نشر در آسمایی: 19.01.2010

گفت و شنود با سنجر سهیل صاحب امتیاز روزنامه هشت صبح

نجات از بحران بی نسل جوان ناممکن است

 

حمید عبیدی: شما در صحبتی که قبلاً با هم داشتیم گفتید که نتیجه انتخابات هر چی باشد ، بی نسل جوان نجات افغانستان ناممکن است ؛  آیا واقعاً می توان در شرایط کنونی به نسل جوان کشور امیدوار بود؟

سنجر سهیل : بلی، من به این نکته هنوز هم تاکید می کنم، زیرا باور دارم که هیچ روندی بدون مشارکت فعال، گسترده و سریع جوانان در افغانستان نمی تواند به موفقیت بیانجامد. افغانستان یک کشور جوان است، همین اکنون براساس برخی از آمارها 50 در صد از نفوس کشور را جوانان تشکیل می دهند، یک آمار دیگر می گوید که در سال 2015، هفتاد و پنج درصد از نفوس افغانستان جوان خواهد بود. این در حالی است که در ساختار حکومت افغانستان تنها یک معینیت آنهم در چوکات وزارت اطلاعات و فرهنگ به نام معینیت جوانان فعالیت می کند. دولت هیچ برنامه یی برای بهبود شرایط آموزشی، تفریحی و صحی جوانان رویدست ندارد، مساله ایجاد اشتغال، حمایت از خانواده و تهیه مسکن برای جوانان در هیچ برنامه ی حکومتی مطرح بحث نیست. در عین زمان آن عده از جوانانی که با هزاران زحمت و مشکل فرصت پیدا می کنند تا تحصیل کنند و تخصص به دست آورند، نمی توانند وارد ساختارهای دولتی شوند.

حمید عبیدی: آیا  آماده گی و توانایی نسل جوان در حدی است که  مسوولیت  رهبری کشور را بر عهده بگیرد؟

سنجر سهیل : در این مورد باید کمی محتاط بود. وقتی که من می گویم جوانان باید وارد ساختارهای دولتی شوند، این به معنای آن نیست که تمامی مسوولیت های رهبری کشور را یکباره بر عهده بگیرند. یعنی من فکر می کنم که نسل جوان نمی تواند به تنهایی تمامی مسوولیت های سیاسی و اجتماعی کشور را بر عهده بگیرد، همان طوری که نسل پیشین نیز نمی تواند به تنهایی از عهده تمامی مسوولیت ها در شرایط حاضر برآید.  اما باور دارم نسلی که عمدتا در جریان سه دهه اخیر بزرگ شده است، می تواند مسوولیت های کلان سیاسی و اجتماعی را  در کنار نسل پیشین عهده دار شود. در مورد آماده گی جوانان خوب است که به نمونه هایی توجه کنیم. همین لحظه یی که من و شما صحبت می کنیم، یک بخشی از این نسل، مسوولیت های عمده یی در ساختارهای گوناگون بر عهده دارند، مثلا: در داخل کشور تمامی رسانه های افغانستان از سوی جوانان رهبری و مدیریت می شوند، کارمندان و مدیران ارشد اکثر سازمان های غیرحکومتی، جوانان اند، گرداننده گان و بنیادگذاران عمده ترین مراکز تحصیلی خصوصی کشور، جوانان اند، اکثر مدیران و کارمندان عالی رتبه و تمامی کارمندان پایین رتبه بانک ها، شرکت های هوایی و شرکت های مخابراتی جوانان اند.  عمده ترین بخش کارمندان سازمان های خارجی را جوانان تشکیل می دهند. بنابراین وقتی به این نمونه ها توجه می کنم، می پندارم که ظرفیت و توانایی کار در ساختارهای دولتی نیز در جوانان به صورت بالقوه و بالفعل وجود دارد و آنها قادر اند در کنار نسل پیشین مسوولیت های کلان سیاسی و مدیریتی را در دولت نیز بر عهده بگیرند.

