رسیدن:  20.03.2013 ؛ نشر :  10.04.2013

صالحه وهاب واصل

 

بهار نو

در جبین باغ بینم شبنمی آرد بهار

از سفر با خویش رنگ خُرمی آرد بهار

گل به رنگ عمریست از زخم جگر خون میخورد

رنگ و بوی شادی را چون مرحمی آرد بهار

دم غنیمت دار یارا در نظارت های باغ

کین صفا را همچو عمر گل دمی آرد بهار

از نشستن دانه را تا سر کشیدن همرهست

هر نفس از عشق در تابش خمی آرد بهار

میدرد چاک گریبانِ خزان را دست نور

کز پس این پرده راز محرمی آرد بهار

جشم ما را قوتِ دیدار می باید بر آن

کز دل هر ذره بیرون ، عالمی آرد بهار

طاقت خود داری را از دست ما دزدیده است

هستی ئی کز هر نشانِ مبهمی آرد بهار

سیرِ باغ و عیشِ گلشن نشۀ بادِ صبا

گردِ بر چشم دلست تا زآن نمی آرد بهار

واهِبا هر بوی بشکن هر چه رنگ است کن نهان

کز درونِ خویش رنگ محکمی آرد بهار

14-03-2013

صالحه وهاب واصل

هالند