زنان است. چون محتوای کتاب، درد، رنج، احساس و عاطفه ی زنان کشور را در بر دارد.
زمانی از چاپ این کتاب اطلاع حاصل نمودم که در آنطرف اقیانوس قرار داشتم. و هر آن آرزو میکردم این کتاب را به دست آورم.
بالاخره صبرم به پایان رسید و به جایگاه اصلیم آمدم و کتاب را از نویسنده ی جوان و با استعداد به دست آوردم. کتاب را با شوق خواندم و از آن خوشم آمد. آن قدر ظریف و با ادبیات زنانه نوشته شده که گمان بردم در دستم تندیس کوچک وینوس قرار دارد و باید با احتیاط با آن برخورد کرد تا نه شود بیفتد و صدمه ببیند. نبشته ها آن قدر گرم، رسا، شاعرانه، دلپذیر و موسیقی وار بودند که احساس نمودم موسیقی سمفونیک است که نه تنها گوشم را نوازش داد بل روحم را هم آرامش بخشید ؛ زیرا همآهنگی خاص با شرایط غربت و دوری از وطن داشت.
نبشته ها نشانگر عشق آزاده وار وی، به زادگاه، رود و صحرای وطن، آغشته با خاطرات گذشته اند- گاهی غم آگین و زمانی شادی آفرین . نبشته ها از جانب دیگر فراخوانی است عنوانی مردم اسیر، مخصوصاً زنان اسیر اسارتِ پس مانده گی و پدرسالاری برای رزم رهایی بخش و سر انجام عشق به وطن که سر چشمه ی همه آرمان نویسنده است.
در این مختصر سخن، از بحث طولانی و بررسی قسمت های جداگانه چی در فرم و چی در محتوا می گذرم و مکثی کوتاه می نمایم.
نیلاب بسیار پراحساس، روان و دلنیشین، با شور جوانیی که در وی شعله ور می باشد، این کتاب را نبشته است. و از سوی دیگر موضوعاتی را  که بیانگر اندوهِ بسیار تلخ نویسنده از دوری ها و زیستن در غربت می باشد، به صورت طبیعی جلوه گر ساخته است. وی این میراث گرانبها را از مادر و پدر مهربان و وطن دوست خود کسب نموده است.
کمپوزشن و هارمونی رنگِ بوردو و سفید روی جلد کتاب، آرامش دهنده ی چشم و احساس است و تلفیق این دو رنگ با طرحی نهایت زیبا و ساده، فوراً برای خواننده از محتوای داخل آن صحبت می نماید. اگر چی گردنبند مروارید، خود یک سمبول زنانه گی است ولی با آنهم ذهنم مصروف شد که کتاب به کدام اساس، این اسم مقبول را به خود گرفته؟
در صفحه ی بعدی چشمم به جمله ی مقبول بر می خورد به زن افغانستان شمایل شکیبایی و شهامت. فوراً متوجه گردیدم که نیلاب رسالت خویش را در مقابل مبارزه ی خسته گی ناپذیر زنان کشورش فراموش نه نموده و آن را به شکل زیبایی چنان تصویر نموده که برای خواننده کاملاً قابل فهم است. در صفحه ی دوم متوجه دو اسم آشنای دیگری شدم: رویا بخشی دیزاینر جوان و با استعداد که صفحه آرایی نموده و زحل صفدری که دیزاین روی جلد را نموده. جای مسرت است که سه زن جوان، آفرینشگر این کتاب اند.
این گزینه متشکل از سه باب است:
باب نخست: نبشته ها در مورد هویت یابی زنان و شناخت شان از خویشتن، آگاه بودن آنها، از محیط خود شان و خود آگاهی آنها. بعضی از نبشته ها را قبلاً در سایت های انترنتی خوانده بودم و فکر می نمودم نه تنها نیلاب از دل من سخن می گوید بلکه احساس و عاطفه ی تمام زنان که خویش را می شناسند و یا برای هویت یابی خویش تلاش دارند، می نویسد- مخصوصاً در این باب توهین به چیستی " جنس لطیف " از راه مطرح نمودن کیستی؟؟. وی با درایت، درک و فهم، چنان این مسأله را به چالش گرفته و تحلیل نموده که برای خواننده، دلچسپ و قابل فهم است. گرچی من با نکته ی کوچکی با وی که مربوط جنسیت می گردد نه جنس، موافق نیستم ولی در بازدید ها آن را حل خواهیم نمود. از آنجایی که نیلاب یک نویسنده ی متعهد است، مسأله رهایی زنان را از زیر یوغ جامعه ی پدر-مردسالاری از نقطه نظر سیاسی طوری گره زده که مربوط مهارت نویسنده گی و ویژه گی خاص وی است.
