تاریخ نشر : 03.03.2010

رهایی از دو زندان

گفت و شنود با خلیل الله زمر
 

حمید عبيدی :آقای زمر شما چی وقت و چی گونه به سياست علاقه مند شديد؟

خليل الله زمر : در سال 1342 که در ليسه حبيبيه در صنف دهم بودم به سياست روی آوردم . در آن دوران هنوز کدام حزب سياسی رسماً وجود نداشت و تعدادی از متعلمين که من نيزميان آنان بودم در حلقات خصوصی به مسايل سياسی ميپرداختند .

عبيدی : انگيزه شما برای ورودبه صحنه فعاليتهای سياسی چه بود؟

خليل الله زمر : فقر، تنگدستی مردم و حالت عقب افتاده گی کشور ازعواملی بودند که مرا به سياست کشانيد .

عبيدی : چی وقت وچی گونه عضويت حزب دموکراتيک خلق افغانستان را کسب نموديد؟

خليل الله زمر : پاسخ به چی وقت؟ و چی گونه گی آن؟ مستلزم توضيحات طولانی ميباشد .  سعی ميکنم حتی الامکان آن را مختصر توضيح بدهم .
مکتب جبيبيه در آن دوران دارای يک کميته ادبی بود که از صنوف دهم، يازدهم و دوازدهم ازهر صنف يک نفر به صورت انتخابی به حيث نماينده در اين کميته برگزيده ميشدند .  من از صنف دوازدهم ب که در آن درس ميخواندم، به حيث نماينده صنف خود انتخاب و متعاقباً در جلسه عمومی کميته مذکور به حيث ریيس آن برگزيده شدم .  ریيس کميته ادبی، رياست کنفرانسهای مکتب رانيزعهده داربود و من در سال 1344رياست کنفرانس مکتب را که به مناسبت چهل و ششمين سالگرد استرداد استقلال افغانستان داير شد، بردوش داشتم . بايد يادآور شوم که کنفراسهای ليسه حبيبيه در آن وقت بنابر اشتراک وزيرمعارف و شخص علی محمدخان وزير دربار سلطنتی که به حيث فارغ التحصيل ليسه حبيبيه هميشه در کنفرانس حاضرميشد، از اهميت خاص برخوردار بود . اهميت خاص به این معنا که هم صحبتها و بيانيه ریيس کنفرانس و هم متن مقالاتي که خوانده ميشدند به مزاج دولت و اربابان قدرت بايد سازگارميبود . اما در اين کنفرانس هم بيانيه و هم تبصره های من و هکذا متن تعدادی از مقالاتي که درآن کنفرانس قرائت شد به قدری تندروانه و بدون سنجش بودند که عصبانيت قدرتمندان حاضر در صحنه را برانگيخت . آمر ليسه که شخص بسيار محترم به نام آقای عبدالرحمن عبادی بود چندين مرتبه با فرستادن يادداشتهایی از من تقاضای ختم کنفرانس را نمود که من بآن اعتناء نکردم . آن چی معرکه را در اواخر کنفرانس تندتر ساخت افاده اين حقيقت بود که نادرخان محصل استقلال افغانستان نيست، بل افتخار حصول استقلال کشور به اعليحضرت امان الله ميرسد . پس از افاده اين حقيقت و حقايق مشابه آن اوضاع متشنج تر شد و دو پسرمرحوم ظاهرشاه به نامهای شهزاده شاه محمود و شهزاده محمدداود پشتونيار به اضافه زرغون پسرغلام سرورخان ناشر که يکی از فيلپايه های نظام سلطنت بود با جمع ديگری از اين قبيل ميخواستند با قطع لين برق، مايکروفون را بی صدا بسازند؛ اما توسط تعدادی از متعلمين مکتب و به خصوص به وسيله معلمين بسيارمحترم و با نفوذ ليسه حبيبيه چون قطب الدين خان معلم فزيک، محمد نبی خان مظفری و کامل خان منور معلمين دری ، ميرعابد خان معلم جغرافيه و تعداد ديگری از معلمين بزرگوار ليسه حبيبيه جلوگيری شد .
پس از ختم کنفرانس که هوا داشت گرگ و ميش ميشد، من با جمعی از دوستان دوره مکتب صحنه را ترک کرديم، بی آن که پلان شده باشد جمع کثيری از متعلمين و مدعوين در کنفرانس به تعقيب ما به شکل مظاهره به راه افتادند و همين مظاهره که تا سينمای پامير ادامه يافت در حقيقت اولين راهپيمایی خودجوش بود که در دهه دموکراسی صورت ميگرفت . اين مظاهره در پهلوی حرفهای تند و تيزدر روز کنفرانس به عصبانيت مقامات حاکم افزود . روز ديگر که به مکتب آمدم، آمر مکتب مرا احضار و فيصله وزارت معارف را مبنی بر اخراج من از مکتب به من ابلاغ نمود . به این ترتيب در سن جوانی در حالي که 18سال بيشتر نداشتم از حق تحصيل محروم و خانه نشين شدم . هکذا در همين روز محترم ببرک کارمل که برای وکالت پارلمان از ناحيه 9 و10 خود را کانديد نموده بود نيز به وزارت داخله احضار و اخطار حکومت در باره اين که گويا موصوف مرا به بيانات غيرقانونی در کنفرانس مکتب حبيبيه و بعدا ًتنظيم مظاهره تحريک نموده است توسط وزيرداخله به وی ابلاغ شد . فردای آن روز محترم ببرک کارمل به منزل ما آمد و به منظوررهنمایی من در باره اففانستان، شرايط آن و راههای بيرون رفت آينده به تفصيل صحبت نمود . به خاطر جلوگيری از طوالت کلام فقط يک بيت ا زشعر خسرو ملقب به شاه جهان گورکانی  را نقل ميکنم که افاده گر متن صحبتهای موصوف شده ميتواند .
قالب اين خشت در آتش فگن خشت نواز قالب ديگر بزن
صحبتهای جناب کارمل که از محتوای قوی منطقی برخوردار بود و با متانت افاده ميشد، مسير آينده زنده گی مرا معين کرد و به این ترتيب بود که من عضويت حزب دموکراتيک خلق را پذيرا شدم .

