18.12.2015

حمید عبیدی

پوتین ، روسیه ، سوریه و افغانستان

یادداشت: این مطلب اصلاً در پاسخ به آنانی نوشته شده که پس از مداخلهٔ نظامی روسیه در سوریه با شور و شعف انقلابی استقبال نمودند و حتا از شایعهٔپرواز هلیکوپترهای روسی بر فراز بدخشان به شادی پرداختند. گرچه مطلب بنابر پیش آمدن مسایل مبرم دیگر با تاخیر منتشر میشود، اما مسایل مطروحه در آن هنوز نیز مبرمیت خود را از دست نداده اند. 

در مورد پوتین و روسیه

ولادیمیر پوتین  سیاستمداری است که  پس از فروپاشی شوروی و دورهٔ  لگام گسیخته گی بوریس ایلتسین،  دولتمداری را در روسیه احیا کرد. میتوان گفت که نام پوتین به حیث اعاده کنندهٔ نظام دولتی در روسیهٔ پسا شوروی ، از همین حالا در تاریخ روسیه ثبت شده است. همچنان وی در راه  احیای جایگاه روسیه به حیث یک قدرت بزرگ  تلاش ورزیده است. در این راستا برخی اقدامات وی  بر احساس جریحه دار شدهٔ غرور ملی روس ها ، مرهم نهاده است. به همین جهت هیچ عجیب نیست  که وی میان مردم روسیه از درجهٔ بلند محبوبیت برخوردار باشد.

و اما، به دشواری میتوان تصور کرد که  نام پوتین در این تاریخ به حیث پدر دموکراسی روسیه ثبت گردد. همچنان این که نتایج و پیامدهای سیاست خارجی کنونی کرملین چنان باشند که بتوانند محبوبیت وی در ذهنیت عامهٔ روسیه را در سطح بالای کنونی نگهدارد، جای شک و شبهٔ بسیار دارد. سال گذشته میزان رشد اقتصاد روسیه به صفر تقرب کرد و در سال جاری عاید ناخالص ملی روسیه نزدیک به پنج درصد کاهش یافته است. پیشبینی میشود که در سال آینده رکود اقتصادی تشدید یابد. ادامهٔ چنین گرایشی دیر یا زود هم در بودجهٔ ‌دولتی و هم بر سفرهٔ  اکثریت مردم روسیه مشهود خواهد شد و دشوار نیست تخمین کرد که  نتیجهٔ آن برای محبوبیت پوتین  چه خواهد بود. ‌بهبود اوضاع اقتصادی روسیه با ادامهٔ تحریم های غرب علیه روسیه ممکن نیست. پوتین با غصب شبیه جزیرهٔ کریمیا و اعلام آن به حیث بخشی از قلمرو روسیه ،‌ راه  تجدید نظر روی این تصمیم را که میتواند برای وی در حکم خودکشی سیاسی باشد،‌ به روی خود بسته است. به همین جهت میتوان گفت که پوتین به رغم نمایش قدرت و شاید  در زیر پردهٔ‌آن حاضر شود تا در مسایل بین المللی دیگر مورد اختلاف به غرب امتیاز بدهد- به شرطی که غرب روی تحریمات اقتصادی تجدید نظر نماید.

به هر رو میزان محبوبیت پوتین در روسیه ، گپ بیخی دیگری است و  واکنش های برخی افراد و حلقات افغانی به ارتباط مداخلهٔ مسقیم نظامی روسیه در جنگ سوریه  و تشنج در سیاست روسیه و غرب، گپ بیخی دیگری.

