07.12.2016

غلام حیدر یگانه

 

باز هم پنج پاییزانه

*

درختک، درگرفته برگ و بارش

کلاغک، درگرفته قارقارش

کسی پی می‌برد از حال پاییز

که روزی درگرفته روزگارش

**

کسی آتش گرفته استخوانش

بنفش و بور و زرد و سرخ، جانش

چه خیامی‌ست این آشفته پاییز

که لب‌پر می زند قوغ از دهانش

***

به کوچه درگرفت اوصاف پاییز

پلنگ افتاد چار اطراف پاییز

پلنگ و قوغ و جوهر را به هم زد

عجب، استاد قالیباف پاییز

****

مگر نقاش خود را زد در آتش

که باغ و کوچه درآمد در آتش

گپِ درد‌ست، اگرنه هیچ پاییز

چنین رنگین، نمی افتد در آتش

*****

الا داد؛ ای الا داد؛ ای الا داد (۱)

خزان از دست و پا و پرپر افتاد

تو همزاد منی ای تک مسافر

مسافر را همیشه می برد باد

ـــــــــــــــــــــــــــــ

(1) برگرفته از فرهنگ مردم غور