عبيدی : شما در مصاحبه با بی بی سی گفتيد که به علت مخالفت با سياست حزب، ده ماه قبل از کودتای ثور از حزب و از رهبری آن استعفاء کرديد . چرا؟

خليل الله زمر : زماني که که من تصميم کناره گيری از حزب را اتخاذ کردم، صحبتهای خصوصی چندين روزه را با جناب کارمل در اين زمينه انجام دادم که عمدتاً در اطراف مخالفتهای من با سياست همان وقت رهبری حزب بود . شيوه تأمين وحدت ميان دو بخش ح . د . خ . ا و فشارهای خارجی در اين زمينه محتوای صحبتهای ما را تشکيل ميداد . مساله سی آی ای اصلاً مطرح نبود . جريان صحبتهای ما کاملا ًدر يک فضای با فرهنگ سياسی برای چندين روز ادامه داشت . چنانچه نه محترم ببرک کارمل و نه من همچو اتهامات سربازاری و دور از اخلاق و نورمهای پذيرفته شده سياسی را اصلاً با هم رد و بدل نکرديم  . در اخيرمباحثات جناب کارمل نتيجه گيری ذيل را که مظهر و نشانه فرهنگ بالای سياسی است، خطاب به من چنين اظهارکرد:
رفيق خليل!
اکنون که حزب را ترک ميکنی برای ما يک ضايعه بزرگ است. ولی گاهی واقع ميشودکه در يک مقطع معين زمانی يک سياستمدار با سياستهای مسلط حزب خود در مخالف قرار ميگيرد . قاعده در زمينه چنين است که هرگاه در آينده درستی سياست ما ثابت شد تو به حيث يک جنتلمين دوباره مراجعه و از خود انتقاد ميکنی و هرگاه نظريات تو درست ثابت شد آنگاه ما از خود انتقاد ميکنيم وتو دوباره بحزب خود می پيوندی .
و به این ترتيب باهم خداحافظی نموديم .

عبيدی : چه مدت عضوحزب بوديد وآيا اين استعفای شما تحريری بود يا شفاهی؟

خليل الله زمر : از سال 1964تا سال 1977عضو حزب دموکراتيک خلق افغانستان بودم . در سال 1977از عضويت حزب و کميته مرکزی آن استعفاء نمودم و استعفايم تحريری بود .

عبيدی : چرا شما مثلاً در کنار مير اکبر خيبر که باز هم به گفته خود شما مخالف کودتاء بود قرار نگرفتيد و مصمم به استعفاء شديد؟
خليل الله زمر : موضوع اصلی استعفای من طوري که قبلاً گفتم مساله چی گونه گی وحدت و فشارهای خارجی در اين زمينه بود . استاد مير اکبر خيبر مخالف وحدت نبود و به همين دليل با خيبر نه مفاهمه کردم و نه با او تصميمم را شريک ساختم  . او ديدگاه ديگر داشت و من ديدگاه ديگر  .

عبيدی : آيا متن آن استعفاء نامه را هنوز داريد و يا کم از کم نکات عمده آن در ذهن تان باقی مانده است و يا خير؟
خليل الله زمر : متن استعفاء نامه ام نزدم نيست، زيرا همراه با ساير وسايل و داشته هايم پس از سال  1992به چپاول رفت . قسماً در باره بخشی از محتوای اعتقاداتم در صحبت با محترم ببرک کارمل قبلاً  اشاراتی به شما نموده ام . همين و بس .