 اما متاسفانه بینش پدرسالارانه در ساختار ها و افکار نسل پیشین در دولت افغانستان شرایط را به ترتیبی مساعد کرده است که حضور و مشارکت جوانان در ساختارهای دولتی کمرنگ باشد و یا کمرنگ نگهداشته شود. حتا می توان نمونه های زیادی را تذکر داد که بر مبنای آن از پیوستن جوانان به ساختارهای دولتی جلوگیری صورت گرفته است. با این وجود ما تنها شاهد حضور گسترده جوانان در صفوف اردوی ملی و پولیس ملی هستیم، البته دراین عرصه نیز جوانان نقش های مدیریتی و رهبری را ایفا نمی کنند، بلکه صرفا به عنوان سرباز حضور دارند و بس.

حمید عبیدی: در مجموع از حزب دموکراتیک خلق گرفته تا تنظیم های جهادی و بالاخره هم طالبان وقتی به قدرت رسیدند شمار زیادی از افراد نسبتاً جوان وفادار به خود را در کرسی های دولتی نصب کردند.  پس از طالبان هم نسل جوانتر مجاهدین در رده اول رهبری بالاکشیده شدند- حامد کرزی حالا  52 ساله است و 44 ساله بود که به بالاترین مقام دولتی افغانستان رسید ؛ پونس قانونی هم یک سال جوانتر از کرزی است و در یکی از مهم ترین پست های دولتی قرار دارد؛  عبدالله عبدالله به حیث چهره شاخص اپوزسیون سیاسی باز هم یک سال جوانتر از یونس قانونی است و...- حال این جوانان با  آنجوانانی که شما آن ها را کلید حل معضله ی افغانستان میشمارید چی تفاوت هایی دارند و چی تضمینی است تا جوانانی که شما از آن ها سخن می گویید بتوانند به حیث نیروی نجات افغانستان از بحران عمل بکنند؟

سنجر سهیل : من با شما موافقم، اما باید به خاطر داشته باشیم که در هرسه دوره یی که شما یاد کردید، یک طیف خاصی از جوانان توانستند فرصت حضور و مشارکت در رده های گوناگون حکومتی  را پیدا کنند،  در حالی که در هر سه دوره یاد شده گروه کثیری از جوانان که  با افکار گروه های حاکم همخوانی نداشتند و یا از آن حمایت نمی کردند، یا زندانی میشدند، یا فرار می کردند و یا طوری زنده گی می کردند که جلب توجه نکنند. در عین زمان برای بهبود شرایط زنده گی، کار و آموزش جوانان به صورت مجموعی در هر سه دوره هیچ برنامه ی منسجم، مشخص و موثر وجود نداشت. مثلا در زمان حزب دموکراتیک خلق بیشترین تعداد بورس های تحصیلی به آن عده از جوانانی واگذار میشد که یا همفکر و همسو با حاکمیت بودند و یا هم والدین و یا خویشاوندان شان در پست های دولتی و حزبی کار می کردند. در مورد دوره مجاهدین هم وضعیت بهتر از این نبود و در شرایط فعلی که اساسا هیچ سیاست مشخص و منظمی برای جلب و جذب جوانان وجود ندارد.

حمید عبیدی: شما از پدرسالاری در ساختار دولت افغانستان سخن می گویید؛ آیا تصور می کنید در کشورهای دیگر وضعیت طور دیگری است و رهبران مسن داوطلبانه برای نسل جوانتر جا خالی می کنند؟

سنجر سهیل :  طبیعتا چنین نیست و در اکثر کشورها به ویژه در ساختارهای دولتی پدرسالاری یک اصل است، اما در عین زمان در اکثر کشورها شرایط و زمینه هایی وجود دارند که به صورت سیستماتیک و منظم تجربه نسل پیشین به نسل بعدی منتقل می شود و جا برای حضور و مشارکت نسل های بعدی منظما فراهم می شود. اما در افغانستان چنین نیست، در اینجا یک نوع گسست جدی و عمیق میان نسل ها وجود دارد. نسل جوان امروز هیچ میراث ارزشمندی را از نسل پیشین تحویل نگرفته است. تجربه های خوب نسل پیشین به این نسل منتقل نشده است. آنچه که از نسل پیشین به ما به میراث رسیده است، جنگ، خشونت، نفرت و ویرانی است. در عین حال نیز همان طوری که تذکر دادم وضعیت فعلی به ترتیبی است که این گسست تداوم دارد و زمینه برای انتقال تجربه نسل پیشین به نسل جوان فراهم نشده، بلکه به بدبینی و نفرت میان دو نسل بیشتر زمینه داده می شود.

