تاریخ نشر: ۱۱ مارچ سال ۲۰۲۶*

مسعود راحل  - فیلسوف

 

هنر؛ تجلی «بیان‌ناپذیری» و روایتِ بازگشت به خویشتن

تاملی بر رمان «شیشک» اثر حمید همایون عبیدی

مقدمه

 

دیدن روی ترا دیدهٔ جان‌بین باید

وین کجا مرتبه چشم جهان بین منست

چندی پیش  رومانی تحت عنوان  شیشک از نویسنده و ژورنالیست  معاصر کشور بدست من رسید و برای من این موقع مهیا شد که بازهم باری به پدیده  ادبیات بپردازم.

من هنگام خواندن رما، کیفیت عالی ادبی و هنری این اثر را احساس کردم. این رمان بدون شک یکی از بارزترین آثار ادبیات معاصر کشور ما است. من نشر این اثر را به دوست گرامی ، آقای عبیدی صمیمانه تبریک میگویم.این رمان به گفته خود آقای عبیدی به سبک " رئالیسم اثیری" نوشته شده که این گفته  با سوال های کلی تری درمورد ماهیت هنر و ادبیات ارتباط میگیرد ، که من مطرح خواهم کرد.

من کارشناس ادبیات نیستم.برای من سوال های کلی فلسفی در رابطه با ماهیت و چه‌گونه‌گی ادبیات  مطرح است.

نخست به خود اثر میپردازم.

 این توصیفاتِ دقیق، تنها ابزاری برای فضاسازی نیستند، بلکه پلی هستند برای درکِ عمیق‌ترِ وضعیتِ شخصیت‌هایی که در چنبره‌ٔ تقدیر و تاریخ گرفتار شده‌اند.

۱. مسخ‌شده‌گی و پرتاب‌شده‌گی به بیگانه‌گی

داستان با روایت زنی آغاز  میشود که در دهشتِ جنگ و در یک «ناکجاآباد»، هویت، زمان و مکان را گم کرده است. او که به نام «شیشک» شناخته  میشود، مصداق عینیِ مسخ‌شدگی است؛ موجودی بی‌پناه و بی‌ریشه که در انزوایی مطلق، از اجتماع  میگریزد و به کابوس‌هایش پناه  میبرد.

این وضعیت، تنها یک تصویر روایی نیست؛ بلکه تمثیلی از تاریخِ پر درد ماست. جنگ، انسان را به گستره‌ای از بیگانگی پرتاب  میکند؛ جایی که فرد نه تنها از جنگ، بلکه از خودِ زندگی نیز وحشت دارد. رابطهٔ شیشک با واقعیت، رابطه‌ای لرزان، شکننده و آکنده از رنج است.

۲ قدرت توصیف و فضای دلهره

یکی از ویژه‌گی‌های حیرت‌آور رمان شیشک، قدرت بی‌نظیر نویسنده در توصیف است. حمید عبیدی با دقت و مهارتی ستودنی، آدم‌ها، موقعیت‌ها و فضای کلی داستان را ترسیم  میکند. او موفق  میشود فضایی آکنده از ترس، دلهره و اضطراب را بنا کند که مخاطب را در خود  میبلعد.

۳. عشق؛ نیروی محرکِ بازگشت به خویشتن

از همین نقطهٔ تاریک است که رمان به‌تدریج به سوی روشنایی حرکت  میکند. بخشِ تپندهٔ اثر، تلاش این موجودِ مسخ‌شده برای خروج از بیگانه‌گی و بازیابی حافظه و هویت خویش است. این «برنامهٔ بازگشت به خویشتن» تنها یک روند شخصی نیست؛ بلکه در سطحی فلسفی، یادآور جوهر اندیشهٔ هگل و حتی خوانش‌های علی شریعتی از مفهوم بازگشت است.

در رمان، شخصیت «شاه‌پیری» — هویتِ انسانیِ شیشک — از طریق عشق به اباسین دوباره متولد  میشود. عشق، نیرویی است که حافظهٔ تاریخی و فرهنگی او را بیدار  میکند و او را از مرزهای مسخ‌شده‌گی عبور  میدهد. رمان نشان  میدهد که چه‌گونه یک انسانِ فروپاشیده، دوباره به زنی معمولی، زنده و صاحبِ صدا بدل  میشود.

۴. ادبیات؛ آنجا که اندیشه باز  میماند

در این مرحله، رمان ما را به قلمرو هنر و فلسفه  میبرد. هگل در «زیبایی‌شناسی» اعتراف  میکند که تفکر، در برابر غنای هنر ناتوان است؛ زیرا تخیلِ خلاق، گستره‌یی دارد که در مفاهیم ذهنی نمیگنجد. این ناتوانیِ تفسیر، ما را به مفهوم «امر والا» در فلسفهٔ کانت  میرساند؛ جایی که تجربه، بیان‌ناپذیر  میشود.

از همین‌جاست که  میتوان ادبیات را «بیانِ بیان‌ناپذیری» دانست. هنر، آن‌گونه که هابرماس  میگوید، تجربه را از بندِ روزمره‌گی آزاد  میکند و به آن عمقی میبخشد که گزارش‌های خبری — مانند فاجعهٔ شهادت فرخنده — هرگز توان لمس آن را ندارند. برای نوشتنِ فاجعه، باید به ذهنیتِ قربانی و جنایت‌کار نفوذ کرد؛ و این تنها کارِ هنر است، نه خبر.

۵. تقابل روایت‌های بزرگ و کوچک

برای فهم بهتر این ظرفیت، کافی است به شاهکار تولستوی، «جنگ و صلح»، نگاه کنیم. در آنجا تقابل میان «روایت بزرگ» (حملهٔ ناپلیون) و «روایت کوچک» (زنده‌گی خانواده‌های اریستوکرات) ساختار رمان را  میسازد. جنگ، جامعه را از هم  میپاشد؛ اما تولستوی معنای زنده‌گی را در جزییاتِ زیستِ قهرمانانش  میجوید:

  • آندره بالکونسکی: در لحظهٔ جراحت، با نگاه به آسمان، پوچیِ جنگ و زیباییِ فراموش‌شدهٔ زنده‌گی را در مییابد.

  • پی‌یر بوزوخوف: قهرمانی عاطفی و ضدجنگ که در میان آشوب تاریخ، مأمن خود را در عشق به ناتاشا پیدا  میکند.

در هر دو رمان — چه در «جنگ و صلح» و چه در «شیشک» — عشق، نیرویی است که بر خشونت غلبه  میکند و انسان را از دلِ ویرانی نجات  میدهد.

جمعبندی

شیشک روایتی عمیق از پرتاب‌شده‌گی انسان در دهشت جنگ و تلاش برای بازپس‌گیری هویت است. این اثر نشان  میدهد که ادبیات چه‌گونه  میتواند با قدرتِ توصیف و نفوذ به لایه‌های پنهان روان، از مرز مفاهیم کلی عبور کند و ساحتِ بیان‌ناپذیرِ رنج و عشق انسانی را به تصویر بکشد. بازگشتِ شیشک به شاه‌پیری، تنها یک تحول شخصی نیست؛ بلکه یادآوری این حقیقت است که هنر، تنها پناهگاه برای بازیافتنِ «خویشتنِ» گم‌گشته در غبار جنگ است.

 

 

* این سخنرانی به تاریخ  ۲۱ فبروی سال ۲۰۲۶ در محفل رونمای رمان ایراد شده بود .