عبيدی : آيا پس از خروج از ح . د . خ . ا باز هم  به فعاليت سياسی ادامه داديد و يا اين که با خروج از اين حزب از فعاليت سياسی هم دست کشيديد؟
خليل الله زمر : 9 و يا 10 ماهي که بعد ازاستعفاء آزاد بودم به کدام فعاليت خاص سياسی نپرداختم .

عبيدی : پس چرا بعداً بر شما  اتهام عضویت در سی ای ای را وارد ساختند؟

خليل الله زمر : من اين سوال شما را باطرح سوال ديگری پاسخ ميدهم . تا اينجا که من برای تان توضيح نمودم همه چيز به خوبی و نورمال ادامه يافت، اما چه واقع شد که مساله را پيچيده ساخت و رنگ ديگر به آن داده شد ؟
جريان فوق متعاقب استعفای من از حزب توسط عبدالوکيل به طور دراماتيک در شکل و محتوای ديگر تغيیر داده شد . پس از کناره گيری من، عبدالوکيل در بيروی سياسی کميته مرکزی حزب درغياب من شهادت داد که گويا من عضو سی آی ای هستم . اين که اعضای بوروی سياسی چی طور و به چی دلايل شهادت بی بنياد موصوف را قبول کردند، برای من هم جای سووال بوده و است . شما ميتوانيد از اعضای بوروی سياسی که تا کنون حيات دارند مانند محترمان سلطانعلی کشتمند، بارق شفيعی، سليمان لايق، نوراحمدنور و هکذا شخصيت بزرگوار نهضت زنان وطن ما جناب دکتورس اناهيتاراتب زاد بپرسيد .

عبيدی : اگر چنین باشد که شما فرمودید، پس به نظر شما انگيزه عبدالوکيل از وارد کردن چنين اتهامی جه ميتواند باشد؟

خليل الله زمر : توافقاتی که بين دو جناح حزب در سال 1977صورت گرفت، يک بخش آن مربوط به تعداد اعضای کميته مرکزی حزب واحد از هر دو جناح بود . در آن دوران در جناح پرچم  14نفر و در جناح خلق نيز14نفر در کميته مرکزی عضويت داشتند . بر اساس توافق جناح  15و 15نفر که مجموعاً 30 نفر ميشود بايد کميته مرکزی جديد را تشکيل ميداد . در جناح پرچم شهيد داکتر نجيب الله به حيث عضو پانزدهم کميته مرکزی انتصاب شد . عبدالوکيل که در رقابت بچه گانه با شهيد نجيب الله قرار داشت، ا ز اين انتصاب بسيار ناراحت بود . او فکرميکرد که خودش مستحق عضويت کميته مرکزی است و ببرک کارمل با حمايت از داکترنجيب الله حقوق او را پايمال کرده است . متعاقب انتصاب داکتر صاحب نجيب الله که به نظر من نيز مستحق ترين انسان برای اين پست بود، کناره گيری من جای را برای فرد ديگر خالی ساخت . بنابر اين عبدالوکيل ميتوانست بدون شهادت و شهادت بازی به اين مقام برسد، زيرا من کناره گيری کرده بودم .
اما آنچه موضوع را پيچيده تر ساخت اين بود که به گفته بعضی از رهبران حزب که نخست در کابل و بعداً در اروپا به من گفتند که عبدالوکيل برعلاوه شهادت بر ضد من در دفتر سياسی، موضوع را به مقامات مربوطه شوروی نيز اطلاع داده بود .
در جهان به طور اعم و در کشورهای عقب مانده به طور اخص کم نيستند افراد سفله یی که از هر وسيله غيرمشروع و اعمال ناجايز برای رسيدن به يک مقام استفاده ميکنند . همين افراد اند که برای جامعه و انسانهای آن فاجعه می آفرينند . مگر در حوادث اسف انگيز سی سال اخير دستان ناپاک همچو اشخاص مريض و هرزه در بربادی وطن ما دخيل نبود ؟ آيا همين افراد مريض برای ارضای تکاليف خودشان رقص مرده را سازماندهی نکردند؟ آيا مشروعيت مجاهدين چی قدر از اعمال سخيف مشابه به اقدام فوق صدمه برداشت؟
يا به ياد بياوريد آخرين روزهای حاکميت داکتر نجيب الله را که عبدالوکيل پس از برگشت از جبل السراج و ملاقات با قوماندان معروف جهادی احمدشاه مسعود- با لبان زنگ زده و رنگ پريده چی حرفهای زشت و سخيف را به آدرس رهبر حزب و ریيس دولت خود- شهيدداکترنجيب الله - و چی توصيفهایی مثل قهرمان ملی و ... را در باره احمدشاه مسعود گفت
(
کلیپ شماره ۱ )
ببينيد افرادي که ملتزم به هيچ اصولی نيستند چی سان ساده وعاجل جامه بدل ميکنند؟ همين برخوردهای خصمانه و غيرمسوولانه عليه داکتر نجيب الله در کنار ساير عوامل عديده داخلی و خارجی البته به حيث يکی از آن عواملی بود که نه تنها افغانستان را به خاک و خون کشانيد، بل شخص داکتر نجيب الله را نيز در پای چوبه دار قربانی کرد . نيکولای کوزيروف که زمانی از بلند پايه گان حزبی و دولتی شوروی بود در مقاله خود
ما ، با دست هاي خود قايق افغانستان را در موج ها افکنديم ، افشاء ميکند که راپور رفتن نجيب الله را به هندوستان هم همين محترم عبدالوکيل به مخالفين و قاتلين بعدی داکتر نجيب رسانده است .