روسیه ، شوروی سابق نیست

روسیه از لحاظ توانایی ها و امکانات شوری سابق نیست. تصور این که روسیه بتواند جایگاه شوروی سابق را در صحنهٔ بین المللی احراز کند، نیز به دلایل بسیار واقعبینانه نیست. روسیه از نظر اقتصادی یک قدرت جهانی قابل توجه به شمار نمی رود. مجموع عاید سالیانهٔ  ناخالص ملی روسیه (یک هزار و هشتصد و شصت میلیارد دالر) بسیار کمتر هند (بیش از دوهزار میلیارد دالر) و کمی بیشتر از کانادا (یک هزار و هفتصد و هشتاد و پنج  میلیارد دالر) است. از لحاظ میزان عاید ساللانهٔ ناخالص سرانه روسیه در جهان مقام هفتاد دوم را دارد. منبع اصلی درآمد روسیه صدور انرژی است. در عین زمان روسیه با در دست داشتن  ۲۲،۹ درصد بازار جهانی صدور تسلیحات، دومین کشور صادرکننده تسلیحات در جهان به شمار میرود.  روسیه دیگر  نه یک کشور سوسیالیستی است و نه هم در صدد ارایه بدیل در برابر نظام سرمایه داری . در روسیه عملاً سرمایه داری جای سوسیالیزم دولتی را گرفته است. نظام دولتی کنونی روسیه در هیچ بُعدی نمونهٔ جذاب به شمار نمیرود. کرملین دیگر نه خود را حامی جنبش های کارگری و کمونیستی  میداند و نه هم پشتیبان  جنبش های رهایبخش ملی در برابر استعمار- خلاصه این که کرملین دیگر آن ابرازهای اندیشه یی و سیاسی  برای تبلیغات جهت تسخیر عقول و قلوب جهانیان در راستای اهداف سیاست خارجی اش را ندارد.   پس میتوان گفت که روسیه عمدتاً از نظر نظامی قدرت بزرگ جهانی به شمار میرود.

روسیه در چهارچوب کشورهای مستقل مشترک المنافع -متشکل از شماری از جمهوری های سابق شوروی  و همچنان  گروه شانگهای و گروه بریکس ، کوشش میکند متحدانی برای خودش داشته باشد.  همچنان روسیه میکوشد تا از سرخورده گی و نارضایتی ها از سیاست غرب و به خصوص امریکا، استفاده کرده و در ذهنیت عامهٔجهانی و به خصوص ذهنیت عامهٔ کشورهای نادار و کشورهای اسلامی برای خودش موقعیت مناسبی ایجاد نماید.

همچنان روسیه گرچه میخواهد با پیش کشیدن ضرورت رعایت قوانین و مقررات بین المللی ماهرانه در ذهنیت عامهٔجهانی برای خودش جاذبه ایجاد کند، ولی در واقع  چنان نیست که کرملین به راستی دعوای حقوق ملل و کشورهای دیگر را با امریکا و غرب داشته باشد. کرملین دعوای منافع روسیه را دارد . گرجستان و اوکرایین نشان داد که کرملین در این دعوا پروای نقض تعهدات بین المللی و حقوق بین الدول را نیز ندارد. . آن جا که  غرب ، حاضر باشد سهم منافع روسیه در نظر بگیرد، روسیه از همکاری با غرب امتناع نمی ورزد

چنان به نظر نمی رسد که در بازیهای کنونی ، کرملین محدودیت های روسیه را نداند. و اما کرملین از محدودیت های غرب نیز بیخبر نیست.

روسیه و بازیگران دیگر در میدان تراژیدی  سوریه

این روشن است که روسیه نیز مانند کشورهای دیگر بر اساس منافع خود عمل میکند و به حیث یک قدرت جهانی  خود را در جهان صاحب منافعی میداند.  مقامات روسی نیز به تکرار این نکته را بیان کرده اند.  این نیز روشن است که قدرت نمایی کرملین  در سطح جهانی ، همچنان اهداف سیاسی داخلی را دنبال میکند.