ویژه گی دیگری که در متون نبشته های وی جلب توجه می نماید، واژه پردازی های مقبول و چیدن آنها، و پیش و پس کردن کلمات در جمله بندی است که در نبشته های سیاسی اش هم میتوان دید که این نوآوری سبک خاص این نویسنده است. به طور مثال: گرز جرأت، لجن پراگنی زن ستیزان، جنگ توفان، ذوب شدن اندیشه و تدبیر، کاخ تهمت، راندن ابرهای مرد سالاری از ذهن، آفتاب همدلی، باغستانهای عاطفه، تاکستانهای دوستی، موج اندام، موج مژگان، موج افکار، موج رویا، موج مهتاب، موج خلوت، موج شبنم ... موج دل ... سینه ی فضا، اشک بلورین، کبوتر نگاهم، چمنزار انسانیت، بته های رنگین ادب، قندیلهای الماسی درون آدمها، و ... واقعاً نیلاب در دریای پر تلاتم واژه های نهایت زیبا و نیلابی، سیر کرده و پیروزمندانه در امواج زرین آفتاب درخشیده است.
باب دوم: نبشته های کوتاه با عناوین مختلف نازک خیالی های زنانه در مورد مادر، خواهر و انسان زن می باشد. در اکثر آنها، نیلاب سر از پنجره بیرون نموده و در لابه لای سینه ی فضا، آسمان نیلگون و طبیعت آرام الهام گرفته است که گردنبند مروارید جز آن می باشد مانند: بگذار دیگران دیگرگونه بیندیشند من چنین میاندیشم ، تا سخن از زن بلند میشود، درد و ستم همگامش میگردد. تا گفتنیها با زن ستمدیده پیوند میخورد، زن افغانستان به یاد می آید. تا زن افغانستان آواز بلند میکند، عاطفه اشک ریزان و دامنکشان گریبان پاره میسازد. تا سخن از عاطفه ی گریبان دریده می آید، قلب انسان به گریستن می آغازد. ، خواهرک بلخی من، خواهرک بامیانی من،خواهرک پکتیایی من،خواهرک پنجشیری من، خواهرک جلال آبادی من، ...خواهرک کابلی من.
بلی ! نیلاب درد زنان کشورش را مروارید وار به شکل اَمِیلِ زیبایی به تار کشیده و گردنبندی ساخته که در هیچ زمانی نه توانستند این مروارید های نایاب را در صدف آبستن نمایند و کلچر نموده مرواریدِ سچهِ بسازند! (مطلبم حقوق انسانی بشری که حق مسلم زنان است، به وی بدهند).
باب سوم : داستانواره، پری دریایی شده بودم.
پیام نویسنده، از این داستان به گفته ی سیمون دوبووار این است که او (زن) باید حکم محکومیت خود را بدون خم به ابرو آوردن بپذیرد، یا با حرکت در جهت قطب مخالف که عبارت از آزادی زن است، برزمد!
در این داستانواره، نیلاب آرزوهای بزرگ یک زن هموطن خویش را بازتاب داده است که برای نجات خود راه دیگری را سراغ نه دارد و در مقابل بیعدالتی و خشنونت که در جامعه ی پدر- مردسالار حکمفرما است، اظهار مخالفت و احتجاج کرده نه می تواند، دست به خود سوزی می زند و با روح آزاده زیستن تصور می نماید که دودش در آسمانها قدم زده و بعداً به اعماق ابحار غوطه ور می گردد، تا روزی که پری دریایی میگردد. نیلاب تابلوی زیبایی را با مویکِ باریک و رنگهای کانتراست که نماینده گی از تضاد درون جامعه ی امروزی کشورش می کند، نقاشی نموده که بینهایت زیبا و خواندنی است.
در آخر میتوان گفت: زمانی که زن، طبعیت عشق آفرین خود را مالک شود، افکار او، سرسختانه، بیباک و زیبا رشد می کند، موجودیت او توسعه می یابد، عصاها و تکیه گاه ها را رها می کند؛ زیرا نیمِ نگاهی به قلمرو بی نهایت و شگفت انگیز ذات خود پیدا نموده و برای خویش هدف و مقصد تعیین می نماید تا انسان نوین در اجتماع گردد. نیلاب موج سلام در عمل با نشر کتاب دوم خود این واقعیت را نشان داده.
من با خواندن این کتاب، زیادتر نیلاب را شناختم و متوجه احساس و دیدگاه اش در مورد زنان داخل کشور شدم. به امیدِ آفرینش های ادبی دیگر از این نویسنده ی جوان، برایش موفقیت های زیاد آرزو می نمایم.
هامبورگ، 08.08.2011