عبيدی : آيا پس از ترور مير اکبر خيبر و به ويژه پس از کودتای ثور اين خطر را که ممکن است زنده گی شما با خطر مواجه شود احساس نکرديد؟

خليل الله زمر : نه، چنين احساسی به من دست نداد . به دو دليل :
1- طوري که قبلاً اشاره کردم، از اتهام سی آی ای به طورمختصر در زندان و به طور مفصل پس از سقوط حاکميت حزب مطلع شدم . تصميمگيريهای پشت پرده ، عدم آشنایی و يا هم عدم اعتقاد به نورمهای عادی حقوقی و بالاخره پنهانکاريهای غير موجه موجب آن شد که من در جريان اتهامات عليه خود قرارنگيرم و يا قرار داده نشدم . حتا در ده سالي که در زندان بودم نه از من کسی تحقيق کتبی نمود، نه من دوسيه داشتم و نه به محکمه احضارشدم . وقتی در زندان وزارت داخله برای محترم سروری گفتم که بايد اسناد و مدارک خود را در محکمه عليه من ارایه بداريد، سروری خنديد و گفت خليل جان! ما و شما به محکمه نميرسيم . تو رابط کارمل با سی آی ای بودی و بايد با مصاحبه در تلويزيون، پرده از اين راز برداری .
عليرغم تقاضا های مکرر من پس از شش چدی، من به محکمه احضار نشدم . نميدانم چرا عبدالوکيل در محکمه حاضر نشد تا عليه من شهادت دهد . شما ميتوانيد از شخص او بپرسيدکه در دوران حاکميت خود چه مشکل داشت که اسناد و مدارک خود را در محکمه رژيم خود عليه من ارایه نکرد؟
2- به شمول من هيچکس فکر نميکرد که درحزب دموکراتيک خلق افغانستان که مطابق برنامه اش حزب انقلاب اجتماعی (انقلاب نه به معنای کاربرد زور، نه قتل و قتال و نه پاچاگردشی) و تغير و اصلاح به نفع مردم کشور بود، نيروی مخوفی مانند گروه امين و عبدالوکيل هم وجود دارند که پابند هيچ نورم اخلاقی و سياسی نيستند . از همه بدتر اتحادشوروی نيز در اين زمينه نه تنها فاجعه را از همان آغاز جلو نگرفت، بلک با تزريق پول و اسلحه به تشويق باند حاکم امين پرداخت . در واقعيت همين گروه بود که در تبانی با خارج هم نيروهای دموکراتيک داخل حزب و هم نيروهای دموکراتيک جامعه را بيرون از حزب قصابی و قتل عام نمود. وقتی رهبران کند ذهن و فرسوده شوروی به حال آمدند کار از کار گذشته بود و فاجعه یی را که خود شان در ايجادش سهم داشتند با فاجعه ديگر که فرستادن قشون بود پاسخ گفتند .
البته عدم شناخت دقيق من از اين باندها و اشخاص هرزه در حزب ، اشتباه خودم بود ورنه فرار از افغانستان طوري که امروز اِشکال ندارد، ديروز نيز مشکل نبود .

عبيدی : از صحبت شما چنين برميآيد که شما اعتقاد داريد وجود يکتعداد آدمهای خودخواه و هنجارناپذير و هم سرزدن برخی اشتباهات سبب ناکامی فاجعه بار ح . د . خ . ا و رژيم تحت رهبری آن شده است و نه ماهيت ايدیولوژی و برنامه سياسی حزب و نورمها و موازين سازمانی آن؟