تا جایی که به سوریه بر میگردد، روشن است که  عمده ترین هدف  روسیه همانا حفظ پایگاه بحری روسیه در طرطوس است. طرطوس یگانه پایگاه نیروهای بحری روسیه در بحریه مدیترانه است که تا سال (۲۰۴۲ میلادی) به روسیه اجاره داده شده است.  روسیه داشتن این پایگاه را برای خود دارای اهمیت ستراتيژیک میداند - چون در فقدان آن بحیرهٔ مدیترانه در کنترول انحصاری پیمان ناتو قرار خواهد گرفت. پس از آغاز عملیات نظامی به علاوهٔ طرطوس ، روسیه قوای هوای خود را در چندین پایگاه  هوایی سوریه نیز مستقر ساخته است. مقامات روسی تایید کرده اند که عملاً میتوانند از تمام شبکه های موجود در سوریه استفاده نمایند.  بدون هیچ شک و تردید میتوان گفت که حفظ پایگاه ها و نیز آخرین جای پا در منطقهٔ شرق میانه برای روسیه در سوریه مسالهٔ اصلی است. البته که مسالهٔ کنترول بر مسیرهای انتقال انرژی نیز برای روسیه بی اهمیت نیست.

و اما، این تصور که روسیه به هر قیمت به پشتیبانی بشار اسد و رژیم وی ادامه بدهد، اصلاً واقعبینانه نیست. روسیه توانایی  اقتصادی یک جنگ پر مصرف و دراز مدت را ندارد.  پس میتوان گفت که در صورت ایجاب منافع مهمتر روسیه ،  بسیار محتمل است تا کرملین  سیاست خود در مورد بشار اسد و رژیم وی را مورد بازبینی قرار دهد. همچنان استفاده از  سوریه در بده و بستان های دیگر میان  روسیه و غرب نیز غیر محتمل نیست. 

گرچه روسیه و ایران هر دو متحد رژیم اسد اند، و اما منافع هر دو کشور در همه مسایل شرق میانه همیشه همسان نیست.

هیچ کس در این مورد شکی ندارد که بدون پشتیبانی روسیه و ایران ، مدت ها قبل رژیم اسد در سوریه سقوط میکرد. آقای ولایتی در سخنان  اخیر خود (۵ نوامبر) در برنامه "متن و حاشیه" تلویزیون دولتی ایران به روشنی گفت که "اگر کومک جمهوری اسلامی ایران به دولت سوریه نبود این دولت ساقط شده بود."

پشتیبانی رژیم ایران از رژیم اسد در سوریه نه منافع مردم سوریه را در نظر دارد و نه هم حتا منافع علویان سوریه را که ۱۲ درصد نفوس کشور را تشکیل میدهند  . برخورد تبعیض آمیز رژیم ولایت فقیه در ایران با اقلیت های مذهبی و فرقه های مذهبی نشان میدهد که اگر علویان در قلمرو ایران میبودند، در چه وضعیتی قرار میداشتند.

تهران به سوریه  به حیث معبر ستراتیژیک خود در جهان عرب مینگرد. در دورهٔ جنگ ایران و عراق، رژیم اسد یگانه حکومت عربی بود که از ایران پشتیبانی میکرد. سوریه همچنان از حامیان حزب الله لبنان و نیز یگانه معبر کومک ایران به حزب الله لبنان است . در صورت از دست دادن سوریه، بر برنامه های ستراتیژیک ایران برای تبارز و تثبیت موقعیتش به حیث  ابرقدرت منطقه یی ، صدمهٔ  بسیار سنگین و حتا جبران ناپذیر وارد خواهد شد.  در برههٔ کنونی در حالی که مصر دچار بحران داخلی است، عربستان سعودی و ترکیه  رقبای عمدهٔ منطقه یی ایران در سوریه به شمار میروند.

حوادث چند سال اخیر دیگر نقاب ملی گرایی عربی را از رخ رژیم اسد در سوریه برانداخته است. رژیم بشار اسد امروز دیگر به صورت علنی قیافهٔ تمام عیار یک رژیم فرقه گرا را دارد- رژیمی که برای بقای خودش از ارتکاب هیچ جنایتی علیه مردم سوریه امتناع نورزیده است.  رژیم سوریه در جهان عرب هیچگاه به اندازهٔ امروز منزوی نبوده است.