حمید عبیدی: یشنهاد و طرح شما چیست و چی طور ممکن است راه را برای ورود تدریجی و متداوم نیروی جوانتر در نهادهای دولتی باز کرد ، طوری که این روند بازده مثبت داشته باشد ؟

سنجر سهیل :  نخست از همه باید قوانین مربوط به تقاعد و دوره خدمت  در نهادهای دولتی اصلاح شوند و صد البته این قوانین باید به صورت یکسان و عادلانه تطبیق شوند. این قوانین باید شرایط را به ترتیبی مساعد بسازند که نسل کهن در یک روند قانونی جا را برای نسل جوانتر خالی کنند. متاسفانه نمونه های فراوانی وجود دارد که افرادی زیادی با وجود کهولت سن و رسیدن به سن تقاعد چندین بار دوره خدمت شان تمدید می شود، این کار به صورت طبیعی از ورود نسل جوان به ساختارهای دولتی جلوگیری می کند.

در عین حال قانون رتب و معاشات در ساختارهای دولتی باید بر مبنایی توانایی، ظرفیت و کارکرد تعدیل شود، نه براساس مدت خدمت. متاسفانه قانون فعلی رتب و معاشات افغانستان براساس مدت خدمت است و این به صورت طبیعی شرایطی را فراهم می کند که حتا در صورت پیوستن جوانان متخصص و با دانش در ساختارهای دولتی، آنان قادر نمی شوند تا از دانش و تخصص خود در ساختارهای دولتی استفاده کنند، زیرا به طور طبیعی نسل پیشین به خاطر مدت خدمت شان در پست های مدیریتی کار می کنند. به این ترتیب حتا اگر امروز هم شرایط برای حضور جوانان در دولت فراهم شود، تا رسیدن آنها به مدارج بالای حکومتی دانش و تخصص آنان کهنه می شود.  

حمید عبیدی: شما چه تفاوتی یا تفاوتهای را میان نسل جوان کنونی با نسل پیشین می بینید؟

سنجر سهیل :  تفاوت های زیادی وجود دارند که من به چند تای عمده آن ها اشاره می کنم:

 

حمید عبیدی: آن عده از جوانانی که  در خارج از کشور سربلند کرده و پس از  سقوط طالبان به افغانستان آمده و داخل کارزار سیاسی کشور شده اند،  تا چی حدی توانسته اند در فضای سیاسی ـ اجتماعی جامعه مفید واقع گردند؟

سنجر سهیل : برخی از این جوانان تا سطوح بسیار عالی در دولت ارتقا یافتند. برخی از آنها شماری از موفق ترین نهادهای رسانه ای، سازمان های غیرحکومتی و نهادهای تحصیلی خصوصی را  بنا نهادند و رهبری می کنند. آنها هرچند با نسلی که همه عمر در  داخل کشور بودند از لحاظ فکری اندک تفاوت های داشتند و برخی های شان حتا از لحاظ تحصیلی نیز، اما هشت سال گذشته در واقع فرصتی بود که این خلا و این تفاوت را میان هر دو طیف از میان برداشت، اکنون کمتر می توان تفاوتی را میان آن عده از جوانانی که در بیرون بودند و بعد از یازدهم سپتامبر به افغانستان آمدند و آنهای که افغانستان بیرون نرفتند و با تمام مشکلات در داخل ماندند، مشاهده کرد.