خليل الله زمر : نه، هرگز من چنين فکر نکرده ام و اکنون نيز چنين نمی انديشم . هرگاه من اشاراتی به افراد و اشخاص ميکنم به این معنا نيست که فقط اشخاص در فاجعه های اخير نقش اساسی داشتند . داستان سقوط ح . د . خ . ا دارای عوامل گوناگون و در پيوند متقابل با همديگر اند و افراد واشخاص در اين روند نقش معين شان را داشتند . مثلاً فکر کنيد هرگاه در رأس رژيم هفت ثور نابغه شرق نمی بود و کدام نابغه عادی ميبود، آيا حوادث به همين پيمانه فاجعه با رواقع ميشد که بنا به بيخبری و ... نابغه شرق واقع شد ؟
فکر ميکنم در رابطه با ماهيت ايدیولوژی، برنامه و موازين سازمانی ح . د . خ . ا بهتر باشد از رهبران حزب که ديروز برای سوسياليسم کار کردند و امروز معاش تقاعدی شان را از امپرياليسم ميگيرند، بپرسيد، زيرا آنها ديروز در پراتيک سياسی بودند و اکنون نيز در اروپا زنده گی ميکنند با جمعبندی تجارب ديروز و استفاده از شرايط و امکانات اکادميک در اروپا و امريکا ميتوانند بهتر از هر کس ديگر نارسایيهای ايدیولوژی و موازين سازمانی را برجسته بسازند . هرگاه فرصت بود و سايت وزين شما گنجايش داشت، من نيز در اين زمينه در جايش خواهم پرداخت .

عبيدی : و چی وقت نخستين تخمه های شک در مورد راهي که ح . د . خ . ا ميرفت در ذهن تان پديد آمد و اين شک کدام عرصه ها و موارد را احتوا مينمود؟

خليل الله زمر : نخستين بار زماني که برخی از نشرات حزب کمونيست فرانسه را از فروشنده گان سيار کتاب که معمولاً مقابل پشتنی تجارتی بانک و يا در زير وزارت پلان آن دوران مقابل سرک نادرپشتون به اين کاراشتغال داشتند، از نزد آنها خريداری نمودم، زمينه ميسر شد تا با ديدگاههای دمکراتيک در زمينه تیوری سوسياليسم که با سوويتيسم مغايرت داشت، آشنا شوم . در اين کتابها بحثهای جالبی وجود داشتند . مثلاً مودل شوروی به حيث مودل سوسياليسم حقيقی رد ميشد، يا انقلاب قهرآميزدر فرانسه و کشورهای اروپای غربی مورد ترديد قرار ميگرفت . اصرار آنها بيشتر به حفظ نظام پارلمانی و رسيدن به قدرت از راه انتخابات آزاد بود . بحث بسيارجالب در يکی از بخشهای مجله ليبرتی که متن مصاحبه ژورژ مارشی رهبر همان زمان حزب کمونيست را به نشر رسانده بود وجود داشت . وی در جواب اين سووال خبرنگارکه حزب کمونيست فرانسه با اين نيرویی که در اختياردارد چرا قدرت را تصاحب نميکند، گفته بود که: ما درچوکات دموکراسی به سياست ميپردازيم . هر وقت مردم فرانسه برای ما رأی داد و ما برنده انتخابات شديم به فرمان مردم بر قدرت تکيه ميزنيم، در غيرآن هرگاه تصاحب قدرت از راههای غير دموکراتيک صورت بگيرد، موجب اشتعال جنگ داخلی در فرانسه ميگردد و ما نميخواهيم تمدن کهنسال فرانسه را در ماجراجویيها به خاطر غصب قدرت قبل از وقت در آتش جنگ داخلی بسوزانيم .
خلاصه در آن دوران اذهان هر کدام ما در چارچوب مارکسيسم شوروی شده محصور بودکه با سياستهای شوروی و مخصوصاً با مارکسيسم- لنيسيم نقادانه برخورد نميکرد .
اين اولين باربودکه درنشرات کمونيستی برخوردبمسايل سياسی رااززاويه ديگرميخواندم . مرتبه نخست بودکه ذهنم بادوبرخورد متناقض آشناميشد: برخوردنوع شوروی بامارکسيسم وبرداشت دموکراتيک نوع بازتر کمونيستهای غربی با مارکسيسم .
بعداً در بحثهایي که در همين زمينه با کارمل صاحب و خيبرصاحب داشتم، آنها برايم توضيح دادند که حزب کمونيست فرانسه،اسپانيا و حزب کمونيست ايتاليا مخالف سويتيسم هستند و از ايروکمونيسم جانبداری ميکنند .

عبيدی : شماجه وقت و چی گونه از زندان آزاد شديد؟

خليل الله زمر : من در سپتامبر 1978 زندانی و در سپتامبر 1988 از زندان آزاد شدم . در رهایی من از زندان مساعی محترم فلکس ارماکورا مسوول کميسيون حقوق بشر وابسته به ملل متحد و کميته بين المللی صليب سرخ نقش داشتند .

عبيدی : آياپس از آزاد شدن از زندان پلچرخی با برخی ازرهبران حزبی و دولتی ملاقاتهایی هم داشتيد؟

خليل الله زمر : من آجندایی را سراغ نداشتم که در باره اش با آنها صحبت ميکردم .

عبيدی : آيا با خروج از زندان هنوز هم تمايلی برای فعاليت سياسی داشتيد؟

خليل الله زمر : نه، من مدتی ازفعاليت های سياسی کناره گيری کردم .

