رسیدن به آسمایی: 12.05.2009 ؛ نشر در آسمایی: 12.05.2009

سخیداد هاتف

نام ها جادو ندارند

گفت و شنود آسمایی با داکتر سیاه سنگ را خواندم. خواندن نوشته های او چشم ِ دل آدم را روشن می کند. پاسخ های او در این گفت و شنود نیز از همان خاصیت روشنگری بهره مند اند. داکتر سیاه سنگ از ارتفاع خوبی به مسایل نگاه می کند ( قامت فیزیکی اش هم بلند است). اما این نگاه ِ بلند مانع ِ واقعگرایی اش نمی شود. داکتر سیاه سنگ بیست سال کمتر از ماندلا در زندان مانده است اما بی آن که قصد مقایسه یی در میان باشد- همچون او از زندان مهربانی و صفا آموخته است. با این همه ، به نظر من داکتر سیاه سنگ در یک جا از ارتفاعی زیان آور به یک واقعیت اجتماعی نظر می کند. آقای عبیدی از او می پرسد :

" کدام توضیح از ریشـه و پیشینه نام تاجیک برای شـمـا پذیرفتنی اسـت و تاجیک بودن برای شـمـا چی معنا و مفهـوم دارد؟" ، و پاسخ سیاه سنگ این است :  

" شـاید بخندید، در باره "نژادشـناسـی افغانسـتان" نه چیزی خـوانده ام و نمیخـواهـم با خـواندنش وقت گـرانبهـایم را هـدر دهـم. چنانی که گفتم هـرگز خـود را تاجیک نخـوانده و نپنداشـته ام و تا زنده ام، چنان هـویتی به خـود نخـواهـم بخشید. اگـر خـودسـتایی اجـازه هـم نباشـد، مـیخـواهـم بگویم: به هـویت شخصی خـود ارزش قایلم و بازداشـت کـردنش در سلولهـای تاجک، هزاره، پشـتون، ازبیک، ترکمـن، جت، کانادایی و ... را کسـر شـان خـود مـیدانم. برای رفع هـر گونه سـوءتفاهـم باید بگویم که این تعهـد و پیمـان مـن با خـودم اسـت. به حریم شخصیت و هـویت دیگـران کاری ندارم. دوباره بلکه ده باره خـوشـا به حال کسـی که با افتخـار مـیگوید "مـن هزاره هسـتم" یا "زه پشـتون یم" یا "مـن تاجکم" یا "خـراسـانی/ آریانژادم"... آنهـا با هـمـان هـویتهـا احسـاس آرامش و شخصیت مـیکـنند و مـن با هـمـین جـوهـر هـویت ناپذیری خـودم راحتترینم."

داکتر سیاه سنگ در پاسخ به سوال دیگری می گوید :

"با کمـال راحتی وجدان ، همه جا صادقانه گفته ام که نه فارسی زبان مادری من است و نه پشتو ".

داکتر سیاه سنگ مثل هر آدم هوشمند دیگری به این واقعیت دست یافته که هر انسانی فارغ از نام ، رنگ ، زبان ، نژاد ، مذهب و منطقه ی زیست خود انسان است. او می داند که تاریخ جهان و تاریخ کشور ما پر است از تجربه ی قربانی کردن انسان در پیش بتکده هایی به نام زبان و نژاد و مذهب. این است که به هویت شخصی خود ارزش بیشتری می دهد و نمی خواهد آن را به قول خود او " در سلول های تاجک ، هزاره ، پشتون ، ازبیک ، ترکمن ، جت ، کانادایی و..." بازداشت کند. این رویکرد ِ درخشانی است. اما یک زیر-معنا یا یک نتیجه ی ناخواسته ی زیان بار هم دارد. به این شرح : گویی در نام ِ تاجیک ، هزاره ، پشتون ، ازبیک ، ترکمن ، جت و... چیزی هست که باید از آن دوری جست. گویی به محض این که کسی بگوید من تاجیک ام وجود و شخصیت ِ خود را به دست اهریمنی نهفته در این نام سپرده است. داکتر سیاه سنگ می خواهد با تکیه بر یک هویت شخصی ِ انسانی بگوید که در اسمی چون تاجیک ، هزاره ، ازبک، پشتون و ... چیزی نیست که آدم خود را با آن تعریف کند. اما گریز و پرهیز از این نام ها معنایی جز این ندارد که ما به این نام ها بسیار اهمیت می دهیم. اگر این نام ها به نحوی منفی برای مان مهم نمی بودند نیازی نمی دیدیم که از شان پرهیز کنیم. نتیجه این می شود که به صورت ِ ناخواسته بازار این نام ها را گرم تر می کنیم و منفی تر شدن مدلول های شان را تقویت می کنیم.

داکتر سیاه سنگ اشاره می کند ( برای رفع سوء تفاهم) که با کسانی که با افتخار می گویند که هزاره اند ، پشتون اند ، آریایی نژاد اند و... مشکلی ندارد. به نظر من با همین ها باید مشکل داشت. آن که با افتخار می گوید من هزاره یا پشتون یا تاجیک یا ازبیک ام ابلهی بیش نیست. چرا با افتخار؟ اگر کسی آن قدر ابله باشد که فکر کند در این نام ها افتخاری هست ، باید چنین کسی را به هوش آورد و برای اش روشن کرد که هیچ نامی از این جهت که یک نام است افتخاری ندارد.

این طور هم نیست که افراد منحصرا به دو گروه تقسیم شوند: عده یی با تاکید بر هویت شخصی و انسانی خود از پذیرفتن یک نام قومی ( پشتون ، تاجیک ، ازبک ، هزاره ، ترکمن و...) پرهیز کنند و عده یی دیگر به این نام ها افتخار کنند. گروه سومی هم هست: عده یی نه از نام قوم خود پرهیز می کنند و نه آن را مایه ی افتخاری می دانند. مثلا من هزاره ام و به آن افتخار هم نمی کنم. این را هم نمی پذیرم که کسی به پشتون بودن ، تاجیک بودن ، ازبیک بودن و... خود افتخار کند. در این نام ها نه جادوی اهریمنی نهفته است و نه مایه ی افتخاری. این نام ها هستند و بوده اند و خواهند بود و بهتر آن است که قبول شان کنیم و برویم پی ِ اندیشه های مهم تر مان در حوزه ی حقوق شهروندی.

داکتر سیاه سنگ می گوید: "با کمـال راحتی وجدان ، همه جا صادقانه گفته ام که نه فارسی زبان مادری من است و نه پشتو ". گفتن این که زبان مادری من چیست ، هیچ ربطی به راحتی وجدان ندارد. خبر دادن از یک واقعیت است. وقتی کسی می گوید که زبان مادری اش پشتو است کار بدی نمی کند و زیانی به کسی یا چیزی نمی زند. فقط می گوید که زبان مادری اش پشتو است.