حمید عبیدی: آیا همین عده ُ محدود از جوانانی که در ردیفهای بالا در کارهای دولتی  گماشته شده اند، توانسته اند تا به حال طرحهای تازه تری پیشکش نمایند یا این که موجودیت شان در اداره ُ دولت نامحسوس است؟

سنجر سهیل : در مجموع یک فکر پدرسالار در نظام دولتی افغانستان حاکم است. من و شماری دیگری از جوانان در یک گروه مشترک با آقای نجیب روشن دو سال در رادیو- تلویزیون ملی افغانستان کار می کردیم. در آن زمان ما با انرژی فراوان و تجربه های اندکی که در زمینه کار رسانه یی داشتیم، واقعا در صدد ایجاد یک سلسله تغییرات بنیادین دراین رسانه ملی بودیم. در حالی که  طرح ها و برنامه های ما متاسفانه اکثرا از سوی نسل کهن با یک نوع نگاه بدبینانه مواجه میشدند. اکثرا وقتی که از دست اندرکاران کهن سال تلویزیون و رادیو می خواستیم تا مثلا در شیوه کار خود تغییراتی را ایجاد کند، پاسخ شان به صورت روشن به ما این بود که گویا آنها بیست سال تجربه دارند و ما هیچ تجربه یی نداریم. در حالی که تلاش های ما داشت در آن رسانه ملی به نتایج ملموس منجر می شد، تفکر پدر سالار که عمدتا  زیر نام "تجربه  چندین ساله" خودش را بروز می داد، مجال و فرصت تغییرات بنیادین را سلب کرد و در نهایت ما نتوانستیم به کار در رسانه ملی ادامه دهیم.

حمید عبیدی: آیا فکر نمی کنید که مثلاً در این مورد هر دو جانب به نوعی برحق بوده باشند و در نتیجه  تجارب خوب نسل پیشتر بایست با مفکوره های تازه ، بکر و سازنده ی نسل جوان تر پیوند بخورند تا ما به یک رشد تکاملی دست یابیم؟

سنجر سهیل :  درست است، من با این نکته موافقم، به شرطی که زمینه های این پیوند و تعامل در یک چارچوپ قانونی تنظیم و تطبیق گردد، در غیر آن تجربه ما در رادیو- تلویزیون ملی ممکن است برای هر جوان دیگری در دیگر نهادهای دولتی رخ بدهد.

حمید عبیدی: آیا ممکن است بدون آگاهی از علم سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، تاریخ و بدون شناخت از جامعه، آنهم در شرایط فعلی، داخل کارزار سیاسی افغانستان گردید و امیدواری خلق کرد؟

سنجر سهیل : این یک امر مسلم است که بدون آگاهی از علم سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی و تاریخ نمی توان هیچ چیزی را تغییر داد، اما  متاسفانه اکثر کسانی که همین اکنون در راس قدرت در افغانستان حضور دارند، از دانش و آگاهی لازم در عرصه هایی که شما یاد کردید، برخودار نیستند. آگاهی اکثر سیاستمداران ما حداقل سی سال کهنه است. اما برعکس اکثر جوانان با دانش روز آشنا اند، در هشت سال گذشته هزاران جوان افغان با استفاده از فرصت های ایجاد شده به دانشگاه های غربی رفتند و در بهترین رشته های تحصیلی آموزش دیدند. اکثر آنها دوباره برگشتند و هم چنان که گفتم در حال حاضر در رسانه های خصوصی، در سازمان های غیرحکومتی و در مراکز تحصیلی خصوصی اشتغال دارند.

در این شکی نیست که یکی از عوامل عمده جنگ و نا بسامانی های اجتماعی ما کمبود افراد تحصیلکرده و با سواد بوده و است و من باور دارم که نمی توان بدون سرمایه گذاری برای ایجاد یک نسل باسواد به هیچگونه تغییر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در افغانستان امیدوار بود، اما در عین زمان این نکته مهم است که ساختارها و نهادهای دولتی ما نیز باید زمینه های پذیرش و جذب افراد با سواد و تحصیلکرده را فراهم سازند.  اکثر کسانی که در طول حداقل هشت سال گذشته به خارج از کشور رفتند و تحصیل کردند، وقتی دوباره برگشتند نه تنها زمینه پذیرش برای شان در نهادها و ساختارهای دولتی کمتر میسر بود، بلکه حتا یک نوع نگاه بدبینانه نیز نسبت به آنها وجود داشت که مانع می شد تا آنها وارد نهادهای حکومتی شوند.