عبيدی : وقتی شما از سوی حزبی که زمانی از اعضاء و رهبران آن بوديد متهم به ارتباط با سی آی ای شدید و به اين اتهام به زندان افتادید، چی احساسی داشتید؟

خليل الله زمر : نخست بايد يادآورشوم، طوري که در بخش خلقيها باند امين وجود داشت در بخش پرچم نيز باند وکيل بود . بنابرين، اتهام مربوط به عضويت در سی آی ای که بر من نسبت داده شد نه از جانب حزب به طور کل، بلک توطیه همين باند بود . اين گروه هم قبل از قدرت در داخل حزب به بازيهای کثيف مشغول بود و هم پس از قدرت . بنا به همين دليل بود که در طول سالهای زندان من از حمايت و پشتيبانی تعدادی از رهبران و کادرهای شريف و وطنپرست در هر دو جناح حزب برخوردار بوده ام . هرگاه کمک وپشتيبانی آنان نمی بود،طوريکه عبدالوکيل خان درنطرداشت مدتهاقبل استخواهای من خاک شده بود . من ازين احسان بزرگ آنان تا زنده ام سپاسگذارباقی خواهم ماند .
ثانيا من آگاهانه از حزب استعفاء کرده ام . زيرا حزب کمونيست اتحادشوروی حتا این را که منشی عمومی حزب کدام شخص بايد باشد، ديکته ميکرد . برای من که انترناسيوناليزم و مشوره های برادر بزرگ ديگر افسانه معلوم ميشد، اين شيوه های ديکتاتور منشانه غير قابل قبول بود . بنا بر اين، تمام عواقب سنگين آن را نيز بردوش کشيدم . من از آن تصميم خود نادم و پشيمان نيستم و زمان نيز بر حقانيت موضع من صحه گذاشت .
از لحاظ عقيدتی، من ديروز معتقد به تغير نظام قبيله سالاری افغانستان به يک نظام مدنی و پيشرفته بودم که رفاه و سعادت انسان در محور آن قرار داشته باشد و امروز نيز در همين موقف قراردارم . اين يک سفر طولانيست و رفتن در اين سفر با افراد بی دانش و هرزه در حکم آفريدن فاجعه برای خود و جامعه خواهد بود . به گفته مولانا:
دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

عبيدی : به نظر شما کدام طرف خارجی و يا داخلی مير اکبر خيبر را ترور کرد؟

خليل الله زمر : هيجيک از زعمای چهارگانه ح . د . خ . ا در زمان حاکميت شان آن طوري که فراخور حال استاد مير اکبر خيبر بود، از او تجليل نکردند . در حالي که خيبر صاحب هم در بخش پرچم و هم در بخش خلقيها از احترام خاص برخوردار بود . به نظرمن فروگذاشت زعمای حزب در مورد تجليل از يکی از بزرگان بنيادگدار حزب، گواه صادق اين حقيقت است که موصوف را شورويها به قتل رسانيده اند .
خيبر از ابتداء مخالف کودتا و ساير ماجراجویيها بود و عقيده داشت که ح . د . خ . ا حزب انقلاب اجتماعيست نه حزب کودتا و کار متداوم و صبورانه ميان مردم و جلب حمايت آنها يگانه راه بی بديل تحقق تحولات بنيادی در جامعه ميباشد . بناً موصوف با سرنگونی حاکميت داوود خان مخالف بود و موجوديت داوود خان را برای مدتی در رأس قدرت به سود ثبات و امنيت در افغانستان ميدانست ، زيرا به نظر او ح . د . خ . ا هنوز به پخته گی لازمی که افغانستان را اداره نمايد، نرسيده بود . همين موضعگيری بود که او را در برابر سياست آن وقته اتحادشوروی قرارداد .

عبيدی : نظر تان آن زمان در مورد مصالحه ملی چی بود و حالا در اين مورد چه فکر ميکنيد ؟