داعش به حیث محصول خطاهای متقابل

اگر رژیم اسد در سال ۲۰۱۱ به دست  زدن به اختناق خونین و کشتار وسیع جمعی، خواست های عادلانهٔ مردم را که در تظاهرات مسالمت آمیز بیان شدند ، میپذیرفت،  سوریه از بسا جهات این ظرفیت را داشت تا به موفق ترین نمونهٔ بهار عربی مبدل گردد، نه این که به ویرانهٔ خونین و سوخته مبدل شود.

البته بازیگران دیگر صحنه نیز منافع خود را در سوریه دنبال میکنند- از امریکا و ترکیه و اعضای اروپایی ناتو گرفته تا عربستان سعودی و کشورهای عربی دیگر. چیزی که در این میان یتیم و بی پناه مانده است منافع مردم سوریه است.

امروز همه قدرت های منطقه یی و جهانی از مبارزه و جنگ با داعش صحبت میکنند . اینان هر کدام انگشت انتقاد را به سوی رقبای خود دراز میکنند. و اما، در واقع  داعش محصول مشترک سیاست های غلط همه طرف های درگیر در بحران است. نقاط عطف در این مسیر غلطه را میتوان چنین برشمرد: براندازی رژیم صدام حسین توسط امریکا، لغو همه ساختارهای قوای مسلح عراق، استقرار رژیم فرقه گرا در بغداد، محروم ساختن  بخش قابل ملاحظهٔ مردم عراق از مشارکت در قدرت و بالاخره هم بحران خونین سوریه و مبدل شدن آن به میدان رقابت های خارجی که همه دست در دست هم زمینهٔ  تبارز داعش را فراهم ساخت.   

البته  که از میان بردن داعش با مساعی مشترک همهٔ طرف ها ممکن است. و اما رفع پایدار بحران سوریه بدون تامین  منافع مشترک مردم سوریه، ممکن نیست. به همین سان رفع پایدار بحران عراق بدون تامین منافع مشترک مردم عراق ممکن نیست.  

تداوم رقابت های منفی طرف های درگیر خارجی در پشتیبانی از تندروی و همچنان فرقه گرایی در منطقه ، محصولی نخواهد داشت جز پخش بحران در جغرافیای وسیعتر . و در این صورت آتش بحران به داخل ترکیه و ایران و فراتر از آن نیز سرایت خواهد کرد.

روسیه و افغانستان

البته که میتوان و باید  در مورد سیاست روسیه در قبال افغانستان بحث کرد و دید این سیاست تا چه حد و در کدام موارد با منافع افغانستان مطابقت و یا مغایرت دارد. البته که میتوان و باید در این مورد بحث کرد که سیاست روسیه در سوریه چه تبعات احتمالی برای منطقه و کشور ما داشته بوده میتواند. البته که میتوان در این مورد بحث کرد که چه گونه روابطی با روسیه به نفع افغانستان است .و اما در بحث روی همچو مسایل جایی برای احساسات وجود ندارد- نه احساسات روس ستایانه و نه هم روس ستیزانه. اگر جایی برای احساسات در همچو بحثی موجود باشد ، آن احساسات عقلانی افغانی باید باشد و نه طور دیگر.

روسیه پس از فروپاشی شوروی دیگر کشور همسرحد با افغانستان نیست. و اما  روسیه امروز نیز  یک قدرت بزرگ جهانی عمدتاً قدرت بزرگ نظامی- است. روسیه رکن مقتدر گروه شانگهای، قدرت مرکزی در سازمان کشورهای مشترک المنافع  و قدرتی است که در آسیای میانه و به خصوص تاجیکستان حضور مستقیم و فعال نظامی دارد. روسیه کشوری است که با جمهوری اسلامی ایران روابط عمیق ستراتیژیک دارد- همسویی روسیه و ایران در سوریه درجه و ابعاد این همسویی را به روشنی متبارز میسازد. روسیه در کنار روابط گستردهٔ عنعنه یی با هندوستان، در سال های اخیر در تلاش بوده تا روابط خود با پاکستان را نیز گسترش دهد. سابقهٔ روابط شوری و روسیه با افغانستان در دوره های مختلف و مسایل مربوط به آن را نیز نباید از یاد برد.

