نشر در آسمایی : 08.01.2012

حمیرا نکهت دستگیرزاده

سه سروده از آخرین روزهای سال 2012


هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
در ابتدای چشم تو پرواز میشوم
یک عمر در سکوت تو در بند مانده ام
یک روز از تمام تنت باز میشوم
بر دوره های تازۀ این ساعت غریب
در یاد های سبز تو تک تاز میشوم
از شوق های خستۀ دیروز ها دریغ
با حسرت همیشگی انباز میشوم
یک ابر در بهار دلم بغض بوده ام
... صد رعد در خزان خود آواز میشوم
بیگانگی از آتش پرهیز ها نبود
کاین سان درون هستی خود راز میشوم
رازی نیازهای نهان نگفته ها
راز غمین فلسفۀ ناز میشوم
یکروز از صدای تو آواره گشته ام
عمریست با نیاز تو دمساز میشوم
هر روز با سلام تو . اینک همیشه ها
با یک امید تازه سرآغاز میشوم

10-12-2012
***

مهمان یاد های توام در دوام شب
بسیار همزبان توام من به کام شب
در بامداد خاطره هایم تو روش...نی
هر چند در حصار شبم در کنام شب
باغی کنار خانۀ پاییز ساختم
بالید در مسیر خیال و مرام شب
آیینه ها برابر چشم تو می نهم
خورشید میشوم به سپاه و قیام شب
یک مشت آب بر رخ امید می زنم
آزاد تا شود ز مدار و زمام شب
بر واژه های تازۀ من ناز میکند
دامن فشانده یاس به دور کلام شب
خورشیدواره ایم رها از سپیده ها
صبحی تنیده ایم ولی دور نام شب
دستی گشاده ایم ولی بهر التماس
چشمی گشوده ایم ولی بر نظام شب

30-12-2012

***

ای آتش خموش شده در میان دود
طوری برای هستی و عریانی ات نبود؟
باور به آفتاب صدا در دلت شگفت؟
وقتی هوا درون نفس هات شعر گفت؟
تو آن ترانه ای که صمیم صدا شدی
در عاشقانه های زمانه رها شدی
...
در ریشه ها زمین تو بودم جوانه را
همواره همصدای تو بودم ترانه را
با تو تمام خانه پر از اعتماد محض
این آشیانه از تو همه اعتقاد محض
شک در زمین باور من بر نمیدهد
یاسی نمای زرد به باور نمیدهد
ای آتش خموش شده بر دلم بتاب
اینک درخت، طور، بیرون آی از حجاب
من خسته ، تو نشسته به اندوه تلخ ابر
من تشنه تو شکسته به دریای تند صبر
این سینه از حضور تو شاداب میشود
خورشید می شود ز تو پُر تاب میشود
ای عشق آسمان ترا من ستاره ام
ای عشق بیکران ترا من کناره ام
ای عشق در گلوی تو آواز میشوم
از ابتدای روشنت آغاز میشوم
من طورِ تو درختِ تو، آتش به سینه تو
من سنگِ تو، توانِ مرا آبگینه تو
موسای عاشقانگی لحظه ها تویی
در انکسار آیینه ها تا رها تویی
ای عشق من صدای تو هستم ترانه شو
من موج تو ، تلاطم تو ، تو روانه شو.
31-12-2012

***