حمید عبیدی: اکثریت جوانان کشور، خواسته هایشان را فقط و فقط با زبان ادبیات بیان می کنند که بدین طریق جای گفتمانهای سازنده ُ سیاسی و اجتماعی خالیست. آیا این مساله جبرا ً باعث عدم حضور وسیع نسل جوان در تعیین سرنوشتش نمی گردد؟

سنجر سهیل : خوب اولا اکثریت جوانان به نظرم چنین نیستند، در این شکی نیست که شمار شاعران ما به مراتب از تعداد کسانی که مثلا در زمینه سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی و دیگر عرصه ها می نویسند بیشتر است. یک مقداری از این مساله به تاریخ و فرهنگ ما بر می گردد. ادبیات به ویژه شعر از جایگاه ویژه یی در تاریخ و فرهنگ ما برخودار است، مثلا هنوز هم ما وقتی می خواهیم خواست های خودمان را ابراز کنیم و یا حرفی را اثبات کنیم از یک بیت شعر کمک می گیریم. شعر برای ما گاهی حکم یک کلام قطعی را دارد، گویا هرچه یک شاعر گفته است، همان درست است. در حالی که چنین نیست و نمی تواند نیز باشد. تاریخ نشان داده است که ما به ادبیات به ویژه شعر هنگامی پناه برده ایم که عرصه زنده گی برای مان تنگ شده است. بهترین محصول فرهنگی ما پس از سقوط حکومت داکتر نجیب الله هم در داخل و هم در خارج شعر بوده است و اندکی نیز خاطره نویسی  آنهم بسیار یک جانبه و غیر متوازن. شاید همانطوری که گفتم یک بخش از این مساله ناشی از نومیدی و سرخورده گی باشد، اما در عین حال فراموش نکنیم که ما هم چنان که نویسنده گانی و اندیشمندانی در عرصه سیاست، جامعه شناسی، اقتصاد و ... نیاز داریم به شاعر نیز نیاز داریم.

با این حال من باور ندارم که شعر گفتن، باعث شده باشد، تا جای گفتمان های سازنده سیاسی و اجتماعی خالی شوند، در اشعار اکثر جوانان نوعی نگاه سیاسی و اجتماعی به قضایا وجود دارد. اما من با این نکته موافق هستم که شعر به تنهایی قادر به ایجاد یک گفتمان سیاسی و یا اجتماعی نخواهد بود.

حمید عبیدی: چرا نسل جوان کشور، چه در خارج و چه در داخل، تا به حال حضور محسوس پیدا نکرده است؟ اگر ما تاریخ افغانستان را از تقریبا ً صد سال به این سو از نظر بگذرانیم، می بینیم که نسل جوان در مقطع های مختلف، خواسته هایش را به وضاحت مطرح نموده است و برای آرمانهای خود حتا قربانی داده است و رنج و شکنجه ُ زندان را متحمل گردیده است. اما  نسل جوان امروز که امکانات آموزش بهتر دارد، به نظر شما چرا نتوانسته است آرمانهای نسل خود را مطرح نماید؟

سنجر سهیل : در مورد جوانان خارج از کشور به این دلیل که هیچ وقت مدت طولانی در بیرون از کشور  زنده گی نکرده ام، نمی توانم چیز زیادی بگویم. اما ممکن است پراکنده گی ساحه زیست و عدم ارتباط عامل عمده این مساله باشد. در عین حال نسل دوم افغان ها که در خارج از کشور زاده شده اند و یا در کودکی از افغانستان مهاجرت کرده اند، شاید علاقه ی زیادی به کشورشان نداشته باشند، زیرا آنها در فرهنگ های دیگر و در شرایط دیگر بزرگ شده اند و نیازی هم ندارند تا به افغانستان فکر کنند و به خاطر آن انجمن ها و جریان های فرهنگی و سیاسی را تشکیل بدهند. اکثر صداهای که از خارج از افغانستان بیرون می شود، متعلق به نسل پیشین است، همان ها هستند که تجمعات سیاسی و فرهنگی دارند و حضور شان محسوس است. عده یی از جوانانی که در خارج از کشور به افغانستان می اندیشند، به دلایلی که در بالا تذکر دادم، حضورشان محسوس نیست.