با توجه به مراتب بالا میتوان گفت که روسیه از امکانات متعدد برای اثر گذاری بر اوضاع در افغانستان و پیرامون آن برخوردار است.

براندازی نظام طالبان توسط قوای ایتلاف به رهبری امریکا ، به توافق روسیه صورت گرفت . روسیه در مذاکرات بن که منجر به شکل گیری نظام کنونی شد حضور داشت. روسیه تا سالیان زیاد با ایتلاف به رهبری امریکا در افغانستان در اشکال گوناگون همکاری داشت. این همکاری برای ایتلاف به رهبری امریکا، برای روسیه و نیز برای افغانستان سودمند بود. در این راستا میتوان از خریداری هلیکوپترهای روسی توسط امریکا برای قوای مسلح افغانستان یادآوری نمود.

و اما در سالیان اخیر که روابط امریکا و در مجموع کشورهای عضو ناتو و روسیه متشنج شده است ، بارها مقامت روسی در مورد حضور امریکا و ناتو در افغانستان  و نیات آنان از این حضور ابراز شک و تردید کرده اند.

واقعیت این است که امریکا و غرب در ایفای وعده های شان به افغانستان موفقیت های چشمگیر میداشتند و افغانستان به یک مودل نمونه برای کشورهای آسیای میانه مبدل میشد ، گمان نمیرود که کرملین از آن دلشاد میشد. به همین سان گمان نمیرود کرملین در شکست پروژهٔ افغانستان و برگشت طالبان به قدرت و یا هم بدتر از آن مسلط شدن داعش در افغانستان ذینفع باشد.

پس از آن که در 30 سپتامبر 2014 افغانستان پیمان امنیتی با امریکا و ناتو  را امضا کرد، مقامات روسی گرچه  این حق افغانستان را منحیث اصول مورد پرسش قرار ندادند، ولی با صراحت و به تکرار خواهان آن شدند تا حضور ناتو در افغانستان پس از ختم ماموریت آیساف به تصویب شورای امنیت برسد.

شورای امنیت سازمان ملل متحد به تاریخ ۱۲ دسامبر ۲۰۱۴ به اتفاق آرا قطعنامهیی را تصویب کرد که در آن از ماموریت تازه ناتو در افغانستان پس از جنوری۲۰۱۵ پشتیبانی شد.  در مورد تمدید ماموریت پشتیبای قاطع موضع روسیه چندان روشن نیست. آخرین اظهارات مقامات روسی مبنی بر این که تمویل و تجهیز قوای مسلح افغانستان مسوولیت ناتو به شمار میرود، موافقت ضمنی روسیه در این مورد تلقی شده میتواند.

و اما پاسخ مقامات روسی به تقاضاهای مکرر مقامات افغانی برای دریافت تسلیحات روسی ، در واقع یک جواب رد مودبانه و دیپلوماتیک است. روسیه در پاسخ به این تقاضاها ابراز آماده گی کرده تا ده هزار میل ماشیندار خفیف کلاشنیکوف با مهمات آن را بر اساس بلاعوض به وزارت داخلهٔ افغانستان بدهد . همچنان روسیه ابراز آماده گی کرده است تا سه بال هلیکوپتر ضربتی می-35 را (که مدل صادراتی  آن می- 24 نام دارد) به افغانستان در برابر پرداخت پول تحویل دهد.