خليل الله زمر : داکتر صاحب نجيب الله بنابر شناخت دقيقی که از جامعه شوروی و تحولات جاری در داخل شوروی داشت ، به خوبی احساس کرده بود که جامعه شوروی آبستن تغيرات به سوی اضمحلال ميباشد . او بسيار سعی کرد که در صورت اضمحلال شوروی و يا قطع کمکهای آن به افغانستان ، مساعدت کشورهای غربی را در اين زمينه جلب کند . به همين دليل بود که وی به خاطر پايان دادن به موقف تجريد شده حزب و دولت در داخل و درعرصه بين المللی ، کنگره حزب را به خاطر وارد آوردن تغيیرات بنيادی در سياست حزب حاکم در عرصه داخلی و خارجی برگذار نمود . اين تغيیرکه دنباله فيصله های پلینوم هفدهم حزب بود در واقعيت بسط و توسعه قاعده اجتماعی حزب و دولت، محور اساسی آن را تشکيل ميداد . بناً سياست مصالحه ملی که با در نظر داشت تدارکات فوق از جانب دکتور نجيب الله اعلام شد، بشارت دهنده تغيیراتی بود که به خاطر تأمين ثبات و صلح در افغانستان با در نطر داشت تغيیرات احتمالی آينده در سياست شوروی در قبال کشور ما اتخاذ شده بود . متأسفانه اين سياست در آن وقت هم بنابرمخالفتهای درون حزب ودولت ، هم به خاطر ضعف و کوتاه بينی طرف مقابل مصالحه و هم بخاطرعدم حمايت جامعه بين المللی به خصوص کشورهای غربی ، کارشکنی و سبوتاژ دولتهای پاکستان و ايران به ثمر ننشست  .
به نظر من اشتباه داکتر نجيب الله دراين زمينه اين بودکه عليرغم تجاربی که ازتعدادی از رهبران و رهبرگونه های حزب داشت قبل از آماده ساختن اعضای حزب به پذيرش تغيیرات جديد، به عملی نمودن اين تغيیرات پرداخت . اينکه کنگره دوم، برنامه حزب را از يک حزب مارکسيستی به يک حزب ليبرال و دموکراتيک تغير داد درست است اما آيا حزبی که بر اساس ايدیولوژی مارکسيستی بناء و پرورش يافته، ميتواند صرف با تغيیر برنامه به يک حزب ليبرال تغير خصلت دهد ؟ با شناختی که داکتر نجيب الله از زمان تصدی خود درخاد راجع به اين رهبرگونه ها و ارتباط شان با لانه های شيطانی داخلی و خارجی داشت ، چی طور ميتوانست افغانستان را در مسير جديد صلح و ثبات درحالي که که سردمداران لانه های شيطانی داخلی و خارجی در آن منافع شان را نمي ديدند، رهبری نمايد ؟

عبيدی : راجع به مشی مصالحه ملی در شرايط موجود چی فکر ميکنيد ؟

خليل الله زمر: با گروهبندی های جديدی که طی چند ساليان اخير ميان طالبان پديد آمده، بخش ناسيوناليست آن که از القاعده و سيطره آی اس آی بريده اند ميخوانهد با روند مصالحه در افغانستان بپيوندند . به نظر من اين يک پديده مثبت است در جهت پايان دادن به جنگ و خونريزی و يا حد اقل تخفيف جنگ در افغانستان . به شرطي که دولت افغانستان و ساير دست اندرکاران اين مساله برای تحقق موفقانه اين سياست به تفاهم وسيع و گسترده ميان طيف وسيع نيروهای دمکراتيک جامعه اعم از نيروهای سالم مجاهدين ، بقايای شعله جاويد و کادرها و فعالين صادق ح . د . خ سابق که به اين مصالحه اعتقاد دارند و هکذا سران و بزرگان اقوام مختلف افغانستان بدون تبعيص برای ايجاد اجماع ملی سرتاسری ميا ن افغانها آغازنموده وبه آن دست يابد . در غير آن با دستان خالی به ميدان مصالحه رفتن همان عواقب وخيم را در قبال دارد که هنگام حاکميت داکترصاحب نجيب الله به بار آورد .
ما افغانها عادت نداريم از تجربه مثبت و منفی گذشته خود بياموزيم . يک تجربه آموزنده از دوران حاکميت داکتر نجيب الله که به زعمای کنونی باقی مانده است- تجربه موفقانه دفاع مستقل از افغانستان در جنگ ننگرهار. دولت کنونی افغانستان اگر ميخواهد از اين تجربه استفاده کند-که بايد استفاده نمايد- لازم است تا به خصوص در اين عرصه بايد با صدها افسر نظامی و افراد ملکی که به رهبری محترم محمد افضل لودين قوماندان جبهه ننگرهار در دفاع از وطن قهرمانانه جنگيدند و در واقعيت قوای متجاوز پاکستانی را به زانو درآوردند، به مشوره و رأيزنی نشسته و از تجارب آنها در اين زمينه استفاده نمايند .

عبيدی : آيا حالا شما عضو کدام حزب ويا سازمان سياسی هستيد ؟

خليل الله زمر : در سال 1997 که هنوز طالبان در قدرت بودند من با جمع ديگر به ايجاد يک حزب سياسی به نام حزب ملی فعالين صلح افغانستان مبادرت ورزيديم . هدف ما اين بود تا به بی حالی و خمار ناشی از شکست نيروهای تحول طلب در داخل افغانستان پايان بدهيم و تحرک تازه را برای ايجاد يک جنبش نوين با برنامه و اعتقادات نوين ايجاد کنيم . متأسفانه ما در مورد اين که به افغانستان برويم و يا از اروپا و امريکا به مبارزه ادامه بدهيم و هم در مورد شکل مبارزه عليه طالبان به اجماع لازم نايل نگشتيم . در حقيقت ما غفلت نموديم و فرصت را از دست داديم  . در حال حاضر که جزاير متعددی به نام احزاب در افغانستان به شمول حزب ملی فعالين صلح افغانستان وجود دارند به نظر من هيچيک از آنان در عرصه سياست کدام فعاليت و حضور موثر ندارند-عدم شان به ز وجود شان . انتخابات اخير رياست جمهوری درافغانستان آیينه تمام نمای قدرت و موثريت اين گروهکها را به نمايش گذاشت . موجوديت آنها بيشتر از اين ديگرفريبی و خودفريبی ميباشد . به همين دليل من شخصاً به اين جزاير پراگنده و بی تأثير باور ندارم .