اما در مورد عدم حضور محسوس جوانان داخل کشور نیز عوامل و دلایلی وجود دارد که عمده ترین آن ناشی از شرایط و اوضاع فعلی است. آنچه را که ما در افغانستان داریم محصول طبیعی شرایط تاریخی ما نیست، یک حادثه تروریستی در آن سوی جهان باعث شد تا اوضاع در افغانستان متحول شود و ما به این مرحله برسیم. متاسفانه شرایط جدید وضعیتی را فراهم آورد که منجر به رویکار آمدن نسل جوان نشد، بلکه نسل پیشین، عمدتا همان هایی که این کشور را ویران کردند و جنگ ها را افروختند مجددا بازگشتند و قدرت را تصاحب کردند.

نسل جوان امروز افغانستان به دلیل گسست ها، بی اعتمادی ها و شرایطی که منجر به ویرانی افغانستان شد، اطمینان و اعتماد لازم را برای تشکل ندارد. احزاب در طول یک صد سال اخیر در افغانستان تجربه موفقی نداشته اند. از طرف دیگر گروه های حاکم و قدرتمند که عمدتا متشکل از نسل پیشین اند، با کارت های قومی، زبانی و مذهبی بازی می کنند که صد البته این باعث می گردد تا نسل جوان نتواند بر روی ارزش ها و اصول افغانستان شمول به صحنه بیایند و خودشان را مطرح کنند، زیرا آن هایی که با کارت های قومی، زبانی و مذهبی بازی می کنند  به صورت سیستماتیک جلوی رشد این گونه حرکت ها را می گیرند.

از طرف دیگر جنگ سه دهه گذشته در کنار نابود سازی زیر بناهای افغانستان، ارزش های اخلاقی را نیز در افغانستان ویران کرد و یا نابود ساخت. متاسفانه ما در افغانستان هنوز اطمینان و اعتماد لازم را برای ایجاد تشکل های کلان نداریم تا از آن طریق بتوانیم آرمان های یک نسل را مطرح کنیم. بنابراین تا زمانی که زمینه برای ایجاد اطمینان و اعتماد لازم میان نسل امروز فراهم نشود و مشکلاتی را که من در پاسخ های گذشته ام مطرح کردم به صورت طبیعی زمینه را برای همگرایی و یکجا شدن جوانان فراهم نکند، نمی توان انتظار داشت که جوانان قادر شوند تا آرمان های نسل خود را مطرح کنند.

 

حمید عبیدی: به نظر شما برای ایجاد زمینه های چنین اعتماد و اطمینانی چی باید کرد؟

پاسخ: من فکر می کنم که آزادی بیان و رسانه ها، یک غنیمت بزرگ در این عرصه است. شماری از رسانه های خصوصی که متعلق به جریان های سیاسی مذهبی نیستند، از طریق بحث ها و گفتگوها شرایطی را فراهم آورده اند تا برخی از مسایل اندک اندک در جامعه مطرح شود. هم چنان که رسانه ها جایی برای اشتغال و تجربه اندوزی برای جوانان شده است، فرصت این را نیز در اختیار جوانان قرار داده است تا اندک اندک خواست ها خودشان را مطرح کنند و از آن طریق میان جوانان شبکه های کوچک و بزرگ در حال ایجاد شدن است.

برخی از رسانه های تصویری ما برنامه واقعا ارزشمندی را در زمینه های سیاست، اقتصاد و هنر برای معرفی چهره های نسبتا جوانتر تهیه و پخش می کنند. خوشبختانه این گونه ابتکارها اکنون از سوی دیگر رسانه های تصویری نیز تقلید می شود و طبیعی است که گسترش میزان دسترسی جوانان به این گونه برنامه ها هم می تواند در محک زدن توانایی ها شان موثر باشد و هم در زمینه ایجاد زمینه ها اعتماد و اطمینان متقابل میان آنها.