ضمیر کابولوف (قبولوف) نماینده پوتین در امور افغانستان در سال ۲۰۱۱ گفته بود :  " سیاست افغانی" روسیه با درنظر داشت منافع ملی آن و موجودیت منابع لازم تعین میشود. جواب مدویدوف در برابر تقاضای عبدالله عبدالله در ملاقاتی که در حاشیه همایش گروه شانگهای صورت پذیرفت (15.12.2015)  نیز کم و بیش همین بود:  مسکو حاضر است افغانستان را در مبارزه با تروریسم و افراط گرایی و همچنین تقویت نیروهای نظامی به نحوی که در توان روسیه باشد، همکاری کند.

کوتاه این که روسیه به تکرار با زبان دیپلوماتیک این را افاده کرده است که  توان آن را ندارد تا توقعات افغانستان را برآورده سازد. پس  این مشوره ها که اگر غرب حاضر نیست تسلیحات سنگین را در اختیار افغانستان قرار دهد، در زمینه باید از روسیه تقاضای کومک کرد، مشوره های بدون سنجش اند.

به هر رو، همکاری متقابلاً مفید میان افغانستان و فدراسیون روسیه در چهارچوب اصول و موازین شناخته شدهٔ حقوق بین الدول ، در سطح و میزانی که هر دو طرف قادر به آن باشند، به نفع افغانستان است. دشمنی با روسیه  به هیچ وجه به نفع افغانستان نیست.

به همین سان برهم خوردن تفاهم میان ناتو و روسیه در مورد افغانستان نیز به نفع افغانستان نیست. افغانستان اگر نقش موثری در تعمیق و گسترش این تفاهم ایفا کرده نمی تواند، به هیچ صورتی نیز نباید در صدد اخلال در آن شود.

حتا در بدترین برهه های دوران جنگ سرد نیز کرملین درب همکاری با غرب را روی آن مسایلی که همکاری روی شان را به نفع خود میدانست نه بسته بود. حالا نیز چنین است. و چنین چیزی میتواند در مورد افغانستان نیز عملی باشد.

طوری که میتوان دید روسیه ولو تشدید  کنونی اوضاع در افغانستان را به نفع خود نداند ، از آن به نفع تحکیم مواضع خود میان کشورهای آسیای میانه استفاده میکند. پس انتقادات روسیه از سیاست غرب در افغانستان که گاهی تا سرحد وارد کردن اتهامات نیز میرسد، الزماً به معنای آن نیست که روسیه واقعاً به این نتیجه رسیده باشد که غرب در صدد صدور گروه های تندرو از طریق افغانستان به آسیای میانه و از آن طریق به مناطق مسلمان نشین روسیه باشد. بعید از احتمال نیست که روسیه وجود چنین خطری را به حیث خطر احتمالی بالقوه مورد ارزیابی قرار داده باشد.  و اما اگر روسیه به این نتیجه برسد که چنین خطری واقعاً به صورت بالفعل وجود دارد، در این صورت با استفاده از امکاناتی که در افغانستان و منطقه دارد، برای مقابله و دفع و طرد آن اقدام خواهد کرد . این به معنای آن نیست که روسیه الزماً به عملیات متعارف نظامی در داخل افغانستان متوسل خواهد شد. طبعاً  این برای افغانستان نتایج و پیامدهای خطرناکی خواهد داشت. اگر بالفرض روسیه به این نتیجه برسد که حکومت افغانستان نیز از چنین سیاست نابخردانه یی پشتیبانی میکند، در این صورت نوع و میزان این خطر برای افغانستان افزایش خواهد یافت.

کوتاه این که هیچ منطقی نمی پذیرد تا کسی به حیث افغان از شاخ به شاخ شدن روسیه و ناتو و یا هم شایعات مداخلهٔ نظامی روسیه در افغانستان، ابراز شادمانی کند. چنین سناریوهایی نه تنها به نفع افغانستان نیست ، بل بسیار خطرناک نیز است.