نشر :  13.09.2013

نگاهی به فریاد سکوت

 

گپی در معرفی یک اثر

 

فریاد سکوت مجموعه ی سروده های زرغونه عبیدی است که  با قطع و صحافت بسیار زیبا به تازه گی در آلمان از چاپ برآمده است. در این مجموعه 88 سروده ی آزاد در 117 صفحه گرد آمده اند.

زرغونه عبیدی در آغاز مقدمه ی این اثر  مینویسد: در مورد چاپ و معرفی این مجموعه بسیار دودِل بودم؛ زیرا از سعادت ‏حضور فعال زنان سخنور و آثار ‏‏ارزشمندی که ارایه کرده اند، آگاهم. گم ‏شدن مجموعۀ قلمی داستان های کوتاه ام که آیینۀ زمان شاد و ‏‏آزاد زندگی ‏رویایی و واقعی دوره های جوانی ام بود و همواره چاپ آن را از امروز به ‏فردا گذاشته بودم، ‏‏وادارم ساخت تا بر دودلی چیره گردم- نه از روی ‏دلیری، بل از ترس این که مبادا باز هم حادثه یی باعث ‏‏شود تا فریادِ ‏سکوت نیز راهش را در سراشیب زندگی گم نماید... بخش زیادي از سروده هایم سلام و ارادت من به وطن و زنان وطنم است. ‏در چشم و دل من ‏‏زن افغان مثال بیمانند شهامت، پاکی و توانایی است. ‏

و  مقدمه چنین  پایان می یابد: ...نزدیکترین لحظات عاطفی ام...  تقدیم به آن خواننده یی است که با همه توانایی و ‏آگاهی در بازتاب اندیشه ها و عواطف اش ، برخی ناگفته هایش را به ‏نوعی در این سروده ها مییابد و شیوه بیان سروده های این گزینه را راه ‏آزاد در امتداد ده ها راه قابل عبور دیگر میداند.‏

این که آیا شاعران نسل های امروزی و بعدی هم  باید حتمن با تسلط کامل بر قواعد شعر  کلاسیک  و... شعر نیمایی ... و پس از آزمودن و  پیمودن  آن ها به شعر سپید  بپردازند، یا میتوانند بدون اکمال این مراتب و الزمات شعر سپید بسرایند، بحثی است جدا. و اما  به هر رو ،  نخست باید گذاشت تا  آفرینشگران توانایی های هنری خود را  با ارایه ی آثار  شان آشکار سازند و سپس کارشناسان  با ذهن و دید باز به  نقد  این آثار بپردازند .

*

بهترین معرفی اثر ، دسترسی به خود اثر است- به همین جهت از  مجموعه ی فریاد سکوت ، چند سروده ی دارای لحظه های عاطفی زیبا را   به عنوان نمونه به خدمت خواننده گان گرامی تقدیم میداریم.
**

 

باران

 

تن تب دار درخت را

دست باران در آغوش فشرد

حسرتی سخت مرا بیتاب کرد

کاش جای آن درخت بودم

و تو باران بر تنم...

 

فریاد سکوت صفحه 10

*

 

بیاد تو


شگوفه ها

هوس ديدارت را

در من بيدار میکند

و من

عطر دل انگيز

خاک باران خورده را

به ياد تو میبويم

 

فریاد سکوت صفحه 7

 

*

بی عنوان

 

سيگار نيم سوخته

سطور خط خورده

خشکيده اشک هایت

بر دفتر نیاز

دروازه نيمه باز

و تنها یک پيام

رفتم مرا ببخش...

 

فریاد سکوت صفحه 109

 

*

 

نا گفته ها

 

از فشار درهای بسته

از هلهلۀ ناگفته ها

از تراکم حرفها

پوستم ترک برداشته است

و ناصبوری امواج توفانی

ساحل دلم را از هم میدرد

در سرزمین مسخ شده

آنجا که من بودنم

از آن من نیست

آنجا که تقدیر زن بودنم

چون پنجره بسته اندیشۀ ممنوع

به زندانم کشیده است

ناخدایان تاریکی

فریاد غرق شدنم را

با شادمانی به تماشا نشسته اند.
 

 

کابل ۱۳۷۱

 

فریاد سکوت صفحه 100

 

*

 

فریاد سکوت

 

برای ماندن بايد نفس کشيد

در فضای ترسناک

در هوای مسموم

و برای دوست داشتن

بايد رنج برد و اشک ريخت

 

در شبی پر ظلمت

نالۀ ویران کننده

سينه آسمان را میدرد

سقفی فرو میريزد

فريادی

در گلو خفه میشود

و آرزوها ...

همراه با قطره های سرخ خون

سياه می شود و میخشکد

انسانی میميرد

و فریاد سکوت به اوج میرسد

 

فریاد سکوت صفحه 107

 

*

من

 

 من

در لا بلای دامن گلرنگ زندگی

تار کمرنگ

در بافت يک گلم

يا پاره ابری

سرگردان

در پهنای آبی صحرای آسمان

گر تاری بگسلد

يا بادی بوزد

گويی نبوده ام...

 

کابل ۱۳۶۶

 

فریاد سکوت صفحه 111

***

زرغونه عبيدی در سال ۱۳۳۷ هجری شمسی مطابق به سال ۱۹۵۸ عیسوی در شهر ‏كابل چشم به جهان گشود. در افغانستان و آلمان در رشته ی طب تحصیل کرده است. تا هنگام مهاجرت  استاد انستتیوت دولتی طب کابل بود ‏و در کدر علمی تا درجه ی پوهنمل ارتقا ‏نمود.  همزمان با تدریس به حيث دکتور ولادی و نسایی در ‏شفاخانۀ ملالی ‏زيژنتون نیز كار میکرد. در کنار ايفای وظايف رسمی، ‏در اوقات فارغ در كلينيك ‏صحی طفل و مادر و نیز در ‏کلینیک انجمن ملی معلولين و معیوبین به ‏شكل رضاكار به تداوی ‏بيماران میپرداخت.‏ در وطن مهاجرتی اش نیز  با سازمان های آلمانیی که به ‏تداوی کودکان افغان در آلمان مبادرت ‏می ورزند همکاری رضاکارانه دارد.‏