حمید عبیدی: به نظر شما چی گونه می توان نسل جوان را متوجه مسوولیت تاریخی اش نمود، به این معنا که به صورت یک کتله ُ واحد ( البته نه به این مفهوم که همه پیروی از یک جریان سیاسی نمایند که این خود فاجعه بر انگیز است در فضای سیاسی ـ اجتماعی کشور عرض اندام نماید؟

سنجر سهیل : من فکر می کنم هنوز برای ایجاد تشکل های سیاسی جوانان قدری زودتر باشد. البته انتخابات اخیر نشان داد که جای یک الترناتیف متعهد، قوی، موثر و بدون سوابق بد در افغانستان خالی است و این تنها به وسیله جوانان می تواند پر شود. بحث های در این زمینه اینجا و آنجا جریان دارد، اما هنوز تا مرحله ایجاد یک تشکل سیاسی فاصله زیادی وجود دارد. خوشبختانه این تصور در ذهنیت اکثر جوانان تحصیلکرده شکل گرفته است که هیچ معجزه یی از بیرون به افغانستان نازل نخواهد شد، بنابراین هر تحول باید از درون مناسبات و شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افغانستان شکل بگیرد. این خود یک تحول بزرگ است. به همین خاطر من امیدوارم که در چند سال دیگر ما شاهد حرکت های جدی سیاسی عمدتا با چهره های جوان خواهیم بود.

حمید عبیدی: نظر شما در رابطه با  تعداد از جوانان که در خارج از کشور به سر می برند و در رابطه با اوضاع کشور شان می اندیشند و می نویسند، چیست؟

سنجر سهیل : خوب به دلیل اینکه شناخت کافی از کارکردها و توانایی های این جوانان ندارم، نمی توان در این زمینه ابراز نظر کنم. اما فکر می کنم که اگر این جوانان بتوانند تجربه های خوب و موثری را از کشورهای که در آن زنده گی می کنند به یک ترتیبی به افغانستان منتقل کنند، خدمت بزرگی را به افغانستان انجام خواهند داد.

حمید عبیدی: برای این هدف عالیی که شما به آن اشاره کردید و نیز در مجموع برای جذب توانایی های نسل های جوانی که در خارج از کشور سربلند کرده اند و هم برای  شناخت متقابل، ایجاد و گسترش پیوندها و همکاری ها میان نسل ها جوان در داخل و خارج از کشور چی کار هایی باید کرد و در این میان مثلاً  ما و شما چی برنامه های مشترکی را باید طرح نموده و تطبیق نماییم ؟

سنجرسهیل: خوب من و شما مهمترین ابزار و امکان را برای ایجاد زمینه های شناخت متقابل و گسترش پیوندها و همکاری میان نسل جوان داخل کشور و بیرون کشور در دست داریم که آن رسانه است. شما سایت آسمایی یکی از معتبرترین  سایت های خارج از کشور را مدیریت می کنید و با جوانان زیادی که در باره افغانستان می اندیشند و قلم می زنند، آشنا هستید. من نیز در داخل کشور روزنامه هشت صبح را در اختیار دارم که در حال حاضر در پنج شهر عمده کشور به صورت همزمان چاپ و توزیع می شود. خوب است که از طریق این دو رسانه زمینه ها را برای گفتگو میان این دو طیف فراهم کنیم و به طور همزمان چکیده بحث ها را در هر دو رسانه به نشر برسانیم تا هم مردم بخوانند و هم صاحب نظران و علاقمندان دیگر در مورد این بحث ها نقد و نظر بنویسند.

حمید عبیدی: من امیدوارم روزنامه وزین هشت صبح و سایت آسمایی بتوانند با همکاری های مثمر و متقابلاً مفید گام های عملی باروری را در این زمینه بردارند .