عبيدی : از چندين سال به این سو فعاليتهایی برای احيای ح . د . خ . ا و يا متحد ساختن محافل و گروههایی که توسط کادرها و اعضای سابق اين حزب ايجاد شده اند در جريان است . آيا شما در اين گونه فعاليتها سهيم بوده ايد، آيا احيای اين حزب را ممکن و مفيد ميدانيد ؟

خليل الله زمر: ح . د . خ . ا پديده مربوط به تاريخ ميشود که در شرايط و زمان معيین ايجاد شد و همزمان با نبود آن شرايط و آن زمان از صحنه رفت  . امروز شرايط ديگر و زمانه ديگر است  . اضمحلال شوروی و به اصطلاح اردوگاه سوسياليستی به اثبات رسانيد که تیوری امپرياليسم آن طوري که لینين پيش بينی ميکرد که در مسابقه ميان دو سيستم در جهان سرانجام امپرياليسم ساقط و سوسياليسم پيروز خواهد شد، غلط از آب درآمد . اين تجربه زنده است که در برابر چشمان ما واقع شد . هرگاه اين واقعيت و
فاکتور های ديگري که در داخل افغانستان ، در منطقه و در جهان به وجود آمده اند و عمل ميکنند ، ناديده گرفته شوند، نه تنها به منزل مقصود نمي رسيم ، بلک به دور دايره معيوب برای حصول هدف موهوم سرگردان خواهيم ماند .
اگرچه در بعضی از اين محافل من هم اشتراک داشتم که اجندای آن احيای ح . دخ . ا نبود، بل ايجاد يک حزب دموکراتيک سرتاسری متشکل از تمام نيروهای نو انديش جامعه بود ، اما تفاوتهای عقيدتی را زياد يافتم  . با آن که تعداد کثيری از حزبيهای سابق مردمان شريف ، پاک ، صادق و شجاع و دلاور هستند، اما تعداد محدودی از آنها هنوز در غلاف تنگ و مفاهيم دگم سابقه زنده گی ميکنند که يقين دارم آنها نيز دير يا زود از اين سردرگمی بيرون خواهند آمد . کساني که در اين راه سعی و تلاش ميکنند برای شان توفيق می طلبم . اما خودم عقيده دارم تا زماني که رهبرگونه هایي مانند عبدالوکيل و غيره با همان لانه های معلوم الحال در داخل و خارج هنوز در ارتباط اند و به دستور آنها گاهی برای احمدشاه مسعود و گاهی هم برای مزاری القاب قهرمان ملی و سمبول وحدت ملی را بخشيده و می بخشند، در اين بازيها اشتراک داشته باشند، کاربه جایی نميرسد . به نظرمن نخست آنها بايد موقف سياسی خود شان را تعين نمايند که با مسعودها و مزاری ها و غير مزاری ها هستند يا در يک حزب دموکراتيک سرتاسری آينده . اگر چه من اییتلاف های سياسی با آنها و احزاب مربوطه شان را نفی نميکنم ، ولی تا جایي که به اعتقادات خودم برميگردد، من هرگز در کاسه شکسته آنها آش نخواهم خورد . زيرا عليرغم تعريفهای عاميانه یی که از سياست صورت ميگيرد، هنوز عقيده دارم که سياست عمل شريفانه است به شرطي که در دستان شريف باشد .

پايان بخش اول

یادداشت آسمایی:
- اگر آن عده از رهبران حزب دموکراتیک خلق که در این مصاحبه از ایشان نام برده شده ، گفتنی هایی در مورد مطالب مندرج در مصاحبه داشته باشند، ما آن ها را با امانتداری کامل به نشر خواهیم رسایند.
- اگر خواننده گان گرامی  در مورد مطالب مندرج در این گفت و شنود پرسش و یا گفتنیی داشته باشد و یا پرسش های دیگری را بخواهند با مصاحبه شونده مطرح بسازند مهربانی فرموده و آن ها را به نشانی  webmaster@Afghanasamai.com ارسال بنمایند.

***

*  سایر کلیپ ها در مورد همین مساله : کلیپ شماره ۲  ؛  کلیپ شماره ۳؛ کلیپ شماره ۴